تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

قرائت دوم من تویی (منصور بنی مجیدی)

صفحه  صفحه 6 از 8:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  پسین »  
#51 | Posted: 4 Jan 2014 00:52
در آرزوي بهبودي شب


من با خود فريبي
به خود باوري رسيده ام
خوشبخت آنكسي ست كه خود را ، خوشبخت احساس مي كند
دوستاني هستند
كه رنج هامان بي حساب ، پاس مي دارند
گر چه بوي طاعون چندين بار
از بيخ گوشمان گذشته است
صد شكر ، كه دردمان بي درمان نيست !؟

من و تو
از واقعيت موهوم ، خسته شده ايم
- اين چه وهمي ست كه دلگيرمان كرده است ؟!
بايد سيگاري روشن كنيم
كه من از دود و خاكسترش ، نفرت دارم
با كبريت يا فندك ، فرقي نمي كند
آتش ، آتش است
به خواب ديدم كه شب
از شكوفه هاي سرخ و سبز
پر شده است خانه ام


هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#52 | Posted: 4 Jan 2014 00:53
فرياد بي صدا



صداي ناله ي تو
كمين كدام جنگل را
آشفته مي كند؟!
صداي باران و بادِ ((تو))
دل كجاي زمين را
مي لرزاند
تو در كدامين سمت ((انسان ))
پناه گرفته اي؟!
شرابه هاي ِ رودت
از كدام سرچشمه
شاخه شاخه ، راه دوسويه مي روند
تو خشت نگران كدام ديواري ؟!
((اينجا هواي تازه
چه زود پير مي شود))؟!


هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#53 | Posted: 4 Jan 2014 17:46
تو را دوست مي دارم



تو را دوست مي داشتم
من تو را هيچ وقت كم نمي خواستم
كم نمي آوردم !
تويي كه سطر به سطر حرفهايم پوشيده اي !
بوسيده اي !
و روي بعضي واژه هايم
پرچم سفيد كشيده اي
((آن وقت كه جهان هنوز به دنيا نيامده بود)) !
من تو را دوست مي داشتم
من در ايمن ترين كنج آغوشت
جاي مي گرفتم
تو اكنون دوستان جديدي
برايم كنار گذاشته اي
و چشمم را به متن وسيع جهان
باز كرده اي
اي كتابهاي خفته در قفسه ي سينه ام!...


هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#54 | Posted: 4 Jan 2014 17:47
اعداد را نمي شناسيد



هرآنچه كاشته ايد !
هرآنچه مي كاريد !
به وقت خرمَنِتان باد درو كرده ايد !
باد درو مي كنيد !
((بيهوده مِس خويش مي فرساييد))
مشت به سندان مي كوبيد
دندان به دندان مي خاييد
((اعداد را نمي شناسيد)) چون كفِ دستتان
روزنه هاي تنفس حروف را
در بستر واژه ها مي بنديد !
به دست گيره هاي ِ دنيا، هيچ اعتماد نمي كنيد !
لااقل مِيَ ام نمي دهيد؟!
تا در حواس پنج گانه ي جهان
براي هميشه اتان
گيج و گول بمانم !؟

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#55 | Posted: 4 Jan 2014 17:48
هذيان خنده


در طرح هر خنده اي
ترفندي از شكل خود مي بيني !
كافيست تو لب بگشايي
واژگان تهي ، بخاطر تو
بارور مي شوند !
به تماميت خنده ها احترام مي گذاري
((پشت ِ ابروي ِ هيچ خنده اي را برنمي داري )) !
تمام اشيا
هنگام خنديدنِ تو
زاده مي شوند !
وطرحي ((فرانو)) از تو مي گيرند
تا خود را
به تكه پاره هاي ناجور ِشب !
بخيه زنند ...

شاعري را مي شناسي
كه سالها پيش
لابه لاي مجموعه ي شعرهايش
دق كرد و مُرد !
((عروسانِ كم سن و سالي كه به عقد دامادهاي دير سال درآمدند))
حالا، نمي دانم از كجاي انديشه ات روييده ام
كه اين چنين ، هذيان مي گويم
و تو
با كدام دهان پر از كلمات ، خميازه مي كشي ؟!
آخر چه مي شود كرد؟!
ديري ست ... ((سكوت ، ميان دهان هامان
پل بسته ست ))... !


هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#56 | Posted: 4 Jan 2014 17:48
توبه ي نصوح



با چراغ سبز خدا
به دل هاي نگران
زنگ مي زني !
ورق هاي بازي
با قواعدي ديگر
عوض مي شوند
دريچه اي به آسمان
باز مي كني
مي خواهي با كارت ِ عاريتي
چند صفحه ي سپيد
آواز ِغمگين ِ خود
بخواني
كسي پشتِ خط، ندا مي دهد:
((خدا در دسترس ِ تو نيست ))؟!
سيم كارتت
ديري ست ... سوخته است !...


هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#57 | Posted: 4 Jan 2014 17:49
دريغ از يك خنده ي ناب



زمين خنده هاي خود را
از ما، دريغ مي كند
اكنون ، به خاطر كدام خاطره
غش مي كني ؟!
پس مي افتي؟!
شايد: هوايِ دم كرده ات
نفس چاق مي كند !
خوب است بداني : بوسه هايي كه به مقصد نرسيده اند
بر لبانِ غريبه هايِ شهر
مدام ، پرسه مي زنند

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#58 | Posted: 4 Jan 2014 17:49
غُصه هاي پرقِصه



چشمان نگرانت / هنوز هم ، به وسعت غصه هاي عالم
باد كرده اند !
ديگر، صحبت هيچ آرزويي نيست !
فهرست غصه هامان
از كاسه يِ قصه هامان ، سر ريزشده است !
يك قلب لرزان و يك حنجره ي تب دار
طاقت ((اين همه )) شورچشمي ، ندارند؟!
از مغز و استخوان گرفته تا همه چيزمان
اسير شب زنده داريهاي ماست !
شبهايي كه سرشار از بي خوابيِ-
خيابان هاي لختند !

ديري ست ... شادي هامان را
كنار يك جام كهنه اي / جاگذاشته ايم
امروز، انگار چيزي ، در گلوي اطاقمان ، گير كرده است!



آقا ! تو را خدا! اين ايستگاه خالي را-
براي هفت پشتمان ، راحت بگذاريد!
خيلي دلم مي خواهد / شانه هاي كم طاقتم را
به مقصدِ پايان ِ خط ترك كنيد!...


هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#59 | Posted: 4 Jan 2014 17:50
مسافري از آن سوي كعبه


ساعت رفتن و آمدنت را، مدام تكرار مي كني
چاقويِ تيز، قربانيهاي زبان بسته
بعلاوه يك جلادِ متوسط القامة
همه چيز براي حاجي شدن فراهم است
تنها سوغاتي يادت نرود !!
نگاهت را، مِن بعد، خيلي مرتب كن !
خانه ي خدا، خانه ي اميد است ، حُرمت دارد
ميان تو با خدا، هنوز ((يك دنيا)) فاصله است !!
ظاهرا، اوضاع جهانت ، توپ و توپ است
اما چه فايده ؟!...
فرصتِ هم جواري ات را، سال به سال
حرام مي كني !
بهتر است از خود سفر كني به سرزمينهايِ دور و دور
ديگر: كروكي نماز و روزه ات
بدست تصادف ،
مسپار!...


هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#60 | Posted: 4 Jan 2014 17:51
آواز تيشه



-امروز، من از خود مي پرسم : شيرين ِجان ِ تو
از تيشه ي كدام فرهاد، قد مي كشد؟!
-يكي از بيستون دست تكان مي دهد
رگ گردنت ، حكايت از مكالمه اي تند دارد !
با خسرو ! نمي دانم ! شايد - با پيرزنِ عجوزه !

امروز، من هم ، بقدر نياز، از خود، خاليم !
يقين دارم ، از جنس نام ((تو)) بوده ام فرهاد يا شيرين ؟!
نمي دانم : فرقي نمي كند !

ديرگاهي ست ... قندهاي ساييده ات / آب مي كشند
روبان ِ دخترانت ، به سرانگشتِ باد، مي دهند!
بگو !من ، آخر، كجاي تاريخ ((تو)) ايستاده ام اي عشق!!
((اين )) راز سربه مُهر/پيشاني نوشت چه كسي ست ؟!
من و تو، سالهاست ... در كابوسهاي عاشقانه امان
در حاشيه ي بيستونهاي خود / مي پوسيم !
خورشيدمان ديگر/ رنگ به چهره ندارد ...
باري : جاده اي كه از ((تو)) خالي باشد/دره است !...

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
صفحه  صفحه 6 از 8:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / قرائت دوم من تویی (منصور بنی مجیدی) بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites