تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

قرائت دوم من تویی (منصور بنی مجیدی)

صفحه  صفحه 4 از 8:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  پسین »  
#31 | Posted: 2 Jan 2014 12:05
من ، متهم مي كنم !



زشت و زيبا شدنت ، كافي ست شايد هم كافي نيست !؟
همين جا ، بمان !
من ، رو در روي تو
از " خود " معذورم چيزي بگويم
چفت دهانم ، باز بسته است
زمين
لاي چرخم ، چوب مي گذارد

- از وقتي كه : " اينجا " جنايت كليد خورد !
نه در دارم نه پنجره
كولاك هم ، بَد مَصب !
بشدت كولاك مي كند !
" اين " تهديدي ست كه مدام مرا ، به باج خواهي از خود
متهم مي كند !؟


هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#32 | Posted: 3 Jan 2014 22:23
با ريزش بهمن




با نشاني به روشناي نور!
به سردي و سپيدي برف
تن مي سپارد گُل يخ ...

بهار نارنج همسايه
زير بار مضاعفش
خم شده است امسال
سبدهاي شفاف ميوه
به رنگ و بوي پاييزاند!؟
و دي و بهمن هايي كه سراسر
ريششان در گرو ِروزهاي يخي ست
و ياقوت چشمان ِ ارديبهشت
آب مي كنند!


هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#33 | Posted: 3 Jan 2014 22:23
جسد زميني ام !



من ، هزار توي پُر نيرنگ توام
به هنگام كه :
به ناچار، مجبور به عشق ورزيدني !
من ، جانوري ، حيله ورز، نبوده ام
شكارگري كمين گير، نيستم
ناگزير به دروغ گفتن شده ام
آزمند ِطعمه اي بزرگ گشته ام
آسمان ، ناراستم مي كند
و حشرات
وزوزكنان
قيقاج مي روند از كنارم
به سمت حقيقت هايي كه :
تاريك مي نگرند !


هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#34 | Posted: 3 Jan 2014 22:24 | Edited By: anything
ثبت با سند برابر نيست



ششدانگ اين زمين
به نامِ كسي كنيد
كه خالص و بي ريا/ ديوانه باشد !؟
شب ...
البته ، اين فاصله ها را
ديوار مي كِشد
در خستگي جاده ها
بر درگاهِ آب و نان
آتشي مي گيرانَد !
و حكم مي راند به تمامِ سياهي ها
با سواره هايي كه :
پياده تر از خويشند!؟

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#35 | Posted: 3 Jan 2014 22:33
خاطرات تلخ



نمي دانم چرا به گاه پيري
دلقك ، شده ام ؟!
كودكي هام
بچه نبودم كه بازي كنم
نَفَسَم ، زير كارهاي سخت ...
بند مي آمد
تنها، اين خاطراتم
تا پاسي از حقيقت/ دروغ نيست
ناگفتني هاي زيادي گفته ام
براي رويتِ روز و شب
چوب خط، نمي كشيدم
با يك دو گام ِ عوضي
قافيه و رديف ، پاك ، باخته ام
حتی در فواصل اين درد
نگاه خيسم ، اكنون
بر تن كاغذ، خميازه مي كشد !


هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#36 | Posted: 3 Jan 2014 22:33
شاعر، كمي پيامبر است !



شعر تو ...
معادله ي يك حضور است
آن بيگانه اي كه :
با رنجي عظيم
به چشم هاي خيره ات
زل مي زند !
و در چشم هاي اسفندياري ات !
رويين تن ، مي شود !
اين ، بلاييست كه انشاالله
به خير گذشت
اما
يك مُشت ، علامت ِ پنهان
پيش چشم داشت ...
و با خود زمزمه مي كرد:
پيامبران هنوز هم
از دل ِ كوير
برمي خيزند!؟


هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#37 | Posted: 3 Jan 2014 22:34
چشم روشني



آنكه آتش انتقام ، فرو بلعيد
براي هميشه ، تن به پرهيزگاري نمي سپارد!؟
چشم و دلت ، روشن كن !
در پي اين سايه ي بي آفتاب
تا به كي ، پاي پياده ، رهسپار مي گردي ؟!
مي داني كه خداوند، فارغ از ستايش بندگان مي زييد !
اين يك آزمايش الهي ست
كه نهرهاي جاري
از فراز صخره هاي زمين
شتاب مي گيرند !

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#38 | Posted: 3 Jan 2014 22:36
در قمار عشق



من ، مطيع اوامر عشقم
اما، سرنوشت اوديپي ام
با آه و ناله اي شرمگين/ سَر نمي رود
از آن قماش آدمها هم نيستم
كه اين طلاهاي يغمايي
تبم را، درمان كنند !

دَر كه از پنجره باز مي شود !
باران به بسترم مي پاشد
باد، بي چشم و روتر از هميشه
چراغ ِخانه ام به بيداد مي كُشد !
اين همه ، درديست كه اكنون ، به هواي صدقافله
قافيه ي شرط، مي بازم
و در كمال وقاحت
شرطي دوباره مي بندم !...


هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#39 | Posted: 3 Jan 2014 23:04
آخرين تير تركش



بركُنده ي درختي ، نشسته است
بانوي تلخ ِ سنگستان
در آغوش غم
لم داده است !
و شهوت ِ مرگ مي پاشد
بي نيازي را
چه ارزان
بدست مي آيد !!


هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#40 | Posted: 3 Jan 2014 23:27
بي مدح و ممدوح


... و لذت همسايگي به هم ريخته است !
اين دروغزن ِ مرمرين ِ من !
آن گور ِنگاهت
كه از چنگ خاك رسته بود
آسماني هم نشد !
-هي بر زبان سنگي هجاها مي كوبي !
در هذياني ، ماليخوليايي و وحشي
آخرش ، لابلاي واژه هاي مرده
گام مي زني
اما، خيال نكن
قلم به ستايش تو
تيز مي كنم !


هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
صفحه  صفحه 4 از 8:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / قرائت دوم من تویی (منصور بنی مجیدی) بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites