تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Qeysar Aminpour | قیصر امین پور

صفحه  صفحه 15 از 18:  « پیشین  1  ...  14  15  16  17  18  پسین »  
#141 | Posted: 26 Aug 2012 04:59
نان ﻣﺎﺷﯿﻨﯽ

ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺗﻌﻄﯿﻞ ﺍﺳﺖ
ﺑﺎﺩﻫﺎ ﺑﯿﮑﺎﺭﻧﺪ
ﺍﺑﺮ ﻫﺎ ﺧﺸﮏ ﻭ ﺧﺴﯿﺲ
ﻫﻖ ﻫﻖ ﮔﺮﯾﻪ ﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩﻧﺪ
ﻣﻦ ﺩﻟﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ
ﺩﺳﺘﻤﺎﻟﯽ ﺧﯿﺲ
ﺭﻭﯼ ﭘﯿﺸﺎﻧﯽ ﺗﺒﺪﺍﺭ ﺑﯿﺎﺑﺎﻥ ﺑﮑﺸﻢ
ﺩﺳﺘﻤﺎﻟﻢ ﺭﺍ ﺍﻣﺎ ﺍﻓﺴﻮﺱ
ﻧﺎﻥ ﻣﺎﺷﯿﻨﯽ
ﺩﺭ ﺗﺼﺮﻑ ﺩﺍﺭﺩ
...
...
...
ﺁﺑﺮﻭﯼ ﺩﻩ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﻧﺪ !

     
#142 | Posted: 26 Aug 2012 04:59
ﮔﻠﻮﯼ ﺷﻮﻕ

ﺷﺐ ﻋﺒﻮﺭ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺷﻬﺎﺏ ﻻﺯﻡ ﻧﯿﺴﺖ
ﮐﻪ ﺑﺎ ﺣﻀﻮﺭ ﺷﻤﺎ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﻻﺯﻡ ﻧﯿﺴﺖ
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﭼﻤﻦ ﮐﻪ ﺯ ﮔﻠﻬﺎﯼ ﺑﺮﮔﺰﯾﺪﻩ ﭘﺮ ﺍﺳﺖ
ﺑﺮﺍﯼ ﭼﯿﺪﻥ ﮔﻞ ، ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻻﺯﻡ ﻧﯿﺴﺖ
ﺧﯿﺎﻝ ﺩﺍﺭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺧﺼﻢ ﺍﺯ ﭼﻪ ﻣﯽ ﺑﺎﻓﺪ ؟
ﮔﻠﻮﯼ ﺷﻮﻕ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻃﻨﺎﺏ ﻻﺯﻡ ﻧﯿﺴﺖ
ﺯ ﺑﺲ ﮐﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﻧﮕﺮﺩﻡ ﻏﺮﻭﺭ ﺑﻐﺾ ﺷﮑﺴﺖ
ﺑﺮﺍﯼ ﻏﺴﻞ ﺩﻝ ﻣﺮﺩﻩ ﺁﺏ ﻻﺯﻡ ﻧﯿﺴﺖ
ﮐﺠﺎﺳﺖ ﺟﺎﯼ ﺗﻮ ؟ - ﺍﺯ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﻢ -
ﺳﻮﺍﻝ ﺭﻭﺷﻦ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺟﻮﺍﺏ ﻻﺯﻡ ﻧﯿﺴﺖ
ﺯ ﭘﺸﺖ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﺮ ﺧﯿﺰ ﺗﺎ ﺑﻪ ﮐﻮﭼﻪ ﺭﻭﯾﻢ
ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﺪﻥ ﺗﺼﻮﯾﺮ ، ﻗﺎﺏ ﻻﺯﻡ ﻧﯿﺴﺖ

     
#143 | Posted: 26 Aug 2012 05:00
ﺩﻓﺘﺮ ﺗﺎﺯﻩ ﻫﺎ

الفبای درد

الفبای درد از لبم می تراود
نه شبنم ، که خون از شبم می ترواد
سه حرف است مضمون سی پاره ی دل
الف ، لام ، میم. از لبم می تراود
چنان گرم هذیان عشقم که آتش
به جای عرق از تبم می تراود
ز دل بر لبم تا دعایی بر آید
اجابت ز هر یاربم می تراود
ز دین ریا بی نیازم ، بنازم
به کفری که از مذهبم می تراود

     
#144 | Posted: 26 Aug 2012 05:01
ﺑﻨﺪ ﺑﺎﺯ

تکیه داده ام
به باد
با عصای استوایی ام
روی ریسمان آسمان
ایستاده ام
بر لب دو پرتگاه ناگهان
ناگهانی از صدا
ناگهانی از سکوت
زیر پای من
دهان ِ دره ی سقوط
باز مانده است
ناگزیر
با صدایی از سکوت
تا همیشه
روی برزخ دو پرتگاه
راه می روم
سرنوشت من سرودن است

     
#145 | Posted: 26 Aug 2012 05:01
به آیین دل

رای رسیدن ، چه راهی بریدم
در آغاز رفتن ، به پایان رسیدم
به آیین دل سر سپردم دمادم
که یک عمر بی وقفه در خون تپیدم
به هر کس که دل باختم ، داغ دیدم
به هر جا که گل کاشتم ، خار چیدم
من از خیر این ناخدایان گذشتم
خدایی برای خودم آفریدم
به چشمم بد ِ مردمان عین خوبی است
که من هر چه دیدم ، ز چشم تو دیدم
دهانم شد از بوی نام تو لبریز
به هر کس که گل گفتم و گل شنیدم

     
#146 | Posted: 26 Aug 2012 05:04
ﻏﺰﻝ ﺩﺭ ﭘﺮﺩﻩ ﯼ ﺩﯾﺮﺳﺎﻝ
ﭼﺮﺍ ﺗﺎ ﺷﮑﻔﺘﻢ
ﭼﺮﺍ ﺗﺎ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﺍﻍ ﺑﻮﺩﻡ ، ﻧﮕﻔﺘﻢ
ﭼﺮﺍ ﺑﯽ ﻫﻮﺍ ﺳﺮﺩ ﺷﺪ ﺑﺎﺩ
ﭼﺮﺍ ﺍﺯ ﺫﻫﻦ
ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﻣﻦ
ﺍﻓﺘﺎﺩ


*****

     
#147 | Posted: 26 Aug 2012 05:05
فال نیک
ﮔﻔﺘﯽ : ﻏﺰﻝ ﺑﮕﻮ ! ﭼﻪ ﺑﮕﻮﯾﻢ ؟ ﻣﺠﺎﻝ ﮐﻮ ؟
ﺷﯿﺮﯾﻦ ﻣﻦ ، ﺑﺮﺍﺯ ﻏﺰﻝ ﺷﻮﺭ ﻭ ﺣﺎﻝ ﮐﻮ ؟
ﭘﺮ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ﺩﻟﻢ ﺑﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﻏﺰﻝ ، ﻭﻟﯽ
ﮔﯿﺮﻡ ﻫﻮﺍﯼ ﭘﺮ ﺯﺩﻧﻢ ﻫﺴﺖ ، ﺑﺎﻝ ﮐﻮ ؟
ﮔﯿﺮﻡ ﺑﻪ ﻓﺎﻝ ﻧﯿﮏ ﺑﮕﯿﺮﻡ ﺑﻬﺎﺭ ﺭﺍ
ﭼﺸﻢ ﻭ ﺩﻟﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﻭ ﻓﺎﻝ ﮐﻮ ؟
ﺗﻘﻮﯾﻢ ﭼﺎﺭﻓﺼﻞ ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﻭﺭﻕ ﺯﺩﻥ
ﺁﻥ ﺑﮕﻬﺎﯼ ﺳﺒﺰ ِ ﺳﺮﺁﻏﺎﺯ ﺳﺎﻝ ﮐﻮ ؟
ﺭﻓﺘﯿﻢ ﻭ ﭘﺮﺳﺶ ﺩﻝ ﻣﺎ ﺑﯽ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﺎﻧﺪ
ﺣﺎﻝ ﺳﻮﺍﻝ ﻭ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﯼ ﻗﯿﻞ ﻭ ﻗﺎﻝ ﮐﻮ ؟

     
#148 | Posted: 11 Mar 2013 12:43
ساكت و تنها
چون كتابي در مسير باد
مي خورد هر دم ورق اما،
هيچ كس او را نمي خواند
برگ ها را مي دهد بر باد
مي رود از ياد
هيچ چيز از او نمي ماند
بادبان كشتي او در مسير باد
مقصدش هرجا كه بادا باد!
بادبان را ناخدا باد است
ليك او را هم خدا ،هم ناخدا باد است...

تمام مشكل دنیا این است كه :

احمق های متعصب كاملا از حرفشان مطمئن هستند ،

اما آدمهای عاقل همیشه شك دارند...

" برتراند راسل "
     
#149 | Posted: 29 Apr 2014 15:03
به قول پرستو: بهار آمده!


چه شد؟ خاک از خواب بیدار شد
به خود گفت: انگار من زنده ام!
دوباره شکفته است گل از گلم
ببین بوی گل می دهد خنده ام!

نوشتند چون حرف ناگفته ای
گل لاله را بر لب جویبار
چه شد؟ باز انگار آتش گرفت
همه گل به گل دامن سبزه زار

چنین گفت در گوش گل، غنچه ای:
نسیمی مرا قلقلک می دهد
زمین زیر پایم نفس می کشد
هوا بوی باد خنک می دهد

صدای نفس های نرم نسیم
به بازیگری گفت: اینک منم!
که با دست های نوازشگرم
گلی بر سر شاخه ها می زنم!

از این سوره ی سبز و آیات سرخ
کتاب زمین پر علامت شده
زمین گفت: شاید بهشت است این!
زمان گفت: گویا قیامت شده!

زمین فکر کرد: آسمانی شده
کبوتر گمان کرد: آبی شده
دل سنگ حس کرد: جاری شده
گل احساس کرد: آفتابی شده

به چشم زمین: برف ها آب شد!
به فکر کویر: آبشار آمده!
به ذهن کلاغان: زمستان گذشت!
به قول پرستو: بهار آمده!

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#150 | Posted: 29 Apr 2014 15:06
به تشییع زخم تو آمد بهار...


صدایی به رنگ صدای تو نیست
به جز عشق نامی برای تو نیست

شب و روز تصویر موعود من
در آیینه جز چشم های تو نیست

تن جاده از رفتنت جان گرفت
رگ راه جز رد پای تو نیست

مزار تو بی مرز و بی انتهاست
تو پاکی و این خاک جای تو نیست

به تشییع زخم تو آمد بهار
که جز سبز، رخت عزای تو نیست

کسی کز پی اهل مرهم رود
دگر شیعه ی زخم های تو نیست

به آن زخم های مقدس قسم
که جز زخم، مرهم برای تو نیست

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
صفحه  صفحه 15 از 18:  « پیشین  1  ...  14  15  16  17  18  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Qeysar Aminpour | قیصر امین پور بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites