تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

یک بحث فمینیستی قبل از پختن سیب زمینی ها

صفحه  صفحه 1 از 8:  1  2  3  4  5  6  7  8  پسین »  
#1 | Posted: 12 Oct 2013 19:58




با سلام و خسته نباشید

درخواست ایجاد تا پیک

یک بحث فمینیستی قبل از پختن سیب زمینی ها


در تالار شعرو ادبیات را دارم


شاعر فاطمه اختصاری

کلمات کلیدی : /یک بحث فمینیستی قبل از پختن سیب زمینی ها / فاطمه اختصاری /

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#2 | Posted: 14 Oct 2013 17:22




فاطمه اختصاری

فاطمه اختصاری (زادهٔ ۱۳۶۵ در کاشمر) از شاعران غزل پست مدرن در دههٔ هشتاد است. وی در سال‌های اخیر در بسیاری از جشنواره‌های شعری حضور داشته و موفق به کسب مقام شده‌است. کتاب او «یک بحث فمینیستی قبل از پختن سیب زمینی‌ها» که در سال ۱۳۸۹ از نمایشگاه کتاب جمع‌آوری شد نیز در سومین دورهٔ جایزهٔ کتاب سال زنان «جایزهٔ خورشید» توانست به مرحلهٔ نهایی راه پیدا کند. داوری جشنوارهٔ غزل پست مدرن در سال ۱۳۸۶ و سردبیری نشریهٔ تخصصی غزل پست مدرن «همین فردا بود» در سال‌های ۱۳۸۵ تا ۱۳۸۸ (که در خرداد ۱۳۸۸ توقیف و لغو مجوز شد)، و انتخاب آثار مجموعهٔ «گریه روی شانه تخم مرغ» از دیگر فعالیت‌های ادبی اوست.
وبلاگ او در سال ۱۳۸۹ پس از دستگیری اش، بنا به دستور قضایی فیلتر شد و از آن زمان او در وبلاگ جدیدش می‌نویسد. از فعالیت‌های او در وبلاگ جدید می‌توان به ایجاد کارگاه مجازی شعر و داستان اشاره کرد. او در ابتدای دههٔ هشتاد در رادیو به عنوان نویسنده و گوینده مشغول فعالیت بود. برخی نوشته های او عبارتند از «روزی که زن شدم»، «ترفندهای زبانی در غزل پست مدرن» و...
از دیگر فعالیت‌های او حضور در آلبوم جدید «شاهین نجفی» به عنوان شاعر و ترانه‌سرا به همراه سیدمهدی موسوی، افشین مقدم و یغما گلرویی است. کارگاه‌های شعر او در تهران در سال ۱۳۹۱ با انتشار خبری در باشگاه خبرنگاران جوان و انتشار در خبرگزاری‌ها و سایت‌های اصولگرا تعطیل شد. با فاطمه اختصاری مصاحبه‌هایی توسط روزنامه شهرآرا، رادیو زمانه و خبرگزاری کتاب (ایبنا) انجام شده است. ۹او دانشجوی دکترای رشتهٔ مامایی بوده اما به دلیل فعالیت های سیاسی-فرهنگی اخراج شده است.
حضور او در سال ۱۳۹۱ در ورزشگاه آزادی با لباس مبدل در بازی ایران-کره جنوبی جنجال تازه ای به پا کرد و حتی در سایت های خارجی مثل «میدل ایست آنلاین» منتشر شد که مدت ها در سایت بالاترین، گویا و بسیاری از سایت های خبری پخش می شد. بسیاری از هنرمندان از کار او حمایت کردند اما خبرگزاری های اصولگرا نظیر باشگاه خبرنگاران جوان کار او را تقبیح کردند.
بعد از توقیف و خمیر شدن کتاب اولش، هیچ یک از کتاب های جدید او از وزارت ارشاد جمهوری اسلامی موفق به کسب مجوز نشده اند. او یکی از مطرح ترین هنرمندانی بود که در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۲ از حسن روحانی حمایت کرد.

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#3 | Posted: 14 Oct 2013 17:30




نگاهی به مجموعه شعر یک بحث فمینیستی قبل از پختن سیب زمینی هااز دیدگاه محسن عاصی


فمینیسم علیه فمینیسم/ محسن عاصی

فروغ فرخزاد همچون روح سرگردانی که هیچگاه محل سکونتش را ترک نمی کند، همواره در آثار شاعران نوگرای بعد از خود حضور داشته است. بنیانگذاری شعر مدرن و ایجاد هویت جنسیتی برای راوی، مهمترین تاثیرات فروغ بر ادبیات پس از خود بوده و بدون شک نجات شعر فارسی از لحن و نگاه راوی همیشه مرد ادبیات کلاسیک تاثیر به سزایی بر شعر زنان بعد از او داشته است.

در واقع ردپای فروغ بعد از انقلاب اسلامی و در دهه‎ی شصت کمرنگ اما مستدام بود تا در دهه‎ی هفتاد با ظهور شاعران زن و نوپردازی های آن سال ها قوت گرفت و تا امروز ادامه پیدا کرد.

کتاب «یک بحث فمینیستی قبل از پختن سیب زمینی ها» اثر فاطمه‎ی اختصاری نیز از جمله‎ی آثاری است که این، مهمترین میراث فروغ را با خود داشته و به بسط و تکامل این نگاه پرداخته است. این کتاب علاوه بر تاثیر از فروغ، منشا گرفته از جریان فمینیسم ایرانی نیز هست و شاید با عنوان خود وارد نوعی چالش و نقد این جریان شده است.


جنبش فمینیستی که ما از آن صحبت می کنیم در واقع کپی برابر اصل جریان فمینیسم غربی نیست. بلکه تنها پژواکی از صدای این جریان بوده و شاید تنها بخشی که از فمینیسم غربی با خود دارد موضوع است و از اشتراکات محتوایی تهی است. در واقع بیشتر جریاناتی که در ایران خواهان احقاق حقوق زنان بوده اند، تمامی تلاش خود را تنها برای اثبات موجودیت زن در مقابل مرد و در اجتماع به کار بردند و از سوی دیگر با روایت تاریخ مردسالارانه‎ی جامعه‎ی خود و با نگاهی مرد ستیزانه، تبعیض جنسیتی که مردان بر زنان تحمیل کرده بودند را محکوم کرده و به جای آن اعمال تبعیض جنسیتی بر مردان را تبلیغ می کردند! در حقیقت فمینیسم ایرانی در پله‎ی اول مسیری که فمینیسم غربی طی کرده بود باقی ماند و ماهیت وجودی و هدف نهایی خود را تنها بر پایه‎ی این جمله‎ی دوبوار که «زن، زن به دنیا نمی آید، زن می شود»[۱] قرار داد. این همان نگاه غالب بر آثار هنری منصوب به این جریان بوده است که نتیجه ای جز تبدیل شدن شعر زنانی که بر هویت جنسیتی خود پا می فشردند، به مجموعه ای از یآس ها، سرخوردگی ها و گله و شکایت از مرد همیشه ظالم شعرهایشان و حذف صدای مرد از آثار هنری نداشته است . این نکته، فصل ممیز کتاب فاطمه اختصاری با بسیاری از شاعران زن هم نسل اوست.

مجموعه‎ی شعر فاطمه اختصاری از بسیاری جهات به جریان «فمینیسم فرانسوی»[۲] نزدیک است و از این بابت حرکتی رو به جلو برای شعر زنان ایران محسوب می شود . «فمینسیم فرانسوی» با دیدگاهی زبان شناسانه معتقد است که زنان باید با زبانی زنانه بنویسند و این همان زبانی است که زن از تمامی ویژگی های خود، که وجه تمایزش نسبت به مردان نیز هست، استفاده می کند تا به بیان تجربیاتش بپردازد.[۳]


فاطمه اختصاری
این نگاه بسیار نزدیک به نگاهی است که شاعر این کتاب به وسیله‎ی آن، با گذر کردن از موجودیت، به بیان تجربه های خود با زبانی زنانه می رسد. او با به اشتراک گذاشتن تجربه‎ی حضور اجتماعی در نقش های مختلف ، موجودیت زنان را اثبات شده پنداشته و به مرحله ای فراتر از آن پا گذاشته است . راوی های این مجموعه در نقش همسر، مادر، فرزند، همکار، دوست و... با وارد کردن نگاهی ریشه دار در هویت زنانه، قصه‎ی خود را روایت می کنند .

«مادر بزرگ مٌرد، زمستان سال پیش/ و بعد مال من شد ماتیک صورتیش » (ص ۴۴ کتاب )

فاطمه اختصاری با انتخاب راوی های گوناگون، شعرش را به لوکیشن های متفاوت می کشاند و تجربه‎ی موقعیت های مختلف را با مخاطب خود سهیم می شود. از سوی دیگر در انتخاب راوی های زن، تنها به یک نظرگاه اکتفا نمی کند و شخصیت شعرهایش را از کوچه و خیابان تا جمعیت روشنفکر و نخبه‎ی جامعه اش بسط می دهد که این خود نکته‎ی مهمی به شمار می آید. چون در شاعران هم نسل او شعرها بیشتر از جایگاه یک راوی روشنفکر، شاعر پیشه و اغلب منزوی روایت می شوند و اگر اثری به طیف دیگری از جامعه، مثلا زنان خانه دار اشاره داشته باشد، همچنان ویژگی های شخصیتی از این دست در راوی یا شخصیت های اثر یافت می شود. در واقع حضور شاعر به عنوان بخشی از اثر خلق شده همیشه قوی تر از عنصر آفرینش شخصیت و موقعیت است، که نتیجه‎ی آن یکسان بودن لحن و دامنه‎ی واژگان و ویژگی های شخصیتی در یک مجموعه‎ی شعر است.

اگرچه فاطمه اختصاری در مجموعه‎ی خود رنج تاریخی زنان را بر دوش می کشد و همان نگاه پرسشگر و شاید محکوم کننده را نسبت به جنس مخالف دارد اما با نگاه نقادانه نسبت به هویت جنسیتی و عملکرد زنان پیرامون خود، نقش آنان را در نادیده گرفتنشان یادآوری می کند. در واقع راوی زن آثار او، ضعف و عدم آگاهی خود را بخشی از ظلم روا شده بر خود می داند و تضاد ایجاد شده در عنوان کتاب به نوعی پرچم همین دیدگاه را برافراشته است.

«]بساط سبزی ، توی حیاط ، زیر درخت[/ سرور خانم و چندتا زن خوشبخت!!! » (ص ۲۷ کتاب )

از سویی دیگر راوی و شخصیت های مرد شعر او ترد شده و فراموش شده نیستند. او ترسی از فرو رفتن در کالبد یک مرد و روایت کردن از زبان او ندارد و تجربه گرایی خود و شعرهایش را فدای محکومیت نگاه مرد سالارانه‎ی جامعه‎ی خود نمی کند. او بارها با شخصیت های مرد شعرهایش همراه شده و عاشق می شود، بغض می کند، درد می کشد و گاهی هم بی توجهی می کند، کتک می زند، فحش می دهد .

«بوی عطر زنانه ات پیچید، در هوای پر از نفس هایت/ بوی دیوانه ات مرا لو/ داد، مثل مجرم به دست سربازان» (ص۴۶ کتاب )

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#4 | Posted: 14 Oct 2013 17:31




این نکته نیز فصل مشترکی دیگری با نظریات «لوس ایریگری» از نظریه پردازان «فمینیسم فرانسوی» است. او معتقد است که در طول تاریخ، زن همیشه همراه با طبیعت وجسم ِ بدون تفکر بوده است. زن با مادر بودن یکی بوده و در مقابل، مرد نماد فردیت، فرهنگ و هویت بوده است. او در برابر این نظریات تاریخی می گوید که هم زن و هم مرد باید فردیت و هویت داشته باشند و هر دو باید بفهمند که هم به طبیعت و هم به فرهنگ تعلق دارند و غیر از این تفکر اشتباه است. ۳

مرد شعرهای فاطمه اختصاری در جامعه‎ی پیرامون او حضور داشته و پذیرفته شده و به عنوان جزئی از رابطه های انسانی در نظر گرفته شده است، به کنش ها و واکنش هایش پرداخته شده و تاثیرها و تاثیرپذیری هایش مورد تحلیل قرار گرفته است. اما شاعر با وارد شدن به عرصه‎ی روابط انسانی پا را به عرصه‎ی قضاوت و ساختن شخصیت های همیشه خوب و یا همیشه بد نگذاشته، بلکه در کلیت آثار او، انسان به معنای انسان روایت شده است. در واقع او با در نظر گرفتن هویت جنسیتی، داستان ها و موقعیت های خود را روایت کرده اما فارغ از آن به درک و تحلیل آنها می پردازد.

«و دست های بلندی برای چنگ زدن/ به مرد غار نشین سر تو زنگ زدن» (ص ۶ کتاب )

«به روز اولمان پشت یک در بسته/ به گریه های من و مردِ از همه خسته» (ص ۱۴ کتاب )

از سوی دیگر همین روایت صرف و حضور منفعل شاعر در ساختن و یا بازآفرینی شخصیت ها و موقعیت ها با دیدگاه شخصی خود، به پایه‎ی مناسبی برای ایجاد یک فضای چندصدایی در آثار او تبدیل شده و شعرها را در مقابل جریان تک صدایی و توتالیتر فمینیسم ایرانی در امان نگاه داشته است. این رویکرد به نوعی تاکید بر شنیده شدن صدای جنبش زنان در کنار سایر طیف های جامعه است و در مقابل نگاهی قرار می گیرد که درکش از فمینیسم منجر به شناخته شدن جامعه‎ی زنان به عنوان جمعیتی ضعیف و مورد ظلم که برای احقاق حقوق خود و دست یافتن به جایگاه واقعی اش نیازمند کم رنگ کردن جنس مخالف است و به تنهایی توانایی اثبات خود را ندارد. نگاهی که به دلیل حقوق تاریخی ضایع شده‎ی خود خواستار حق بیشتری نسبت به مردان بوده و بر خلاف شعارهایش، تساوی جنسیتی را طلب نمی کند.

نگاه پرسشگر و چالش برانگیز فاطمه اختصاری اگرچه هیچ طیفی را رها نمی کند اما به دنبال مقصر نیست. در شعر او جامعه یک طیف به هم پیوسته است که هیچ بخشی جدا از سایر بخش ها نیست و تاثیر پذیری و تاثیرگذاری گروه های متفاوت جمعیتی ، سطوح طبقاتی و جنسیتی است که جامعه ای درمند و یا آرمانی را می سازد.

«رسیده ایم به هم توی خواب میدان ها/ گذشته ایم کنار هم از خیابان ها» (ص ۱۳ کتاب )

اگر چه این دیدگاه به نقد جریان های فمینیستی پیش از خود می پردازد اما قدمی به سوی جلو برداشته و افق های جدیدتری را برای شعر زنان تصویر می کند و همین نکته به شاخصه ای مهم برای مجموعه‎ی شعر این شاعر خراسانی تبدیل شده و نقطه‎ی تمایز مجموعه‎ی او نسبت به سایر شاعران هم نسلش است.

یک بحث فمینیستی قبل از پختن سیب زمینی ها. فاطمه اختصاری. مشهد: نشر سخن گستر. چاپ اول ۱۳۸۹٫ ۲۰۰۰ نسخه. ۱۲۴ صفحه. ۲۴۰۰ تومان.

پی نوشت

[۱]- جنس دوم، سیمون دوبووار، چاپ دوم، تهران: توس، ۱۳۸۰

[۲]- هلن سیکسو، مقاله ی نوشتار زنانه، ۱۹۷۵

[۳]- مری کلیگز، درسنامه نظریه ادبی، ترجمه ی دکتر جلال سخنور، الاهه دهنوی و سعید سبزیان. تهران: انتشارات اختران، ۱۳۸۸

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#5 | Posted: 14 Oct 2013 18:00




۱

چهار بطری اس اُ اس(S O S ) گلی از تو
چهار سال نشستن در انتظار << گودو>>

به آب دادن یک مشت حرف بی هیجان
ادامه دادن با آدم بدون زبان

میام اینمه خشکی ، دوتا جزیره شدن
به چند بطری خالی مدام خیره شدن

زنی که در بغلت بودمو حواسم نیست
به شکل هیچ کسی را که میشناسم نیست

شبیه رابطه ای نصفه ... خسته ام ، سردم
بدون تو به کدامین شروع برگردم؟

میان ما خزه و گوش ماهی و تشتک
و بی اهمیتیِ دو قایق کوچک

چهار سال فقط پشت دوربین هستم
مدام دست تکان میدهم ، ببین ! هستم !

و دست های بلندی برای چنگ زدن
به مردِ غار نشینِ سرِ تو زنگ زدن

اُ ما اُ را اُ هُ ما با اُ ما هُ با ها را [
]در این زبان تو بلد نیستی هجاها را ! [

سکوت گیجی در ارتباط یک نفره
مدام دور سرم چرخش دو تا حشره

صدای قطع شده توی موج های بلند
شبِ به تنهایی گریهِ زیر یک پشه بند

چهار بطری اس اُ اس از تو زیر لحاف
و حرکت دو جزیره به شمت چند شکاف

و توی خواب ... تهِ چشم ها سفید شدن
کنار هم وسط آب آب ناپدید شدن

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#6 | Posted: 14 Oct 2013 18:13 | Edited By: anything
۲

عبور ماهی از کنار بشقابم
به من نگاه بکن ! واقعا تهِ آبم !

که بین جلبکها نم کشیده اعصابم
شبیه یک بُرشِ بی ادامه از خوابم

دراز می کنی آهسته سمت من دستی ...
کنار آکواریوم روبروی من هستی

تو انتخاب بکن از مِنو !... دو رویا را
که می برند به یک جای خوب تر ما را

که حس کنم وسط دست هات گرما را
کمی تکان بده بی حرکتی دنیا را

بیفتم آن طرف میز توی آغوشت
برایِ گفتن حرفی فقط درِ گوشت !

دو تکه گوشت پخته میان چنگالم
و بچه گربه ی وحشی دویده دنبالم

ببین چه زخم شده گوشه ی چپ بالم !
مرا نجات بده عشق من که بد حالم !

ببر به کنج حیاتت مواظب من باش
و می جَوی بُرش گوشت را یواش ، یواش

بدون خوردنِ غصه ، تهِ دلت سیری !
نگاه میکنی و از همیشه دلگیری

نشسته کنج لبت توی دودها " تیر"ی
که حس کنی داری ذره ذره می میری

ولی بخند به این بچه ی خیالاتی !
کمی صمیمی باش و به من بگو فاطی !

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#7 | Posted: 14 Oct 2013 18:58 | Edited By: anything
۳

خواب و بیدار ، راه افتادن
بعدِ آرامش مُسکن ها
روی یک راه پله ی متروک
لیز خوردن به "غیر ممکن "ها
بعد دست تو را رها کردن
گم شدن توی خانه ی جن ها
سایه هایی عجیب رد می شد
از میان اتاق شش گوشه
مثل فکر تو در سرم می سوخت
لامپ های دوباره خاموشِ ...
: گریه کرده؟
- نه
[باد]
: میلرزه ! سردشه ؟
[باد]
- نه ! پتو روشه !
سعی کردم به تو نگاه کنم
رقص یک نور پشت پنجره ها
دست می زند کسی به پیشانیم
جابجا شد تمام خاطره ها
گم شدم مثل جیغ لرزانی
در صدای بلند "دایره" ها
چرخ می خورد زنده ی مردی
دست در دست چندتا زنِ لخت
از سرم آتشی به پا می شد
دور و نزدیکِ چهر های زمخت
در تنم ، تن ، تنی جنون امیز
داشت زیر لباس من میپخت
یک نفر گریه کرد توی دلش
- باز حالش ب ... [باد] ...داره به هم ...
بند از بند می ...جـُـــ ...دا ... شده بود
بعد چسبیدم از دوباره به هم
دستهایی عجیب دست مرا
بسته بردند با اشاره بهم
باد در راه پله پیچیدو
جابجا کرد آی راکد را
یک نفر پا شد از همین گوشه
با خودش برد نور زائد را
سمت جایی که دور می دادند
سایه ها جنّ تازه وارد را



هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#8 | Posted: 14 Oct 2013 18:58
۴

به چیزهای قشنگی که نیست ! فکر بکن
کنار کوچکی من بایست!... فکر بکن

به روزِ منتظر توی دست "آینده"
به باز کردنِ یک نامه ی پر خنده

به چند تا لِگوی زرد و خانه سازی ها
به هی قدم خوردن توی شهر بازی ها

به فیلم دیدنِ در صحنه ی هماغوشی
بع اینکه صبح ، کنارم لباس می پوشی

به یک تنفس کشداااااار در اتاقی که ...
به حرفهای نگفته از اتفاقی که ...

به راهت افتادم ، از بلندی شبهام
مدام دل دلِ یک بوسه گوشه ی لب هام

رسیده ایم به هم توی خواب میدانها
"گذشته" ایم کنار هم از خیابانها

دو صندلی بغل هم ! میان یک اتوبوس
دو دست قفل شده در شمارش معکوس

به چشم های پُفِ صبح زود فکر بکن
به چیزهای قشنگی که بود ! فکر بکن

به چیز برگز خوشمزه ی " امام حسین"
به حرف اول یک ارتباط یعنی : "ع"

به بوی من که به پیراهن تو می چسبید
به گفتنِ حرفی ، بعد سال ها تردید

به چادرم که سه سال است رفته ای زیرش
به شهر خسته ی من با هوای دلگیرش

نشسته منتظرم ایستگاه راه آهن
چه زود پر شده از غصه کوله پشتیِ من

دوباره یخ زدنِ زندگیم در "اکنون"
که دستهای من از جیبت آمده بیرون

دلم هوای تو را کرده در شب کشداااار
و گریه میکنم آهسته روی تخت قطار

قیافه ی معمولی گرفتن از سر درد
یواشکی بازی با سه مکعب زرد

برای ماندن لبخندهات در یادم
به صحنه های قدیمِ کنارت افتادم

به عشق می کشی ام با نفس درون خودت
نشسته ام وسط نامه ای ته کمدت

به بغض جامانده بین چیز برگرها
شبانه در رفتن از میان شاعرها

به روز اولمان پشت یک در بسته
به گریه های من و ومرد از همه خسته

به دست سِر شده ی روی دست فکر بکن
به چیزهای قشنگی که هست ! فکر بکن

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#9 | Posted: 14 Oct 2013 21:42 | Edited By: nazi220




۵

عبور شوهر من از کنار شوهر تو
جدا جدا شدن خاطرات اخر تو

به بوی مردگی یک اتاق توو رفتن
فقط برای در اوردن غم از سر تو

لباس خواب مرا چنگ می زدی از شب
کشیده می شوم از دست های لاغر تو

به سطح خوشحال ِزندگی ادم وار
فرو شدن ته دنیای زود باورتو

عبور شوهر من پشت بی تفاوتی
عبور شوهر تو از تن معطر تو

صدای خرو پف خنده دارشب هایم
سرِ اضافه تری روی بالشِ تر تو

و پر زدند به یک جای پرت ازغصه
دوتا کلاغ سیاه از میان دفتر تو

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#10 | Posted: 14 Oct 2013 21:53 | Edited By: nazi220




۶

چهار دسته شدیم از گروهAتا B
گروه Bهمه مردیم بعد بی خوابی

گروه Aیک من بودم سه تا سر باز
تماممان خفه شدیم در اتاقک گاز

شروع شد عملیات فوق جاسوسی
نفوذAدو به اشکال فوق ناموسی !

ودر نتیجه تلف گشتن تمامی مان
پس از بروز مرض های فوق ویروسی

گروه سوخته ی"سه "میان کوره ی نفت
به اتش هم مردن بدون حتی نفت

عقب زدیم جسدهای نیمه سوخته را
سوال کرده شدیم از میان دود چرا ؟

ولاشه های برهنه میان گودالی
که نیمه پر شده بود از تجسمی خالی

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
صفحه  صفحه 1 از 8:  1  2  3  4  5  6  7  8  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / یک بحث فمینیستی قبل از پختن سیب زمینی ها بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites