تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Shater Abbas Sabohi | شاطر عباس صبوحی

صفحه  صفحه 8 از 10:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  پسین »  
#71 | Posted: 30 Mar 2014 15:27
نکته به نکته ، مو به مو



فصل بهار شد، بیا تا به خُم آوریم رو،

کز سر شط خُم کِشیم آب طَرَب سبو سبو

گریه نمی‌دهد امان تا به تو من بیان کنم

قصهٔ جور زلف تو، نکته به نکته مو به مو

دعوی حسن می‌کند، چهرهٔ گل به گلستان

یار کجاست تا شود پیش حریف روبرو

راندهٔ دیر و کعبه ام، نیست به هر طرف نظر

چون نشود ستاره جو کوچه به کوچه، کو به کو

بوی عبیر زلف تو، در پس پرده خیال

کرده ز چشم تو نهان، غنچه مثال توبتو

هان ز جفای دوستان رفته صبوحی غمین

چون نرود ز دست غم، خانه به خانه سو به سو
     
#72 | Posted: 30 Mar 2014 15:27
خیال تو



از حالت چشم تو مرا بیم گرفته

کاین شوخ پریچهر، چه تصمیم گرفته

خو کرده به ترقیق لبان نمکینش

ز الفاظ خشن، شیوهٔ تفخیم گرفته

این شیوهٔ عاشق کُشی و دلشکنی را

یا رب! ز دبستان که تعلیم گرفته

آوازهٔ حُسن تو و آوارگی من

صد شهر گشوده است و صد اقلیم گرفته

گوئی به عزای دل من، زلف سیاهت

پوشیده سیه، مجلس ترحیم گرفته

شد جور تو تقسیم به اعضای وجودم

آهم عوض خارج تقسیم گرفته

در قلب صبوحی بکن ای یار، تفحُص

باری که خیال تو، چه تصمیم گرفته
     
#73 | Posted: 30 Mar 2014 15:28
گره مار به مار



به اختیار زدم دل به زلف یار، گره

به کار خویش، فکندم به اختیار، گره

شمارهٔ گره زلف خود، به سبحه مکن

که صد گره چه کند در بر هزار گره

گره مزن سر زلف دو تا به یکدیگر

که هیچکس نزند ما ر را به مار، گره

ز ابروی عرق آلوده‌ات گره بگشا

که خورده بر دم شمشیر آبدار، گره

به سایهٔ مژه ام پا منه، که می‌ترسم

خدا نکرده خورد برگ گل به خار، گره

گره زدی سر زلف و، دلم ز ناله فتاد

فتد ز نغمه، چو افتد به سیم تار، گره

بسی دهان تو تنگ است در سخن گوئی

که در لبان تو، مو می‌خورد هزار گره

بسی به کار صبوحی گره زده زلفت

چو مفلسی زده بر سیم خوش عیار، گره
     
#74 | Posted: 30 Mar 2014 15:28
دقیقه دقیقه



غمت شود به دل من فزون، دقیقه دقیقه

دلم ز هجر شود پر ز خون، دقیقه دقیقه

هر آنچه خون به دلم شد ز اشتیاق جمالت

شد از دو دیدهٔ زارم برون، دقیقه دقیقه

هر آن دلی که به دام کمند زلف تو افتد

ز غم، فتد به سر او جنون دقیقه دقیقه

هلاک می‌شدم از تیر ناز او، به نگاهی

اگر لب تو نمی‌شد مصون، دقیقه دقیقه

چه فتنه‌ایست به چشم سیاهکار تو، ای مه؟

به یک نظر، کند عالم فسون، دقیقه دقیقه

که را شهید نمودی به رهگذار، که ریزد

ز تیغ ناز تو پیوسته خون، دقیقه دقیقه

ز ضرب تیشهٔ فرهاد و تیر غمزهٔ شیرین

هنوز ناله کشد بیستون، دقیقه دقیقه

پس از حکایت مجنون ز عشق و از غم لیلی

کسی ندیده چو من تاکنون دقیقه دقیقه

ز کلک نغز صبوحی شکر ز خامه بریزد

ز وصف آن لب یاقوت گون، دقیقه دقیقه
     
#75 | Posted: 30 Mar 2014 15:29
زلف و شانه



بر جان، شرار عشفت، خوش می‌کشد زبانه

باور نداشت بختم، این دولت از زمانه

دیشب دل پریشم، تا صبح، شکوه می‌کرد

گاهی ز دست زلف، گاهی ز دست شانه

خواهم که چون سکندر، گرد جهان بگردم

شهد لبت بنوشم، آب بقاء بهانه

فرهاد، بهر شیرین، گر کَند جوئی از شیر

من کرده‌ام ز دیده، سیلاب خون روانه

وقت صبوحی آمد ای ساقی سحر خیز

برخیز تا بنوشیم، از این می شبانه
     
#76 | Posted: 30 Mar 2014 15:29
گل شب بو



دلبرا بر روی ماهت این پریشان مو است داری

سُنبل تر، یا سمن، یا زلف عنبر بو است داری

قامت است این، یا بود شمشاد، یا باشد صنوبر

یا که سرو بوستانی، یا قد دلجوست داری

این هلال ماه گردون است، یا شمشیر برّان

یا خط قوس قزح، یا قبلهٔ ابروست داری

این دو ترک مست خونریز است یا آهوی وحشی

یا دو بادام سیه، یا نرگس جادوست داری

این مرا اقبال باشد، یا تو را بر گشته مژگان

یا سنان گیسوان، یا خنجر برزوست داری

افعی زلفت فکنده مهره‌ای در گوشهٔ لب

خال مشکین یا لب آب بقا هندوست داری

حقّهٔ یاقوت، یا قوت روان، یا شهد و شکّر

غنچه بشکفت از لبت، یا این گل شب بوست داری

ای صبوحی می‌چکد از خامه ات دُر یا که لؤلؤ

یا به وصف خوبرویان طبع افسون گوست داری
     
#77 | Posted: 30 Mar 2014 15:30
باز ، دل میبری



ای که صد سلسله دل، بسته به هر مو داری

باز دل می‌بری از خَلق، عجب رو داری

خون عشّاق، حلال است، مگر در بر تو

که به دل، عادت چنگیز و هلاکو داری

از گل و لاله و سرو لب جو، بیزارم

تا تو بر سرو قدت روضهٔ مینو داری

تو پریزاده نگردی به جهان، رام کسی

حالت مرغ هوا، شیوهٔ آهو داری

این خط سبز بود سر زده زان شکّر لب

یا که در آب بقا، سبزهٔ خودرو داری

جای مستان همه در گوشهٔ محراب افتاد

تا که بالای دو چشمت خم ابرو داری

گر صبوحی شده پا بست تو، این نیست عجب

تا که صد سلسله دل، در خم گیسو داری
     
#78 | Posted: 30 Mar 2014 15:30
وطن تو



دلم فتاده بر آن زلف پرشکن که تو داری

قرار برده ز من آن لب و دهن که تو داری

لبت چو غنچه، رخت چو بنفشه، زلف چون سنبل

کسی ندیده از این خوبتر چمن که تو داری

ز بوی پیرهنت زنده می‌شود دل مرده

چه حکمت است در این بوی پیرهن که تو داری

کجاست شهر و دیار و کجا بود وطن تو

خوشا به مردم آن شهر و آن وطن که تو داری

مرا غلام خودت کن که هیچ خواجه ندارد

چنین غلام هنرپیشه چو من که تو داری



پایان
     
#79 | Posted: 30 Mar 2014 15:32
غزلیات نا تمام و اشعار پراکنده



  • ا
  • مبتلا: من آن مرغم که افکندم بدام صد بلا خود را
  • زلف تو: چو سوخت خال تو دل، عاشقان، یکدله را
  • د
  • ناز کن: ناز کن، ناز، که نازت به جهان می‌ارزد
  • تعبیر خواب پریشان: آهوی چشم تو نازم که چو نخجیر کند
  • تصویر: مصوّر آمد و روی تو را چو ماه کشید
  • ن
  • قند لعل: ره دلرا بتا زان شوخ چشم مست رهزن زن

     
#80 | Posted: 30 Mar 2014 15:32
مبتلا



من آن مرغم که افکندم بدام صد بلا خود را

به یک رو از پی هنگام کردم مبتلا خود را

نه دستی داشتم در سر، نه پائی داشتم در گل

بدست خویش کردم اینچنین بی‌دست و پا خود را
     
صفحه  صفحه 8 از 10:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Shater Abbas Sabohi | شاطر عباس صبوحی بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites