تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Shahla Bahardust Poems | اشعار شهلا بهاردوست

صفحه  صفحه 26 از 44:  « پیشین  1  ...  25  26  27  ...  43  44  پسین »  
#251 | Posted: 2 May 2014 13:55
اشعار شهلا بهاردوست
Shahla Bahardust Poems




بر داغیِ داغی

خواب از دیوار ، پنجره ، شاخه می گذرد
وقتی دستهایم بر داغی داغ می کوبند
نشانه بر کبودِ نوشته هایی سرخ
برآسمانِ شب می درخشد
می بارد ، بادها می پیچند!
تا خودِ سحر در واژه ها گم ، دنبالِ راهشان می گردم.
چشمهای بیچاره ام تا کی ؟
کم می آید ف نه اصلا نمی آید
خوابیده ، خواب می بیند
خواب سفرهایِ دور
دورِ دور بر تنِ بادامها می غلتد ، می افتد
جز حرفهایم ...
نه ه ه از من ساخته نیست
باید باز بپرم!
تنها و بی خوابی ، با رازی در آغوشم
راز شاخه و انتظار انگشتان سرد
روی میزم هنوز شمعی می سوزد ، من دیوانه رفتارش !
هنوز برگها را می شمارم
لحظه ها می آیند ، برهنه می شوم
کنارم کسی نیست ، می غلتم
غلتی کنار پونه و خشخاش
با تمام دردها و شادی ها
رویِ سطر سرودی سپید بر داغیِ داغ می کوبم .

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#252 | Posted: 2 May 2014 14:08
شکافِ شنبه

نفسم امشب بوی سیگار ، بوی تکرار
بویِ خلوت کاجها ، کنار خیابانی دراز
در همهمه ی صداها رج پشتِ رج
میانِ خنده ها پرت ، آرام بلند
دوباره قلم چرخ می زند
زیر زبانم زمزمه هایِ جمعه ، لرزی سرد
زمان ، زمان ، ...
بگذار برای فاصله ی انگشتان بنویسم سلام
نزدیک ، دوباره دور می شوم
پرده ی شب کنار نمی رود
برایِ شکاف شنبه هوسهایم پر نمی زنند
هی می روم ، هی می روم
این روندِ تاذیخم نبوده ، نمی رسم !
با تکرار تا تکرار ، پایم ضرب می گیرد
دستم تا پنجره می رود
کم کم سپیده می زند
محوی تماشای شنبه ، با پرنده که نمی خواند
با امیدش ، پشتِ ابرها می مانم
زمان ، زمان ، ...

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#253 | Posted: 2 May 2014 14:53
علفها

رویِ علفها خیس ، دهان چه پُر
نفس تا طعم توتهای سفید
زبان رویِ قطره های عطش
باز در هم ، در گوشه ها
قِاقِل با ولع ، با چشمهای خمار
از حرفهای تن تا بلند واژه ی عشق
قد کشیده بر هم ، بر ما
از جوانه تا رسیده ای آبدار
قطار ، قطار رویِ علفها
بال گشاده روی بوسه ها
تن ، تنی رقصان
تن ، تنی پر تپش
تن ، در آغوش کشیده نرم
رویِ علفها خیس ، دستها چه پُر
سوز بر تن ، دست بر تن ، تن بر تن
کسی کنار عرق کرده باز
نشسته فرو ، کنارِ بارانی که می بارد
می نوشد !
بنوش !
می نوشم !
ای وای ی ی نگاه کن !
رویِ علفها ، بر تار تاریکی
لایِ نقره ها ، جایِ پنجه هاست .

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#254 | Posted: 19 Jul 2014 17:48
رقص واژه


این همه بی تاب واژه ها
روی میز, چکه چکه
چگونه شعرم تنها؟
نگاه کن دراز شده اینجا
با غمزه هایش شرقی , چشمهایش مست
دستهایش را بگیرم , می خواهد , با من !
دوست دارد , بگذار بچرخد!
دور گردنم زنجیر باز کند !
زبان میان دهانم بنشاند!
با خنده هایم ,بر سر شاخه ها , کمی عشق بازی
با گنجشکها , با کبوترها
کمی دانه از دهان , بر سطرها بچرخانم
با من, شب را رنگ , روز را بارانی
میان اتاق گل , از لای سنگ میوه
کمی طعم خرما بر لب !
آی دیوانه , بگذار
سنگ به شیشه می اندازی
مگر نمی دانی ؟
می شکنیم به آسانی !
حالا بیا , به من بگو !
روی خوابهایم , بالای آرزو هایم
چگونه مدام در پروازی ؟

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#255 | Posted: 19 Jul 2014 17:49
بال و باد


کنار آبها , تخته سنگ
بالای قله ها , دامن تپه ها
هیچ جا, هیچ کس
بی تو چگونه حوصله ؟
بی من چگونه باز ؟
بر چشمهای تنگ , بر لب های خیس
لحظه به لحظه در تپش
روی نقشه ی جغرافیا به دلهره می خندیم
بوی خواستن , در بادها , بر پوستهای داغ
روی واژه های کبود تا عمق دره ها
از شمال تا جنوب , از شرق تا غرب
دستهایم تا تو , به نیایش
دستهایت تا من , به نوازش
کی , کی ؟
اینجا هجوم اندیشه های اطلسی
آنجا اشتیاق پر شور نبض
با صدای ما در هم آمیخته , بر ما پیچیده
دلم گرفته ! دلم گرفته!
می نویسم " بی تابم "
می نویسی " گلم می آیم "
مینویسی " بیمارم "
می نویسم " بیا که می میرم "
تمام شب , تمام روز , بوی یاس از دیوارها
زیر باران بوسه ات که می بارد
خیس خیس , قطره قطره
چشمهایم را به انتظار پرنده یی مهاجر نشانده ام
با مرور فصلها برای شکوفه های انار می نویسم
از راههای دور , چمنزارهای جادویی
از مردی شگفت انگیز , میان قابهای معابد هند
با دستهایی شکل بال , پاهایی شکل باد
آری , برای شکوفه ها آنقدر می نویسم
تا انتهای عطش های بال و باد
تا انتهای کتابی دیگر

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#256 | Posted: 19 Jul 2014 17:49
اعتراف چشمها

پاها , دستها , روی بلور شب
چشمی به اعتراف چشمی دیگر
کنانیمه های عریان , خمارهای سرخ
امشب دلم بر بستر ساز کوک نمی شود
تن را , شور را , نفس بالا نمی برد .
شکسپیر نمی آید !
زیر ملافه خمیازه کنان , دور تنهایی می پیچم
پنجره خیس می شود
باران به ریشه ها نمی اندیشد !
از حذف کدام نام , کدام روز , کدام لحظه ؟
کجا باید آغاز کنم؟
سنگهایم ترک , دلهره هایم ترک
روی چشمهایم نسیم دیروز
روی لبهایم حرفهای فردا
زیر خطوطم لمیده مردی
برایش خیال سفر پیش می کنم
گم شده در او , دسیاره اش سرگردان
بدنبالی , تنش را بو
نه ه ه ه انگشتانم را هنوز...
پشت سرم رنگهای پریده , دور دور
روبرو اوست
خطی از رنگین کمان , لابه لای موهایم
در راه است !
روی دیوارهای شب , سایه اش می غلتد
برای عبور دستهایش , لمس نفس هایش
با احتیاط اسبان هوشیار, بیدار می مانم
حالا کمی دیرتر , پاهایم جمع , دستهایم در بغل
کنار میز , پشت دود سیگار ها
خانه , نفس , آسمانم تنگ
باران به ریشه ها نمی اندیشد
داغ انتظار را به کوچه می کشم
در فاصله ای میان قطره های باران و حلزونهای لزج
اینجا یا آنجا
خوابیده, ایستاده یا نشسته
چه فرقی می کند!!
وقتی شکسپیر نمی آید
اما, گویی لبهایش روی شانه ام
دستهایش شاخه هایی باز , در اطراف من تا بی نهایت
نفس بالا می برد تن را
تا حاشیه های نگاهش , مشتاق
تا سایه ی بلندش در التهاب
پاشنه از زمین بر میدارم
پا بر شاخه , شاخه ای دیگر
برهنه میان قصه ها می چرخیم
نقطه به نقطه , در پشت ها کنار هم
روی دستهایمان , پوستهایمان
سرخی آتش , طعم عسل
در کتابش می ریزم , می دانم !
می دانم , وقوی کوچه را می آید
به ترک سنگها , به ریشه ها می اندیشد
دهانش تشنه ی دستهایم
شعرم می شود , می داند !
می داند ! امشب درانتظارش با بندهایم
فردا برایش می نویسم
از دهکده که جایم تنگ
از شهر که نفسهایم بند
از گره که باز می کنم
از پریدن که اوج میگیرم
شکسپیر می خواند.

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#257 | Posted: 19 Jul 2014 17:50
این باران


چقدر ابر,باران!
خسته از هوا , از دم !
صدای عادت تکرار , تا دلتنگی , تا تو
بر روزنه های پوست تشنگی
و
چهل و هشت قطره باران
و
این خیسی سرد , این باران
پونه فرو , خشخاش فرو در پک پک !
پکی دیگر برای ریزش پوکه ها.
باید پرده ها را عوض کنم!
برای دیدارت لباس دوخته ام ,باید تنم کنم
بعد با چرخ چشمهایت لختم کن
بپرم روی شانه هایت
زیر خنده ات , غش غش , بیفتم
حرف آخرت را درز می گیرم!
باید خورشید را آویزان کنم!
نخ بادبادک را بگیر , باد می آید
حالا بلندم کن! آرام!
آه ه ه ه این باران!
این باران خیابان را تنگ
و
این شیشت هی دنبال نگاه مردانه ات
پشت میز , روی کاناپه
آخر کار هم سوت میزنم !
پنالتی !!
بگذار مهمانت کنم
بی تشریفات !
اگل , شراب
دوم , انگشتهایم را بشمار
سوم,
عصر جمعه را غرق می کنیم
در باغچه کبود گل می دهیم
حالا بیا با پاکتی سیگار
برای پونه ها , خشخاش ها
ای خیسی سرد , ای باران
به خاطر من , فقط بیا !
بیا, باهم گذشته را دود می کنیم!

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#258 | Posted: 19 Jul 2014 17:50
جای خواب


روی حصیر چروک لمیده
همانجا , در جا , بی جا
همانجا بمان, نگاه نکن!
جزیره طوفانیست
بادها دامنم را با خود می برند
بالای درخت سیب , گربه ای وحشی
چنگالش را لاک می زند
چنگش می زنم
عرق می کنم
بوی ستیز می آید
شاخه ای می شکند , می افتد
از خواب می پرم !
چرا عادتها در خواب می پرند؟
تو را از خوابها کنده ام
جایی هستی , مانده کجا !
شکلی از گربه ها , قناری ها
آواره در فصلی , در فاصله آفتاب و میوه ها
تنت هر شب با تنم در خواب
کنار رودخانه با قدمها
روی پونه های وحشی خوابیده ای
گلهای خشخاش را هاشور می زنی
فکر نفسهایم نیستی
ادامه را روی آبها می بری
لباسهایم خیس, چشمهایم خیس
در آفتابی که غروب می کند
موهایم ریخته روی صورتت, نمی بینمت
با ریتم بیا , نه , حالا, کی ؟ بیا , نه , حالا , کی ؟
بیا , بیا , بیا از خواب می پرم
بر حصیری چروک لمیده
زیر آفتابی که پوستم را با لکه هایش دوست دارد
می پرسم " جای خواب کجاست؟"

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#259 | Posted: 25 Jul 2014 17:25
معیارِ شکسته

بربلندیِ دیواری تاریک
در زاویه ای میانِ خواب و بیدار
با لبخندی هوس انگیز، رفتار شیرین می کند
دروغ نمی گویم ، خوشم می آید
از بازیِ سرش که می چرخاند
دست که پس و پیش بر مویش می کشد
آغوش که مدام باز می کند
نمی خواستم!
امّا دور این همه شیرینی که بر زبان دارد
چگونه دهان بسته کنم؟
پشتِ کلامهای پُر ولع ، گرسنه
چشمهای حریص چگونه در کمین شکار نکنم؟
نمی خواستم!
امّا برای دیدن شعر جایی برای زنبورِ عسل گل می کاشتم
اگر بیاید از لابلای بوته های در باغ آینه
اگر من نباشم ، وای ی ی
نمی خوابیدم که مبادا !
می نوشتم که مبادا !
در چرخِ هر ستاره ، رویِ راه شیری می پریدم
شب در پیِ آینه در کوچه هایِ دفترم
تا تاکها برایِ خوشه هایِ انگور
وای ی ی تا در دهانم می رفتند ، دنبالِ دهانش می گشتند
برایم آواز به صدایِ تب تا سحر
تا بازی تن بر تن ، تن بی تن ، له له
چقدر معیار می شکند
ما از کجا تا آبشارها ، از ابریشم تا پروانه ها
قرار کلامِ ما
قرارداد دستهامان
بر بلندیِ دیواری تاریک
در زاویه ای که شکست
با لبخندی هوس انگیز ، رفتارش شیرین رسید
دروغ نمی گویم، دوستش دارم.


هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#260 | Posted: 25 Jul 2014 17:28
با صدایِ شب

به یاد فریدون فرخ زاد

برای پیکرهای بی سر ، برهنه
شمع روشن ، کنار قابها
کمی رمانتیک در گلدان ، کنار پامچالها
خوابم نمی برد
دلهره در صدایِ شب
به حافظه می کوبد، می ترسم!
نه هوایِ من این هوا، نه نگاهِ من این نگاه
عجیب شده این خانه ، صندلی ، دستها
جمع در گلها، یخ
با صدایی این همه ، پرسشی بلند
"کسی اینجاست؟"
بی جواب می مانم
شعرش چیست ؟
بیم بارا بوم بام باری بارا بوم بام
.............................
نگاهِ دیوار ، خیرگی پنجره ،این همه سکوت!
ترس پنهان ، لای لای لای می کنم
کسی کرکره پایین می کشد
حس می کنم با پنجه می آید
حالا پشتم ایستاده، جیغ نمی کشم
خم روی پاکت سیگار ، فندک
فکر می کنم !!!
گمان برایِ فردا دیر است
به خود چسبیده ام
با صدایی این همه، پرسشی بلند
"کسی اینجاست؟"
شعرش چیست؟
باری بارا بوم بام باری بارا بوم بام
.................................
شب چقدر فرصت، چقدر خلاء
تلاشم کدام گور؟
لمست در پیچ کدام باد؟
در آشفتگیِ اتاق می پیچم
نه خروسِ همسایه بال در ساعت چهار!
نه پنجره نوید روز !
زیر لیوان قهوه ، مفهومی در پی مفهوم دیگر
راه عبور از این شب ، از این راه
در کدام قاب آویخته؟
آ ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
اگر چشمهایش امشب اینجا می غلتید
جهانم را گسترده رویِ سینه اش می‌بردم
رنگهایِ ساعت را برایش معنی می کردم
رویِ این سیل ، زیر این باران
دستهایم را پل ، پیراهنم را چتر می کردم
اما ، من تا نگاه می کنم تا آنور ساعت
شب ، غریب ، پنجره
به حافظه می کوبد ، می ترسم !
نه هوایِ من این هوا، نه نگاهِ من این‌نگاه
با صدایی این همه پرسشی بلند
" کسی اینجاست؟"
بلند بلند می خوانم
بیم‌بارا بوم بام باری بارا بوم بام باری بارا بارا بوم‌ بام
باری بارا بوم بام
بوم بارا بوم‌بام باری بارا بوم بام باری بارابوم بام بام
باااام

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
صفحه  صفحه 26 از 44:  « پیشین  1  ...  25  26  27  ...  43  44  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Shahla Bahardust Poems | اشعار شهلا بهاردوست بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites