تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Shahla Bahardust Poems | اشعار شهلا بهاردوست

صفحه  صفحه 27 از 44:  « پیشین  1  ...  26  27  28  ...  43  44  پسین »  
#261 | Posted: 25 Jul 2014 17:29
اشعار شهلا بهاردوست
Shahla Bahardust Poems



آ ه ه ه تابستان

من ساکن پاییز در خیابانِ زمستان
سر خورده مدام بر قطره هایِ سرازیر
با نام بهار رویِ دوش
جا مانده از صدایِ نوش
خواب تابستانهایِ داغ می بینم
آه ه ه تابستان
تابستان با پاهایش دراز
میانِ ملافه های رنگی ، پرده های رنگارنگ
برای خواب یک بوسه ، چند واژه
برایِ بیداریِ بشقاب شکوفه هایِ یاس
قلبها در تپشی تند ، گرم
نسیم سبز از لابلای کوهها ، درّه ها
طراوت آبی از میان چشمه ها ، رودها
در تکّه یی از آسمان ، نه کبود
دوتا چسبیده به قصّه ای دیگر
زیر بویِ عود ، زیر رنگِ نور
کنار میدان‌با کبوترها
آه ه ه تابستان
تقویم‌ ورق خورد
برگها را رویِ درخت می شمارم ، می افتند
دور ساعت می چرخم
چه تند می دود
شاید، باید ، نه ه ه
اگر عقربه ها را بشکنم باز می چرخند
آه ه ه تابستان
روزهایت را در کدام شب جا داده ای ؟
شبهایت را در کدام فصل خوابانده ای؟
امیدم را اگر دیدی
به او بگو
برایِ خواب ، یک بوسه ، چند واژه
برایِ بیداری ، بشقابِ شکوفه هایِ یاس کافیست


هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#262 | Posted: 25 Jul 2014 17:30 | Edited By: anything
باز تا نگاه

بیرون باد چه پُر ، هو هو
آینه گم ، میخی به انتظار بر دیوار
در باد صدای پا ، لرز شیشه ها ، هق هق
حیف از این پیراهن گلدار، آن تنِ خوشبو
ازدهانم می پرسی ؟
بی دغدغه نیستم!
بی شیرینی چگونه بازش کنم؟
بلند، بلند می نویسم!
بخوان! باقی را خودت...
چه کسی بر بی پناهی عاشقان گواه؟
بر نامی که هر روز نامی تازه !
که من دوستش دارم!
چهسی دستهایش آشیانه ، چشمهایش چراغ؟
چه کسی در باور لبخندها رویِ پلهایِ شب؟
در شهر آدمها همچون موریانه بر جانِ عتیقه ها
بخوان! باقی را خودم...
این هفته به ذوقِ آن هفته ،در باغچه لوبیا سبز می کنم
می خندی ؟
لوبیا قد می کشد تا یک متروُ نود
تا بالایِ چشمان تو ، تا ریزش نمناکِ من
مثلِ همیشه دنبال ردّ پا در آبها ، بادها
خلاصه کنم!
در دو خط می آیی ، با چند شاخه گلِ اطلسی ، بوسه ای خیس
دستی بر میخ ، از آینه می پرسی !
بیرون باد دور پیراهنم می چرخد ، مرا با خود می‌برد !
تو باز هم نگاه ؟
چگونه با من اینگونه؟
چگونه کنار خم؟
چگونه خط می خوانی و بندم نمی‌زنی ؟

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#263 | Posted: 25 Jul 2014 17:31 | Edited By: anything
معنای قطبها

در هماهنگی واژه ها آرام
در بالا،در پایین ، در سلامی نرم
کنار لبها کوچه ها تنگ
در سحر ها شکسته بی بند
زخم حادثه بی مرحم
آنجا طنین صدایم
اینجا نقره های چشم
هستی تا نیستی
خرد تا جنون
عشق تا تنفر
قطبی معنایِ قطبی
برتر پس ، به حاشیه می رانم !
در همهمهٔ لحظه ها ، جایی ، نپرس کجا!
میانِ رود کوچک ، دور تن گردابها
تو را ، مرا در خود ، در چهار جهت
تا آلودگیِ هوا به هراسِ مرگ
تا لحظه ای بلندتر ، زیر حبابهایِ نقره ای
جایی ناخوانده سُر خوردهای !
بی هراس از نوشیدنِ شراب ، با اضطرابی معمولی
امشب بطریهای رنگیِ پشت پنجره
با مینیاتورهای درختِ زندگی به پرده ها چسبیده ام
ما در آرامگاه انگشتانی ، هنوز بو می کشیم
تلخ، گیج ، تلو تلو
گمانم رفتن را هنوز برایِ پرده نگفته ام
امشب اقیانوس برایِ قصه ای تا زیر سقف اتاق قد کشیده
حالا سطرها را دوباره بخوان
در هماهنگیِ واژه ای آرام
در بالا، در پایین ، در سلامی نرم
کنار لبها کوچه ها تنگ
آنجا طنین صدایم در باد
اینجا نیمهٔ ماه در خاک

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#264 | Posted: 25 Jul 2014 17:32 | Edited By: anything
فوّاره ها

با موجی‌برهنه در سر ، در نگاهم
از رویِ شاخه ها پریده ، می آید

دگمه ها را یکی یکی ، با جزر و مدِ واژه ها ، نیمه باز
دست تا سینهٔ شعر ، تا غنچه های سیاه می کشد.
روی انگشتانش که هرز بر شکافِ پنجره می رود
رنگِ هوس ، جیک جیک گنجشکها
با موجی برهنه ، شکوفه پُر ، در باغ می ریزد
مترسکها را پر پر ، آتش بپا ، داغ می دمد
پا دراز بر کشاله هایِ شعر تا قرن هشتم تا آخرین دگمه
حالا لبهایش که هرز بر لبِ سیگار می رود
رنگِ بوسه ، عریانی ترانه هاست.
از رویِ کدام خواب، آهنگِ کدام ساز می آید؟
چگونه مثل من از دایره پریده ، می رسد؟
شاید در خیالهایِ من...؟
نه، خیال واژه ای پرت است!
رویا اگر نباشد ، با که باید حرفی زد؟
وقت دلتنگی از تزویر دوست، با که باید گریه را پَرپَر کرد؟
باز خوابم نمی برد !
باز فاصله، تا میخکهایِ حیاط همسایه
با قدِ سایه ام که به اندازهٔ چسبها از پنجره می دود، دراز می شوم
گلبرگهای خشکِ صورتی را کنار ستاره ها می‌نشانم
آ ه ه ه ه ه ه
در این‌نیمه شب واژه ها چه خوشبو می آیند
فوّاره های حیاط همسایه تا صورتِ ماه می دوند
و
من برایِ دیدار کفشدوزها گل خریده بودم
اماحالا آبتنی می کنند
و
من نمی دانم با دگمه هایِ باز چگونه شعرشان کنم؟

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#265 | Posted: 25 Jul 2014 17:44
فردا

و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست که همچنان که تو را می بوسند در ذهن خود طناب دار تو را می بافند.

فروغ فرخزاد


فردا در مرداب حرفها فرو ، کنارِ نیلوفرها تا انتها سکوت
از خاطرات نه !
در خط کشمکش با علفهایِ هرز، لکاته های شهر ، نه !
دست در دست با زنبقی وحشی تا غروب
کنار درختان شوریده ، پیشواز شبهایِ سُر
با ترانه های تا سحر خمار
در باغچه با صدای پچ پچِ شبنم ها
فردایی تو می آیی اما بدان
این جا به قدمهایِ عاشقان شلیک می کنند
مردی قمّه بر گردنِ سایه ها می کشد
زنی قمار باز به سوی پنجره ام‌ نشانه می رود
زنی دیگر با بغضهایِ تیره تر ، کهنه تر
گورکنِ عاشقان شهر است
و مردم، در خطی که ندارند، مانده اند
بزها سر تکان می دهند
سیلی عظیم از آدم سرفه می کند
فشار خون می گیرد
و خیابانها در طغیانِ دلمردگی باد کرده اند
جوی های لجن بسته روزی سه تا بستنی می‌خورند
دیگر نگاهشان نمی کنم
در اندیشه های ویران ، در خاکهای مرده سرگردانند
بوی بیهودگی ، بوی نفرت
در این شهر عقده های تیره بیداد می کند
عشق را با اسکناس هایِ هر جایی سرویس می کنند
و رختخوابها شرم آلود از آنچه می بینند
آه ه ه ه فردایی تو می آیی
می آیی به آغوش زنی که مدام روی تابلویی خوشرنگ
دریچه هایِ بسته را باز می کند
زنی که با پرچمی سفید دور رنگین کمان ، در لبخندها می غلتد
زخمها و اشکها را روی کاغذ می خواباند
آری، زنی که در شمارش معکوس شهر، زیر شلیک لکاته ها،
در امتداد طنابهایِ دار، سوی فردا می دود
فردایی که می آیی زنی زیر درخت گیلاس می خواند
" آه صدای زندانی ، ای آخرین صداها ... *"



* فروغ فرخزاد

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#266 | Posted: 30 Jul 2014 16:00
غوطه در خطّم

از پشت پنهان نامت، روی خطی سرخ
دست بر پرده ، عریان
مستی و راستی!
شبانه شمعی روشن ، می سوزد
شبِ میلادت ، کنار خطم
چه ساده رویاها ، مالکانِ پرهایِ پرواز
خاموش نکن ، خاموش نکن ، این دوتا دوتا که می آیند .
در پیِ کدام خوابی؟
آه ه ه خوابها !
خوایها ، ما نیازمندانِ حقیر در حقیقتهایِ رسوا
نشسته بر صندلی تا آخرین نگاه
در شمارش لحظه های دونده این چنین ...
چونه بی ما با خیال ؟
کنار این بریده حرفها
دنبالِ نقطه چین ها
در کدام هراس، گیر کدام طنابی ؟
اینجا دهانت را بو نمی کنند !
خاموش نکن ، خاموش نکن ،این دو تا دو تا که می آید.
وای به این تب ، این هذیان !
چه می ترسم ار پنهانت !
از خوایهای ِ پشتِ نامت !
از تن بر تن ، تن بی تن ، له له
هیچ نمی دانم !!
آه ه ه ه خوابها !
خوایهای مالکانِ تن
چگونه روی شعرم لمیده اید ؟
چگونه امشب مست کرده اید ؟
مگر نگفته ام که می ترسم ؟
از چشمی که در شعرم غوطه می خورد !
از دستی که در دستم نیست !
از دهانی که نمی دانمش !
مگر نگفتم خوابها ، مگر نگفتم ؟
خوابها ، اسطوره ای از سرزمینم کنارتان لمیده
بی من ، تمامِ شب با من در غلت ، در فتح
خط می نویسم تا بخواند ، تا بداند !
زیر باران ، دود سیگار ، قدم تا قدم ، تا انتهایِ خیابان
بو می کشم !
نه ه ه ، شراب نیست ! خیس تنهاییست !
خیسِ تنهایی در غبار خوای آلودِ شب
کنار شمعی که می سوزد
کسی می خندد
در خوابش می آیم ، شکفته می شود
شب میلادش !!
می گوید : امتحانم نکن ! در فضایت مستم !
نمی کنم !
بگذار گُر بگیرد !
این خواب که خوابش می آید !
این واژه که پر شهامت می آید !
بگذار با سخاوت مهر بپرد ، اوج بگیرد ،
این دوتا دوتا که می آید !
این دوتا دوتا که می آید !

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#267 | Posted: 30 Jul 2014 16:00
کبوتران

کوچه های کج و معوج ، عابرانی دارند
دهنهایِ گنده ، گوشهایی بریده
هر سویشان بن بستی گم ، پُر از صدای زوزه
خیلی جدی تا انتهای جویدنِ خرخره ها می روند
با قمّ و خنجر ، آدم در خواب پَرپَر می کنند.

کوچه های کج و معوج ، خانه هایی دارند
دیوارهای بلند ، درهایِ بسته ، پلاکهایِ سیاه
هر روز با فشار دگمه های زنگ زده
ساکنان خانه بر زانو خم
با تب و تاب ، بی چون و چرا
درز می گیرند ، دهانت را می دوزند

کوچه های کج و معوج ،مناره ها ، بلند گوهایی دارند
از دخیلهایِ هفت چنار ، تا ابرهایِ اوین
از ری تا خراسان، تا آذربایجان و کردستان ، تا ...
رویِ آوازهایِ شهر ، خط ممنوع
بر خطها ، آتشِ سنت
اما ، جایی بالاتر
رویِ شاخه گلها ، پشت پنجره ها
کنار رودها ، روی تپّه ها
کبوتران نُک نُک ، می پرند ، تخم می گذارند

کوچه های کج و معوج در روز روشن در هراس
با چشمهای کور ، پشتِ شیشه های ضد گلوله
در تاریکی کُد می دهند
یورش می برند
شلیک می کنند

کوچه های کج و معوج ، دهلیزهایِ بربریَت
بترسید ، بلرزید !!
جوجه ها در باغچه ها ، کنار شقایقها ، در دامنِ مادران
صدای آواز پروازشان ، چراغ چشمهایشان ، نسیمِ نفسهایشان می آید .
جوجه ها در راهند .
بترسید ، بلرزید !!

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#268 | Posted: 30 Jul 2014 16:01
فلوت

در فلوتی که برلب نشانده ای ، نت های نامم جابجا
در پوسیده پیراهنم که باد می دزدد ، نامت هی از جا به جا
کنار باران ، در این شبِ خلوت ، تا کجا ؟
روی ِ سطرهایم چه می کنی ؟
نگاه کن !
همین چند حرف ، با چرخی در تاب ، با دلی در وای
از آ تا ی ، چقدر می گوید !
گاه و بیگاه کسی مجنون ، کسی لیلی
چه می خندیم !!
عجب از تو ، چرا از من ؟
اینجا و آنجا بیچاره ها با تیرها ، چقدر آه ه ه !!
از ما هیچ نمی دانند
بگذار خودمان تا صیح ، زیر ماه
با آواز من ، صدای فلوت تو ، بی طبلهای تو خالی
نگاه کن ! رویی همین چند حرف ، از آ تا ی
چقدر تا بغل ، تا وای ، تا کجا که نمی دویم !
حالا ، پشت این همه واژه
صف کشیده چشمها ، ما را می بینند
سایه ی ماه روی کشاله ام ، میان دستت چه پُر
از دیدنی دوباره تا شکاف عاشقانه
نه ، درز نمی گیریم ، فراموش نمی کنیم
آن شب ، آن باغ ، زیر چراغهای خاموش و روشن
چقدر دست به صدفها ، به سنگهای سوراخ
چقدر خندیدیم به عاشقانه ی طاووسها
هنوز من و تو ، هی شانه بالا ، پایین ، از همسایه ها می گوییم !
گمانم امشب ، پشتِ زمزمه های تنم که می خوابی
کنار ترانه هایِ تنت که می خوابم
باید نشانی بگذاریم ، برای فلوت ، برایِ باد
برایِ نامی که جای در جایی بگیرد .

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#269 | Posted: 30 Jul 2014 16:01
باغ وجاده

دور شد از کهربایی هایِ باغ
از جاده های پر کاه
دشمنی با شب چرا ؟
ستاره ها که ته نشسته اند
اسبها که دور رفته اند
نگاه را در کدام نگاه نشانده ایم ؟
چشمهایم هر شب گم می شوند
میان تکّه هایِ جا مانده ی خواب
و
خوابهای وا مانده، چه بیقرار می شوند
وقتی سایه ای در گشیدگی کوچه می پبچد
لبخند می زند ، با چشمکی می آید
تکرار این همه ، عاشقانه هایی گاه بی لکنت ، گاه پر دروغ
از حافظه مدام می پریم !
گاه یادم می رود کجا ؟
ایستاده ام یا روی صندلی کنار خطها خوابیده ام ؟
اما نمی دانم ، که هی میخواستی ، که هی رفته بودی
که حالا تا مردی دستهایم را می کشد
من کنار می ایستم ، به آینه نگاه می کنم
سربه شورش بر می دارم
نه منطق ، نه رمانتیک
نه لبهایم تشنه می شود
نه پستانهایم تیر می کشد
به خیرگیِ ترسهایم نگاه می کنم
به آشفتگی مردان ، بدون جلیقه ی نجات
پرت شدگانی کنار پُلهای تاریخ
در وهم عبوری بی خطر
کنار پیاده روهای زنانه
حالا این ترسهایِ من زیر پوشتم هی ی ی
هی مدام تخم می ریزند
گاه هذیان می گویند
من دست کشیده می گویم :
فراموش کن
زمین می چرخد
توپ می چرخد
آدم می چرخد
سوت بزن ، کمی برقص!
دشمنی با شب نکن
نزدیک شو ، نزدیک
به کهربایی هایِ باغ ، به جاده های پر کاه

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#270 | Posted: 30 Jul 2014 16:02
یادمان نمی آید

تنی در آغوشِ رودخانه ، موهایی در چنگ باد
چه بی رحم دستهای ما
کنار خوابهایی صبور ، خیسِ عرق
با نگاهی گیج تر از حرفهایمان
چرخ روی سنگها ، با حبابها می پریم
رویِ لبهایمان شوری سالهایِ گنگ ، ترکهایِ سکوت
بگو چرا در آبهایِ شیرین بی قرار
دوستت دارم را معنی نمی کنیم ؟
برای نگاه هایِ منتظر ، کنار تیک تیک ثانیه ها
از دیدار نمی گوییم ؟
از من تا تو ، شاخه به شاخه ، جاده به جاده رفتیم
به دوستت دارم که رسیدیم مهلت تمام شد
من هنوز از رفتار شب خمیازه می کشم !
و تو ...
دستهایت یادم نمی آید !
از تکانهای باد بود یا گیلاس شراب
روس خطوطِ پیشانی ام ، موهای آشفته ام
انگشتانت سرخ لرزید .
جرفهایت یادم نمی آید !
طعم شیرینی داشت لبهایم
می خواستم که بگویم ، شاید که بپرسی
اما کنایه های نگاهمان لذیذ بود
گفتی ببین !
بگذار رویِ این صخره کمی بخندیم
مثل پیراهن تو دلرباست این صحنه !
چشمها یادشان نمی آید !
تا انتهای عبور خواستن در کوچه های تنگِ آغوش گیر بودند
جان می دادند
و آن وسط ...
آن وسط چیزی جان می گرفت که حالا یادمان نمی آید .

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
صفحه  صفحه 27 از 44:  « پیشین  1  ...  26  27  28  ...  43  44  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Shahla Bahardust Poems | اشعار شهلا بهاردوست بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites