تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Shahla Bahardust Poems | اشعار شهلا بهاردوست

صفحه  صفحه 36 از 44:  « پیشین  1  ...  35  36  37  ...  43  44  پسین »  
#351 | Posted: 2 Sep 2014 09:13
اشعار شهلا بهاردوست
Shahla Bahardust Poems




وقتی که بیایی

وقتی که بیایی گشترده می شویم ، تا افق
کنار دیوارهای ریخته ، لای شکاف سنگها
بالایِ همۀ انتظارها
دانه با ما شکفته می شود
وقتی که بیایی ، میانِ کوچه چراغ روشن
میان گلدان ، گل می کارم
هوا را سرشار از شوق ، خانه را مست می کنم
وقتی که بیایی، رویِ دستهایِ در لرزمان
بندهایِ ما منظومه های عریان می شوند .
رفتار ما غزلی تازه ، زیر لباسها پنهان نمی شوند.
خون میانِ سینه ها ، کشاله ها ، گرم می دود
پوست بوی واژه می گیرد
در التهابِ واژه ای دیگر، بدنبالِ تپشهایِ برهنه
سرخ ، داغ می شود ، خلاصه نمی شود
وقتی که بیایی ، وقتی که بیایی.

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#352 | Posted: 2 Sep 2014 09:15


فـــهـــرسـت سروده ها

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#353 | Posted: 2 Sep 2014 09:15
پرواز مرغابیها

پسر، مواظب باش !
پا ، رویِ خرده شیشه ها
چشم ، رویِ نوشته هایم می بری !
قلقلک تا به سیب می رسد ، میان حیرت تنگ می پَری
گوشه ها وجب ، وجب
زیرِ جسدهای سوزان ، گوش های ِ بریدۀ متروک
گاه زبان سایۀ نگاه و نگاه چه دور می ماند
هوایم شفاف ، هوایت سرگردان ، پیچ پیچ
کتابِ هندسه را که ورق می زنم
تا دیارت خطوطِ موازی
نه ، تا کنارت مربع و مثلث می دوند
همیشه معشوق دور ، معشوقه دورتر
تب های وخیم دایره ، لرزهای تنهای حروف
رویِ میز فقط دفترهایمان
می خوانیم به تکرار ، عشق را
پرواز می دهیم ، پرنده را
خواب دیده ام ، دستهایم زیر بالهای پرنده ای گرم می دوید!
چنگ می زدم به پرهایش ، داغ می شدم
آه ه ه
من همیشه خواب شکسته می کنم !
روی آبها می لغزم ، امّا ، رودخانه به دریا نمی ریزد
پیچ ، پیچ رویِ سطرها
برگ می اُفتد ، برف می بارد
فصل ، فصل ، در انتظارِ نگاهمان
گفته بودی ، می آیی ، با پروازِ مرغابی ها
مبادا در آن قتلگاه ِدور
نه نه ، مرغابی شکار نمی کنی !
دورشان تیک، تیک می چرخی
حسودی نمی کنم ، نکن
با واژه ها فقط می پریم
حالا بگو ، پرواز مرغابی ها با کدام فصل می آید ؟

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#354 | Posted: 2 Sep 2014 09:16
پچ پچِ خنده ها

سر که بلند ، گردن که چرخ
دست دارز می کنم ، تو نیستی !
پیغامت زیرِ گوش کدام قاصدک خوابیده ؟
چشمها ، لبهای بسته ات !
تو را چگونه ، بخوانم ؟
بخوان ، دوباره بخوان واضح نوشته ا م
دستم کشیده باران بر صورتی
خطم رنگ می دهد بر باد
دلتنگِ جوانه تا کی ؟
روی کدام شاخه روییدن ؟ در کدام فصل شکفتن ؟
نه ، امشب نگاهم سمج، کور نمی رود
زیر لب ، هی زمزمه ، هی زمزمه
از آه ، دیگر نه ، های های پس داده ام
زیر پاهایم زمین خیسِ عرق
از گوشهایم پُر ترانه ، عاشقانه می ریزد
زیر حرارت این شب ، به آن درخت
آن دور ، آن سایۀ کشیده در شب
آن دست که دراز می شود ، گردن می چرخانم
روی صورتی ها سبز می شوم
خوانا نوشته ، می خوانیم
ستاره ها ، من ، دزدکی از پشت بام سَر خَم !
کسی بازیگوش ، پچ پچ خنده ها را می خندد !

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#355 | Posted: 2 Sep 2014 09:16
رقصِ ماه

روی صندلی ، گردشهای نشسته
زیر باران ، چترهایمان بسته
کنارِ جنگل ، ایستاده
خلوت ، در خواب می کنیم
چشمها ، شکارچیان لحظه
لبها ، ستارگان دنباله دارِ سکوت
ماهی ها ، کنارِ آب
دستها ، یادت بمانند ، گرم نمی شوند !
می دویم مدام در پیِ واژه های خواستن
جا خالی می کنیم رویِ تن
تب کرده دیماه ، زیر این همه برف
و عاشق من ، با کلام های غربی ، شرقی برهنه می شود !
دست بالا می برم
دلتنگ زبان فارسی ام ، چرا در شرم پنهان می کند ؟
از کنار جنگل دور می خندد ، بوسه اش می آید
بو می کشم ، باز بوی خزر
برای رقص ماه ، تمامِ شب ، کنارِ موجهایش
گوش ماهی به آب، آتش به جان می اندازم
قاب می کنم ، کنار مرغابی ها ، رویِ دیوار، تابلویی دیگر

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#356 | Posted: 10 Sep 2014 11:47
بادام تلخ

حرف می زنم ، کوک می زنی نگاه
بی پرده می شورم ، قیچی می کنی زبان
زبا بی باور ، سیاه چشیده ، ماهم نمی تابد
تلخ است این باران ، خرما در دهانم بگذار
زبان ، رویِ زبان می نشانی
تاریک پنهان می کنی ، ترانه می خوانی
کوچه راهت نمی دهد ، کوچه بیدار است !
ناخن چرا می جوی ؟ با من چرا ؟
چگونه صبر دراز کنم ؟
اینجا و آنجا ، ستارگانِ کاغدی
رنگت چشمک نمی زند
نگاهم به نگاهت ، سوزن شکسته ، نمی دوزد
دهانم ، وای ی ی
طعم بوسه ، ای داد
تلخ است این بادام ، خرما در دهانم بگذارید !

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#357 | Posted: 10 Sep 2014 11:47

گُربه

پاورچین ، پاورچین
بر لب دیوار پنجه می کشد
افتادن نمی داند !
مبادا پنجه اش!
چشمم کور شد ، زبانم لال!
یکهو صدایِ خنده ام !
مه ، مست نیستم ، خودم هستم
کنارم گربه ای بی خواب ، بر لبِ دیوار
چشم تنگ، پنجه تیز ، پشت بالا
به خنده ای میو میو می کنم
لوس نازش می دهم
آرام ، آرام قِل می خورد
روی پاهایم آویزان ، لبِ دیوار
دماغش بو ، میو میو
زیانش لیس ، میو میو
می که میکنم ، دنبال ووووووووووو دُم دراز ، بالا می دَود
سردش که ، زیرِ دامنم گرم می شود ، بیچاره خواب!
تا صبح لبِ دیوار ، چقدر میووو میووو
دوست دارم ، بازی که با انار ، دانه دانه می دهد
سرش خوش ، تنش که می مالم ، پنجه ولو می کند
روی دستهایم ، خوشۀ انگور قاپ می زند
روی چاله ها ، لبِ دیوار ، آب بازی می کند
باز خنده ، میووو میووو
گربه با من ، من با گربه
تا صبح ، لبِ دیوار ، بازی تکراری

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#358 | Posted: 10 Sep 2014 11:48
اشکِ مرغان وحشی

می خواستم ، کتاب را ، ورق ها را ، دهان را
می خواستم !
روی زبانم چرخ می زد همه
همه پُشتِ هم رژه ، سان می دیدم !
آینباتهای چوبی رنگارنگ و چشمکِ لیسها
سرِ شاخه ، لبِ نرده ، رویِ آب
می خواستم !
می خواستم ، کوتاهی فاصله ، کلامهای خلاصه را
زیرِ این آفتابِ زمستانی ، بلندتر از قد مردانه ات
کنارِ همین واژه که نمی آید
می خواستم !
می خواستم ، درازای نامت ، زیبایی بهار، طراوت گلهای اتاقم را
ابرها که نمی زایند ، برف که نمی بارد !
زمین که چاک را ...
چه بیهوده ف چه بیهوده می خواستم !
خیابانها ، اتوبانها را هی هی هی ...
خانه ام کنار شهری دور
می خواستم !
می خواستم ، گنبدهای طلایی ، کاشی های آبی ، نقاشیهای شعرم را
می خواستم کمی رنگ سبز را ، زرد را
کنارِ کف های نقره ای ، زیر شنهای داغ
همآنجا که ساعت 12 وقت ناهار می شود
همآنجا که دو لیوان شیر قهوه سرد می شوند
می خواستم !
می خواستم ، بگوییم ، تا بنویسیم .
اما ، من و تو ، همیشه خطهای ما ، پرنده ها را می ترسانیم
واژه هایمان پشتِ طاقتها ، بی طاقتی را مدرن
عشق را آلوده به سنت ، اعتنا به ما نمی کنیم
می خواستم !
می خواستم ...
می خواستم ، بادِ دیروز ، اشکِ مرغان وحشی
جذبه های بی نام و نشان را ، در سرازیری شب بنویسم
اما، عاشقانه سروده ات ، بلند خواهش شبانه ات را
به تکرار که می خوانم ، آرام ، درنگ با چرا می کنم !
چرا پرسه ، خواب نمی کنم ؟
چرا بهانه ، ترانه ات می شوم ؟
اینجا کدام باور به دیوار آویزان کنم ؟
آنجا کدام شرابخانه ؟ کدام شراره ؟
چرا شوق سر نمی کشد ؟
با واژه مست ِ من ، میزبانِ عشق می شوی!

می خواستم !
می خواستم دلتنگیِ شبانه ، مسافرهای جامانده را
یا اشکِ مرغان وحشی ، لابه لای سزرخای بن بست بنشانم
اما ، ریزِ دعاهایت که گام می نهم
در آستانه ، مکثِ دوباره
دوباره تو را ترانه می کنم .

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#359 | Posted: 10 Sep 2014 11:48
صدای پا کجاست ؟


با کدام جان ، خوابهای کوتاه ؟
در کدام اتاق ، رنگهای محو ؟
شانه های عریان ، چشمهای هراسان ، تیر تا کجا ؟
رویِ شب سیاه ، کج نشانه گرفته ، آرامم نمی رود
دوریم ، دور ، فرسنگها ، سنگها ، خاکها
وعدۀ دیدار ، طعم چشمه های خنک
بوی گندمزاران ، عطر نفسهای شیرین
ساز چه پنهان ، پُر ، خیال کوک می کند
دل به دل ، آشکار ، مدام انکار می کند
وقت کشیدنِ طناب ، چشمی به اقرار خیره می شود
دست به آتش که می برد ، می سوزد
از خنده تا انار، تنها چگونه سروده ؟
دل کجا بسته ، مخاطب نمی دود ! صدای پا کجاست ؟
امروز نشسته دور ، گاه پنجره باز ، بسته بغض می کند
قرارم ، قرارش ، بر بی قراری نبود
روی تنی که خسته می کشد
چرا چنین تبی روان ؟ غفلت روا نمی رود
روی صورت روز ، خورشید نشسته سرد
دیروز فراموش ، بیهوده سینه چاک نمی کنم
فردا در راه و بوی پیامهای نیلگون دورِ پاهایم
امروز سرد است امّا شاید ...!

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#360 | Posted: 10 Sep 2014 11:49
زنگوله های نسیم


کدام خیابان شایستۀ قدمها ؟
قدمها گریزان ، دوان دوان ، تا کجا ؟
تا کجا شیارهای پیشانی به هیاهو؟
هیاهو روی میز چمباتمه زده
سردش که می شود ، دستهایم ...
دستهایم هنوزعادت به باورها نکرده اند!
کنار رویاهای طلایی ، شایستگی خوابیده است
گاه لنگ لنگان ، کشاله ها بی منن می روند
گاه موهایم سپید ، زیر کلاهی که بر سرم می ماند
چگونه قدمها ، دستها فراموش نمی کنند؟
هرگز آدم ، نه ه ه ه ، همیشه زن!
از تبارِ شما ، نه ه ه ه ، فقط زن !
می آیند ، همیشه می آیند کابوسهایم
به همراهشان حسی شبیه دلهره
زیر ذره بین می بینم ! خنده های چندش آور را ...
کنار انکار که حیله می کند ، چه واضح مفصل خلاصه می کنند !
روی دیوار که زمان تاریک می شود
شیطنت زیر گوشم می زند
من اینجا نشسته پشت میز ، از خودم باز یکّه می خورم
در هیاهوی یک قدم ، باز
زنگوله های نسیم ، صدف ، چراغانی کرمهایِ شبتاب
گمانم در من همیشه بهار ، روزنه ای سوی آفتاب
شفاف تا ابد ، پا دراز می کند

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
صفحه  صفحه 36 از 44:  « پیشین  1  ...  35  36  37  ...  43  44  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Shahla Bahardust Poems | اشعار شهلا بهاردوست بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites