تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Shahla Bahardust Poems | اشعار شهلا بهاردوست

صفحه  صفحه 10 از 44:  « پیشین  1  ...  9  10  11  ...  43  44  پسین »  
#91 | Posted: 23 Jan 2014 21:41




اشعار شهلا بهاردوست
Shahla Bahardust Poems



زبان بریده های شب

یک
واژه امشب جنون گرفته !
چشم ماه را گمانم خون گرفته!
تن عاشقم لرز گرفته
هوای خانه بوی عود گرفته


دو
وقتی که نبودی دام با خیالت روی خط ها بیا بیا می کردم
ما حالا چگونه خیالم را وی خط ها جا به جا کنم
اه ه ه بیچاره حروف چه روی سطرها سر گردانند
بیچاره من هنوز در اسمان تو پر می زنم
با سپیدت بال بال می زنم

سه
می خوانم
یک روز می ایی
می دانم
داغ تر از من
طروات خواب در شب های بلوری می شوی
یکروز می ایی
می دانم


چهار
کف پاهایم شن داغ می خواهد
حالیم می کند هی ی دل سفر می خواهد
می گویم
هی ی دلم سفر با یار
یار با هوا خوش است
مارا چه به سفر
ارام بنشین خطی بنویس


پنج
باتو
دیگر فقط با تو
بی ابرهای هرزه ولگرد
سطر به سطر خیال را هاشور می زنم


شش
رویای سبز من
اولین هوشیاری به جانبی بیکران
خوابیدم پریدم در تا کها دویدم
کهنه نو کردم
تنم را سرخ کبود کردند
نازک بودم شکستم
مدام روی خط های مرطوب
تو را تااغوش زیتون
روی موهای سیاه نشاندم
سخت بودم هستم
خاطرم هنوز خراب است
بیا بیا با سخاوت بیا
مرا به واژه ای سنجاق کن
در هوایم هوایی بساز
عاشقترم کن


هفت
باز دلتنگی علف های افتاب خورده
باز له له شکوفه های باغچه
فواره یباز مرا به بهانه ای صدا کن
وای ی ی که دورم نا صبورم
تو چه دوری صبوری


هشت
من تشنه ام
به پایان خط رسیده ام
کنار باورم قدم تند کرده ام
با من حرفی بزن !


آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#92 | Posted: 23 Jan 2014 22:51 | Edited By: nazi220




شکفته با تو

گوش کن گوش کن
این خط خمار ارزو ها هوسها دارد
زبانش لال نمی شود
با تو تا عرش می رود
نام تورا در امتداد شب روی نقره های اسمان حک می کند
دوستت دارم را به شوق ناز بوسه ات روی گل ها می برد
برای رویا های بی انتها مدام قصه می گوید
هیزم که جمع می کنم
واپه های تازه تازه ات

اتش اتش می کنند با من
من بی تاب شکفته با تو
تماشا به عاشقانه ها
تا سحر بی تو باتو غلت می زنم
ببین ببین
چگونه من بی تو زار
چگونه بی توهلا ک می شوم
هر گز نبودم این چنین خراب
خراب عشقم تو بیار شراب
جای در نمی دانم کجا ایستاده ایی
به پایت ایستاده ام استوار
انگشت به دهانند ادم ها
خیره به من عکس تو در قاب ها
مزه کن مزه کن
این خط من
تلخ و شیرینم

هی خط نوشتم هی خط کشیدم
جهان را خط خطی از دامها هی پریدم
اخر چه خوش به دام چشم تو افتادم
در چرا گاه اسبان ایستاده ام به انتظار
انتهای جاده همینجاست
با احتیاط اما تندتر بیا

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#93 | Posted: 24 Jan 2014 16:29




هنوز زنده بودم که

پشت در ایستاده ام بی کلید
کلید خانه در دست کیست
میان قاب نبوده چشم من
اشک امشب برای چیست
دگمه های پیراهنم یکی یکی
هی باز هی بسته می شوند
دلبر پا برهنه دور باغ می دود
واژه از گلها چیده
ور عکست جفت جفت
چقدر بوسه می کارد

گمانم پرده روی دیوار باید کشید
میان اتاق میان دفترت نقطه چین
گاه که از حوصله ها سر می روم
تاریکی چه شور انگیز با دامنم چرخ می زند
خیال های من چه اشفته هی جان می دهند
هی سطر به سطر ز خواب یاس های پریده
تا دشت نستر نها پرکشیده
با یک تلنگر مثل من
زنده به گور می شوند
هورررررررا
شجاعتیست اقا !
ننگ بر وقاحت خانم
این وقیحترین دلبر سر زمین شما
برای اعدام با چشم باز سوی اتش می رود
نام من شهلاست
بر من حرام باد نام شما


من در تاریخ تکرار خود را مکرر ورق به ورق خوانده ام
هر از گاه خطی نوشته تا تاریخ هم بداند من بوده ام .
گاه چشم بسته خام خام
حرفهای عاشقانه روی دیوار نوشته ام

سرخ کبود شده خط من
دیونه ی دیوانی پاره پاره
بودم تا که هستم

نخوانده کسی نا خوانده می مانم
حرف هایم مدام با هوا هوا سرش به هواست
چرخ دور شاخه ها شاخه ها همیشه شاخ می شوند
ناله درد می کنم
دیروز قرار بی قراری من
روز تیر باران من
سر افراز ایستادم


سرود ازادگی خواندم
معشوق من فرمان اتش داد
سوخت تن تن تن
افتاد دم دم دم
یاسها در فرود من غلتیدند نستر نها گریستند
وپرنده اوازه خوان من
در گناه تکرار من
بیچاره بی سزا نماند
قهر معشوق به پر او نشست
حالا در تجسم یک لالایی برای این نیمه شب
برای کفشدوزک ها گلبرگ ها
این قورباغه در زیر گلدان
برای رعشه تشنگی زنبق ها
برای نفسهای بریده در امتداد این خط ها
برای دو پیکر بی سر میان با غچه
لب روی لبم بگذار

بگذار تورا ببوسم
بگویم مرد برتو هم سلام
سلامتی نوش برو بالا
یادت باشد رویت که افتادم
نگویی حالا
حالا بخواب فردا شعر دلبر را در گوشه ای بخوان
بخوان که نوشت "زنده بودم که به گورم کردی "



آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#94 | Posted: 24 Jan 2014 17:10 | Edited By: nazi220




یار دف بزن

هیس هیس
حرف هیچ
به دیوار دستم پیچ
اینجا از من تا نقطه
چقدر ما جرا چقدر خون
روی مچ تا ساق پام
وای مچاله رویم سیاه
سیاه پوش مادر به راه
هزار گفتم که نه


اغاز ماجرا هوا به هوا
سر به هوا گیج
نقطه در جا بر بال باد
تازه تازه
ختم ماجرا هم با رنگ عزا
سر بریده بریده بریده
حرف از پس و پیش
مثل دست و پام تا تیری به مهر ه هام


دلم از عالم بوی کفن
میان شب یار دف بزن
دخترم کف بزن
الوده دستم به خط
همیشه بی تاب در قفس
رنگ ووارنگ گل های من


تنگ همیشه این نفس
پچپچ من با ملافه اغوش سرد خانه
مادرم زجه نزن
تن داده ام به اب به واژه های ناب
سرخی چشم های من از گرده های هواست
فکر نکن خطاست خطا گاهی رواست
حالا هیس هیس
حرف هیچ
یار دف بزن
دخترم کف بزن
همینجا ختم ما جراست !

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#95 | Posted: 24 Jan 2014 18:31




نوش جانمان این جنون


نوش ناز
ناز این نفس
نفس که دم نمی زند روی این نفس
نشسته پیچ به پیچ
به پیچ من کمر نمی زند

نوش تب
تب کرده روی بسترت
تاب می دهم به بی تابیت
بی تاب پر می زنم

توی دلت هر پرم
چنگ نزن به این دلم
نازکتر از برگ گلم

نوش داغ
داغ زده تنم
تنم بر تنت قد کشیده ای بر شاخه ام
شاخه به شاخه در به در
به دیوار هی مشت کوبیده ام


نوش نوش
نوشیده ای از لبم
از لبت تا نقطه های جا مانده ات
جا مانده ای پیش من
گمانت را خواب دیده ام
کابوست را پرانده ام
شراب سفید ت را نوشیده ام

نوش خلوت
خلوت من خلوت توست
نشسته ام عمیق
عمیق فرو می کشم تورا
تو را در خودم مرا در خودت
در خودت فرو می روی با پاره پاره ی تنم
جنون من جنون تو
نوش جانمان این جنون
ای وای ی ی ی به من
ای وای ی ی به تو
دیوانه ایم دیوانه ایم



آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#96 | Posted: 26 Jan 2014 22:41
قار قار ، کلاغها

آدها ، ماسکها
دزدها ، دیوارها
دیوارها پر از کلاغها
قار قار قار ، جادوگرِ کتابِ قصه ها
قصه ها حرفهایِ ناگفته ، دردهای کشیده
یواش ، یواش، کوله بارها بسته
خالی ، خالی ، قدمهای شکسته
صدای زنگها ، رنگها
رویِ دو ، سه ، یک
خیال با مُهر برگشت
خیال به دنبال و ... پرنده ای دیگر ... زیور یا تهمت !
خنده بر لب تا کشته ها !
خورشیدِ کاغذی بر سقف اتاق
هیچ چشم کور؟
نه !
هیچ تن گرم ؟
نه !
هوسهای ِ پا برهنه !
آهای پاپتی هایِ مریم وار
جز خدا دست که بود بر پاچه ی شما ؟
رویِ درزهایتان چند کلاغ نشسته بود؟
چند کلاغ پنیر ربوده بود؟
حالا باز با من
راه راه ، خط خطی
با عینک ، بی عینک
عمود تا زیر چاکِ دامنم
کنار کلاغها ، همخوابه با مترسکها
با چاکران چاکها یا بندیان پستانهای ماه !
شُر کرد رویِ تاریخ با این بیان
با مشقهای بد خطِ من
رویِ هوووم ، جووون ، خون
خون به چشمی نشسته بود
به گاه از چشم من تا چشم ناپاک
به گاه در کناره یِ دستور زبان
هی ی ی نوشتم تا قلم هم ، خواب از سرش پرید!
هنوز در دیروزهای مه آلود
شکل عصایی پر از سوال
هنوز گُمگ در ریزش واژه ها
جدولِ عاشقانه ها دنبالِ حرفهای بی اعتبار
آدمها ، ماسکها
دزدها ، دیوارها
دیوارها پر از کلاغها
قا ا ار قا ا ار قا ا ار

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#97 | Posted: 26 Jan 2014 22:41
صدای چکاوک !

صدا ، صدای چکاوک بود !
مثل من در سکوتی سنگین
تنها ، روی شاخه ای تشنه
می خواست !
می خواست اوج پرواز را از خوابها ربوده
میانِ دستهای تونشانده
تا تو جعبه ای را برای اندوه هایِ من بیاوری
تا من میان کمد ، لابلای لباسهای زمستانی پنهانش کنم !
صدا ، صدای چکاوک بود !
نه ه ه ه ، لبخند نمی زنم ، جا گذاشته ام
روی همان میز در کافه ی کنار خیابان
به دیدار شادی هم نمی روم
تو که می دانی !
حتی آفتابِ امروز مثل همان سینمایست که رفته بودم !
هنوز سیگار لبم را می بوسد !
و هنوز سرخی چشمهایم پشت عینک پنهان است
صدا ، صدای چکاوک بود !

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#98 | Posted: 26 Jan 2014 22:42
دوباره در شب

دوباره بریزم لُخت ، رویِ موجها ی شب
دوباره چکّه چکّه ، بر سطرهای رنگارنگِ این دفتر
همآغوشِ واژه ها ، در بسترِ ماه
هُرهُر ، داغِ داغ
پُرپُر ، بی تاب در نفسها
دوباره برای خوابها
با غمزه یا اطوار
کش دهم به ناز
بگویم سلااااام
کجایید ستاره ها ؟
بپرسم ندیدید شاهزاده ی قصه را ؟
بخندد به من
بگویند » در راه بود ، می آید !
و من باز مثل همیشه
با ماه و ستاره بخندم
دوباره شنگول ، دُو دُو ، دنبال حبّه های انگور
میان تاکها در جشن شراب
پا بکوبم ، برقصم .
دوباره بریزم لخت ، در چشمِ آینه
مرا ببیند با دگمه های باز
با هوسهایِ ایستاده در هوا
با انارهای میان باغ
روی لبهای من سرخ ، یک به یک واژه ها
با صدایی مثل لام تا کام
کام شیرین کنم

بَه بَه !
برای رودخانه چاک دامن باز کنم
بَه بَه !
پُر شور ببوسد پایم
بپُرم رویِ سنگهایش
رویِ موجِ دستهایش
بروم زیر آبشارش
استخوانم تا مغز بشکافد!
من بی تاب همرهش ، خیز بردارم
تاج بر سر بنشاند
دوباره برخیزم لخت ، رویِ موجهای شب

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#99 | Posted: 26 Jan 2014 22:42
جنونی تازه

خانه در هواِ نفس، در لرزِ هراس
پشت این ثانیه ها ، من دلم میگیرد
خبرِ لک لکِ بام را که به کوچ می اندیشید
کودکی شیرین ، در هوا تکرار می کرد
باد بود و هوا سر به هوا
منُ و رازِ آشفتگیِ نطفه ای در پنهان !
من تو را هر شب رقصیدم
من تو را تکرار کنان خوابیدم
من تو را در سرودت بوییدم

تو مرا هر روز ترساندی!
تو مرا تکرار کنان تا کابوسم راندی !
تو مرا باز به نازی می خوانی
می دانم ، باز ... می آیی
می آیی ُو با من در جنونی تازه
در ساحلِ داغ تنم ، سوزش پوستم را می بوسی
می دانم ، می آیی
تا من باز تکرار کنان با تو ...
حرف حرف دفترم با تو
زبانم هی هی بدود با تو
هی راه به راه ، بیراهه به راه
تا خط تسلیم روی حرف نقطه چین
وا ی ی ی روی حرف نقطه چین...
حالا هوا سرش به هواست ، اما ، فردا ، می دانم
هوای مرا می خواهد !

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#100 | Posted: 26 Jan 2014 22:43
اولین آیه

چین چینِ دامنم ، دگمه های پیراهنم
رنگ آفتاب رویِ خطهای دفترم
راز بوته های توت فرنگی
در لای لای شبهایِ بسترم
تا صدایِ غمزه ی ترانه ام
پشتِ بهانه های خنده ام
همه ، همه ، اینهمه در انتظار تو نشسته اند!

در بلورها ی کبودِ شب ، گاه ، گاه باد زوزه می کشد
نه ه ه نمی کُشد
بهتِ سنگینِ تکرار در پرتگاه می میرد
وقتی که نام من آمیخته با چشم ، به دستهای تو نوشته می شود
و
شب باز افسانه ، باز جادو ، باز نیمه هایی بی تاب
من بی تو با تو
تو بی کجا ؟


شب باز حادثه ساز ، در راهِ پرتِ حواس
گمانی تاریک در خیابانِ وحشت پا برهنه می دود
می دود ، می رود ، می دود
به معبدی می رسم
نشسته ای بر زانو در انتظارِ من
خواب بودم ، سرد
وقتی که لبت بر لبم ، هرمِ نفسهایت در گوشم
قلقلکهای انگشاتنت رویِ پوستم می دوید
بیدار شدم ف گرم
چین چینِ دامنم در باد ، دگمه هایم همه باز
روی سینه ات اولین آیه از کتاب خدا
به زانو نشستم ، بوسیدم ، بوییدم
رسیدم ، رسیدم
عاقبت به لطفِ میراث تو رسیدم .

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
صفحه  صفحه 10 از 44:  « پیشین  1  ...  9  10  11  ...  43  44  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Shahla Bahardust Poems | اشعار شهلا بهاردوست بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites