تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Song Writer | ترانه سرا

صفحه  صفحه 161 از 235:  « پیشین  1  ...  160  161  162  ...  234  235  پسین »  
#1,601 | Posted: 12 Jun 2014 11:58




هوای پاییزی


تو به یه هوای پاییزی شبیهی
من می مونم! چی بپوشم در حضورت
یه بغل فلسفه می چینم رو حرفام
تا بشم ترجمۀ یه خط شعورت

با کتاب عکستو رو زمین کشیدم
زیر حرفای خوبش رو خط کشیدم
ولی باز با اولین نگاه تب دار
طرح چشمای تو رو غلط کشیدم

مبهمه حسی که تو به لحظه داری
واسه فهمیدن تو باید دقیق شم
با تو بودن مثه خون توو رگ جادست
واسه همسفر شدن میخوام رفیق شم

کاش می شد حستو رو واژه بریزم
تا شروع شعرم از تو جون بگیره
روح من زخمیۀ مرگو لت وپاره
کاش می شد یه قطره از تو خون بگیره

رو صدات ترجمه دعا نشسته
با تو از مرز جهنم می شه رد شد
می شه کافر شدو بازم از خدا گفت
جلوی هجمه هر غم می شه سد شد

بعد از این همه حضور سبز دستات
رنگ چشماتو هنوزم نمی دونم
سرم از رو شونۀ امن تو افتاد
پشت احساس تو رو من نمی خونم

کاش می شد شعر عبور تو رو فهمید
توو پیاده روی احساس تو جون داد
کاش می شد از پل اشکای تو رد
تا ببینم کی غروبو یادتون داد

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#1,602 | Posted: 12 Jun 2014 12:00




ابهام نگاهت


بآزم که ابهام نگاتو من نمی فهمم
بآزم که دلشوره وجود من رو می گیره
بآزم که توو شهر دلم غصه تمرگیده
نگو بازم میری، واسه رفتن دیگه دیره

دوباره که شکت داره جولونشو میده
بین نگاهامون یه سد شیشه ای چیده
بازم که کلی حرف پشت بغض چشماته
دوباره رو شعرم غبار مرده پاشیده

بشکن سکوتت رو ببین راهی به فردا نیست
این شک و تردیدت به یه شب گریه محتاجه
دلشوره های من به زیر وهم افکارت
بازم نجیبانه اسیر حجم تاراجه

تو خوب می دونی نگفتن رمز رویا نیست
تو خوب می دونی دلم از بغض می گیره
فریاد کن یکبار همپژواک دردت باش
توخوب می دونی که روحم بی تو می میره

از ترس بی فردا شدن با بغض می خندی
از حجم بغض تو هوای خونه می ماسه
دق می کنه واژه واسه ایجاد یک لبخند
اما نمی فهمه چی بوده زیر نیم کاسه

از خیره موندن روی تو احساس تب دارم
روحم داره دلشوره هامو بالا میآره
حرفی بزن تا سقف این خونه نشه آوار
بازم که چشمات شکل یک مغرور بیماره

با پرسش من ، قفل این خونه بازم قفله
گریم سوال آخر یک افتتاحیست
من بی تمنای تو بازم توی بن بستم
مرگ سکوتت اول این اختتامیست

تو خوب می دونی نگفتن رمز رویا نیست
تو خوب می دونی دلم از بغض می گیره
فریاد کن یکبار همپژواک دردت باش
توخوب می دونی که روحم بی تو می میره

یه سر به احساست بزن شاید هنوز میشه
امشب رو یک جوری از این متروکه خارج کرد
شاید هنوزم میشه با من درد دل ها گفت
یک روح تازه توو تن همخونه وارد کرد

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#1,603 | Posted: 12 Jun 2014 12:01




طغیان


منو از رفتنت دیگه نترسون/ حساب قلبمو تسویه کردم
نخواستم تا بدهکار خودم شم/مصمم، روحمو تصفیه کردم

رو جولون نگاهت خط کشیدم/ نمی خوام دست من دیگه بلرزه
بتت رو توی رویاها شکستم/ همین الآن وجودت روی مرزه

تو این مرزو میونه حقو باطل/ توی ِ این رابطه تعریف کردی
خودت رو حق مطلق ، جلوه دادی/ منِ باطل رو هی تضعیف کردی

تماشا کن خود طوفانه روحم/ که طغیان کرده ضد این قداست
ببین! یاغی شدم، پاهاتو جمع کن/ از این فرش پر از چرک و نجاست

هنوزم سرکشی در باورت نیست/ هنوزم در پی انکار هستی
نمی بینی تلافی کردنم رو/ چی مینوشی ؟ چه نکبت بار مستی

آره حق با توئه ، تو راس(ت) میگفتی/ نفهمیدم شکوه بودنت رو
ولی میخوام نفهمیده! بمونم/ دیگه بس کن مرخرف گفتنت رو

خداحافظ نمی گم وقت رفتن/ تا بازم توی این حسرت بمونی
واسه هرکس که جادوتو نفهمه/ سرودم رو واسه عبرت بخونی

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#1,604 | Posted: 12 Jun 2014 12:02




نمک درمانی


نمی دونم که دستام/ کجای قصه گم شد/
کجای شهر تردید/ شعور من پلم(ب) شد

نمی دونم کی بودم/ نمی دونم چی هستم/
پر از ترسه وجودم/ ولی چشمامو بستم

من افتادمو این شهر/ یه جزئی از سقوطه/
همین بی دست مردن/ جزای این سکوته

توو شهری که شکوفه/ خودش آغاز درده/
بیا زخمامو واکن/ نمک درمون مرده

مثه ماهیه قرمز/ توو این تنگ بلورم/
جهانم خیلی زیباس/ تو شک کن توو شعورم

تنم خوابیده رو آب/ به جون دادن اسیره/
نمک پاشو خبر کن/ نذار ساده بمیره

پر از چرکه وجودم/ عفونت کرده شعرام/
بزار تا که ببوسه/ گلومو تیغ ابهام

نمیدونم کی بودم/ نمی دونم چی هستم/
مثه شک توی بودن/ پر از انکاره دستم

لبا لب از سکوتم/ داره سر می ره فریاد/
اونی که حسمو کشت/ حالا دستامو می خواد

پر از تردید ممنوع/ بگو فکرای من کو/
نزار تا شب بگیره/ با این ابهام من خو

بیا تابوتو پرکن/ با این دنیای عقده/
قناریم خیلی وقته/ که مسخ روح جغده

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#1,605 | Posted: 12 Jun 2014 12:03




پلک هایم را بدوز


دلم می خواد که پلکامو بدوزم
به روی این همه عکس زننده
رو این دنیا که احساس منو کشت
ازم ساخته یه موجود گزنده

دلم می خواد که نادیده بمونم
توو چشم نسلی که خدا رو خواب کرد
توو لحظه، عاشق پروانه ها شد
اونا رو با موبایلش چیدو قاب کرد

چه خوبه توی این لحظه نباشی
که عشقو توو مکان تعریف کرده
کنار اگزوز بی ام دبلیو
هوای شهوتو اِسنیف کرده

چه خوبه توی تاریکی بمونی
تا بی واهمه تر شی از همیشه
تا حتی یک نفس آروم نگیری
مثه سنگی که مونده پیش شیشه

ترنم توی این دوره غریبست
توو خواب مردن اساس کا ئناته
دلم عشق تو رو فهمیدو پژمرد
ولی اینم یه جور از ضایعاته

توو این دوره که عقل من مصمم
به چش(م) پوشی ِ تو، تکلیف داره
دلم حال و هوای وان پر آب
با صابون و یه دونه لیف داره

توو شهری که پره از خط ویژست
باید با نئشگی رانندگی کرد
باید رو گارد ریل عشق جون داد
توو این غربت نباید زندگی کرد

باید شاکی از این باشم یا از تو
منم توو سر شماری ِ قبیلم
پراز تردید موندن توی این شهر
آویزون از همین میخ طویلم

دلم می خواد دیگه هیچی نفهمم
نمی خوام هیچکسی منو ببینه
نه اینکه منزوی از روزگارم
نمی خوام که کسی آسیب ببینه

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#1,606 | Posted: 12 Jun 2014 12:04




قلنج


با بغضی خسته از فریاد/ هنوزم این گلو زخمه /
هنوزم می زنه تاول / هوای شرجیه دخمه

قلنج کرده همه شعرام / نشسته روبروم بختک /
اونی که حسمو له کرد/ بیارش باز با غلطک

دلم واسه چماق تنگه/ تنم بازم که میخاره/
همه ساله همین روزا / درونم کرم می زاره

پر از خون می شه هر سرفم/ کلافم از تبی مزمن/
به غسلی از شب چندش/ ملافه هام شدن مومن

هنوزم بغض من گیره/ به اشکات حتی یک جرعه/
نمیشه بی تو قورتش داد/ ز فردای همون جمعه

از اون روزی که چشماتو/ رو این دنیا نمی بستی/
توو اون طوفان شدی پرچم/ رو آسفالتا نمی شستی

هنوز توو قحطی بارون/ چشای من عطش داره/
امید افتاده از دستم/ یکی می خواد ورش داره

گلوله پاسخ فریاد/ همیشه بوده این قانون/
تو که چیزی نمی گفتی/ توو این شهر پر از طاعون

با این حسی که من دارم/ دهانم رو خودم بستم/
کسی ننوشت بیماری/ خودم از سرفه هام خستم

توو شعری که به یغما رفت/ سکوتم از رضایت نیست/
تو رقتی شهر خوابیده/ همین خوابم عدالت نیست

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#1,607 | Posted: 12 Jun 2014 12:06




طلاق


کاشکی امروز یکی بود، یکی نبود، اصن نبود
کاشکی هر چی که گذشت، همه می رفتن مثه رود

آب رفته توو زمین، حالا حالا ها در نمی آد
پلکای سرخ خسته ام، رویای چشماتو می خواد

همه چی تموم شده، آدمکا دارن می رن
شاهدای مرگ من، برای تو کف می زنن

جاده عبورتون، توو دید من ساخته می شه
یه نیگا تو آینه نبودُ را(ه) بسته می شه

جشن تنها بودنُ، با کیا قسمت می کنی
لحظه های با منو، چجوری فُرمت می کنی

غم تنهاییامو، جز خدا هیچکس نبینه
شریک بعدی من یه تخته سنگ رو زمینه

اینهمه سیاهیو تا صبح چجوری سر کنم
با کدوم می و شراب، غم تورو بغل کنم

جا خالی دادیو من خوردم به سد اضطراب
دارن آتیش می گیرن چشامو نیست یه قطره آب

خیلی وقته رفتیو من هنوزم منتظرم
یه قدم به چپ، براست، بازم جلوی محضرم

رژه خاطره ها برام وداع باوره
می دونم، خوب می دونم همین یه شام آخره

درد من همینه که این یه شبو چیکار کنم
دلمو ویرونه دود کدوم سیگار کنم

کاشکی امروز یکی بود، یکی نبود، اصن نبود
کاشکی هر چی که گذشت، همه می رفتن مثه رود

کاشکی هیچوقت نبودی، این همه خاطره نبود
کاشکی که سلام نبود، لحظه نبود، وداع نبود

یکی بود
یکی نبود

زیر گنبد کبود
کاشکی غیر من و تو

جز خدا هیچکسی نبود

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#1,608 | Posted: 12 Jun 2014 12:07




چوروک


توو روزای سرد و گنگ شب زده
تو حضور گرم عاشق بودنی

تکیه گاهم واسه دل خستگیام
وارث تمومه دردای منی

توی این زمونه مرگ و فریب
تلخی منو ملایم می کنی

دنیا جایی واسه رازقی نداشت
زشتی شهرو تو قایم می کنی

توو صداقت شکوه خندهات
درد من محو فراموشی میشه

روو چوروکای کنار گونه هات
شعر من دچار بیهوشی میشه

بانوی ترانه ساز قرنها
مادرم حس لطافت خدا

مادرم ترانه دلواپسی
عمق معنای اجابت دعا

با ترنم صدای گرم تو
رقص واژه ها تماشایی می شن

پیش احساس تو وای میسته زمان
همه شبها شب یلدایی می شن

پر از احساس لطافت زنی
وقتی ابر چشم من بارونیه

صد تا مردی وقتی پشتم خالی شه
ولی باز شرم نگات خاتونیه

بانوی ترانه ساز قرنها
مادرم حس لطافت خدا

مادرم ترانه دلواپسی
عمق معنای اجابت دعا

توو هوای گرگ و میش تب زده
قطب نمای حس عاشق بودنی

قبله شعر غریب عاشقی
مادرم تمومه دنیای منی

از نمازت روی قاب پنجره
شهر غربتم چه نورانی میشه

واسه بغضت دل عالم می گیره
حال این دنیا چه طوفانی میشه

توی این دوره نا مردمیا
معنی رفاقتو تو می دونی

گم میشی توو انعکاس شعر من
توی دریای دلت جا می مونی

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#1,609 | Posted: 12 Jun 2014 12:13




کتِ بر عکس


به یادت قهوه می نوشم همین امروز شد یکسال

یه سنگ قبر کوچولو واسم افتاده توی فال

همین امروز شد یکسال تو قلب من یه شبقرنه

لای صدسال تنهاییه مارکز، باز سرگرمه

تو رفتیو تمومه ذهنم از دم باز خالی شد

چشام ابری شد و بارون واسه گلهای قالی شد

به یادت قهوه می نوشم به عشقت تلخ می نوشم

واسه عکسات توی لب تاپ لباس آبی می پوشم

هنوز آبی رو دوست داری؟ توی اون سرزمین سبز

هنوزم با منی اما به رسم تلگراف و رمز

به رسم رویا تو کابوس به یاد مرد با ناموس

تمومه شهر تاریکه یکی در زد با یه فانوس

تو رفتیو تمومه ذهنم از دم باز خالی شد

چشام ابری شد و بارون واسه گلهای قالی شد

توی اون سرزمین سبز لباس آبی می پوشی

توی عکسات رو فیسبوکت می بینم خنده میفروشی

شدی مثل پر طاووس لای مردای بی ناموس

تمومه شهر تاریکه یکی در زد، با یه فانوس

تو رفتیو تمومه ذهنم از دم باز خالی شد

چشام ابری شد و بارون واسه گلهای قالی شد

منم اینجا هنوز هستم با این فکرا همش مستم

نمی دونم که گندیدم یا اینکه باز هم جستم

ولی خستم از این تکرار از این شبهای بد کردار

از این همدم، از این فانوس از این سایه روی دیوار

همین امروز بدخُلقم همین امروز شد یکسال

کتِ برعکسو پوشیدم رو سایم افتاده یک بال

تو رفتیو تمومه ذهنم از دم باز خالی شد

چشام ابری شد و بارون واسه گلهای قالی شد

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#1,610 | Posted: 12 Jun 2014 12:15




من اهل اینجا نیستم


من اهل اینجا نیستم حتی اگه ثابت کنی
منو همین دور و برا از زندگی ساقط کنی

وقتی که انکار خدا اثبات حقانیته
تاریکه فکر من بدون این هم یه حساسیته

من اهل اینجا نیستم حتی اگه طردم کنی
می سوزم از حسی لزج با چی میخوای سردم کنی

قشنگه افکارت ولی من اهل زیبا بودنم
فرق منو تو همینه عاشق نیما خوندنم

من اهل اینجا نیستم اهلیه بوی گندمم
بین شما مردم شهر عمریه که سر در گمم

له می شم از بار گناه وقتی حقیقت ارزیه
مکفورم از دین شما این شد تمام فرضیه

من اهل اینجا نیستم خاکم ولی خاک بهشت
پردیس من اِسفالت نیست می ترسم از این سر نوشت

پر نوره شهر تو ولی از سایه ام جدا می شم
می کوچم از شهر تو وُ همسایه خدا می شم

من اهل اینجا نیستم رویای عشق سوسنم
بازم تو این انبار کاه مثل یه دونه سوزنم

تعبیر تو از زندگی گلهای پیراهن نبود
ویرانی میهن نبود رویای ما آهن نبود

من اهل اینجا نیستم حتی اگه عَبدم کنی
رویای من آزادیه حتی اگه جَلدم کنی

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
صفحه  صفحه 161 از 235:  « پیشین  1  ...  160  161  162  ...  234  235  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Song Writer | ترانه سرا بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites