تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Reza Kazemi | رضا کاظمی

صفحه  صفحه 11 از 18:  « پیشین  1  ...  10  11  12  ...  17  18  پسین »  
#101 | Posted: 30 Mar 2014 17:08 | Edited By: shah2000
برای از تو نوشتن، با کلمات بازی نمی کنم...

۱-
گفتی: تا آخر دنیا با تواَم.
و من،
ندانستم نامِ دیگر تو
تنهایی است!


۲-
ناکوک شده استْ این دل.
چه زخم بزنی، چه زخمه
فرقی نمی کند!


۳-
گفتی: بمان، بازمی گردم
ماندم، بازگشتی:
یک مُشت خاکستر، میان تابوت!

آه!
من فقط نبودنَ ت را آه کشیده بودم



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#102 | Posted: 30 Mar 2014 17:12
انگار همه ی مانْ وقتِ رفتن، کلید را به چاهِ کور می اندازیم!

۱-
مثل پلنگی تنها
که پنجه به هوای ماه بکشد
و ماه؛ نه به دست بیاید و، نه زخم بخورد؛
هر شب
بر سنگِ مزار تو می نشینم!


۲-
آمدی. ماندی. رفتی.
درست مثل رعد و برق
که تا بخواهی از زیبایی ش لذت ببری
خانه ات را سوخته باشد!


۳-
تا دیدار تو
یک شیشه فاصله است و من
مثل ماهی
میانِ تُنگ
و تُنگ
میان دریا.

آه، اگر بشکند این دیوار شیشه ای!



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#103 | Posted: 30 Mar 2014 17:14
مادربزرگ - که خدا نور به قبرش ببارد - می گفت:
عاشق که باشی
هرگز نخواهی مُرد.
اما، خودش مُرد!

چه پارادوکسِ بزرگی ست عشق!


***


تو از من گذشتی، رفتی
رفتی سمتی که نور بود،
روشنایی بود.
من
در تنهایی
سمتی که تاریکی بود
فرو ریختم
و تاریکی
افزون تر شد.



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#104 | Posted: 30 Mar 2014 17:15
تنَ ت
به دشتِ گل های وحشی می ماند:
معطَّر و ناشناخته.
بوسه ام
هرجا که می نشیند
پروانه ای از خواب می پرد!


***


با هم که قدم می زنیم
حسودی اَش میشود آفتاب
نه که هیچ گاه
قدم نزده است با ماه!


***


عاشق شو

و شعرهای ناتمامِ مرا

تمام کن!



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#105 | Posted: 30 Mar 2014 17:18
چه قدر تنهاست شاعری که عاشقانه هاش
دست به دست می روند
به دست تو اما،
نمیرسند!


:::

تنهایی،
شاخه ی درختی ست پشتِ پنجره اَم
گاهی لباسِ برگ می پوشد
گاهی لباسِ برف
اما، همیشه هست!


:::

باید یاد بگیرم تنهایی اَم را پنهان کنم.

حالا از تو شاید بتوانم،

ولی از مهتاب

وقتی هر شب پشتِ پنجره اَم کشیک می دهد،

نمی دانم!



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#106 | Posted: 30 Mar 2014 17:21
هیچ عاشقی ساعتَ ش را به وقت گرینویچ تنظیم نمی کند !

قایقت می شوم ؛
بادبانم باش
بگذار هرچه حرفْ پشت مان می زنند مردم ؛
باد هوا شود ،
دورترمان کند !


:::

دیگر بر نمی گردی
این، مثلِ روزْ روشن است .
اما
مادر به دلش برات شده می آیی
و من، باور میکنم !


:::

شب. ماه. دریا
و ماهی گیری تنها؛ بی تور و بی قلاب .
آغوشت را باز کن دریا
خودت را می خواهم این بار .


:::

چه غم انگیز استْ سرنوشت ماهی کوچک
وقتی به هوای جفت خود
به اقیانوس میزند
و نهنگ ها ،
عاشقش می شوند !


:::

انگار نسیم سحرگاهی از سمرقند بیاید
وقتی نگاهت
سلامم می کند .


:::

خواستم فانوسِ راهت باشم
حال آنکه بر پیشانی ات
مُشتی ستاره، بر راه می تابید !

*
گفتی بمان !
- در چشمانت چیزی بود
که از شب هم گذر می کرد -
ماندم ،
و شرم از حقارت فانوس
شانه هام را لرزاند .
رفتی ،
و بدرودی تلخ
در من آغاز شد .

*
کاش بر پیشانی اَت
ستاره می شدم
نه کرم شبتاب
بر سنگ های شب !


:::

ساعت دیدار
به وقت قرارهای عاشقانه بود .
دیر رسیدی !
هیچ عاشقی ساعتَش را
به وقت گرینویچ تنظیم نمی کند !



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#107 | Posted: 30 Mar 2014 17:24
از هم آرام می گیریم، که آرام بگیریم !

تنهایی
زمستان «سیبری» است انگار
استخوان می ترکاند لاکردار !‏


:::

نه برف باریده
نه عمر گذشته
و نه من در آسیاب سفید کرده ام موهایم را
فقط، روزی که رفتی
دنیا تمام شد !


:::

تلاش بیهوده نکن !
چنان مرده ای در من
که مسیح هم اگر عبور کند از تو
بیدار نخواهی شد


:::

چه خبر است این همه داروغه، این همه مست ؟
نکند دوباره به اشتباه
عطر بوسه های تو را به شهر پاشیده باشد
باد بی حواس !


:::

از برکه
به دریا بزن !
تنهایی اَت بزرگ شده است مرد .


:::

همیشه همین است:
از هم آرام می گیریم ،
که آرام بگیریم !


:::

هرکه مرا می بیند
عاشق تو می شود .
از چشم هایم ؛
به خانه ی دل م برو !


:::

از راه که می رسی انگار
رووی دلْ دل رگ هام
آرشه می کشد «یاحقّی»

:::

بی چاره سایه ام !
به حتم عاشق ت شده است
اینطور که ردپای رفتن ت را
قد کشیده تا غروب


:::

ماشه را نچکان !
این شعرها
خودشان دارند مرا می کشند


:::

هر روز برایت نامه می نویسم
و تو ،
همه را برگشت می زنی .
سپاس گزارم
هیچ کس تا بهحال این همه نامه برایم نفرستاده بود !


:::

گیسوهات را بگو
دست از سر باد بردارند
دارد به کوه می زند خودش را


:::

مرزها
زبان فاصله را نمی فهمند .
هرچه دورتر می روم
نزدیک تر می شوی !



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#108 | Posted: 30 Mar 2014 17:26
برای یافتنَت

تشنه به بیراهه ها زدیم،

غافل از آن که

تو در همه ی راه ها می آمدی.

ما خودمان، خودمان را منقرض کردیم!


:::


تو اگر بگویی دوستت دارم
حتمن باور میکنم
چون
تو از سیاره ی دیگری آمده ای!



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#109 | Posted: 30 Mar 2014 17:28
نگران نباش اگر
لب ها ی تو را سانسور می کنند
شعرهای مرا نقطه چین...!
از این به بعد، در چاپخانه های زیرزمینی
تو را خواهم بوسید!


:::


این شعرها که جار می زنم
یعنی هنوز ابتدای عاشقی ست
وگرنه
عاشقان کشته گان معشوق اَند
برنیاید ز کشته گان واز



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#110 | Posted: 30 Mar 2014 17:29
هر که می رسد
تکّه ای از دلَ م میبَرَد.
تو ابراهیمَ م باش
دلم را صدا کن!


:::


آهسته و آرام نه ؛

ناگهان برو ،

مثل گلوله از تفنگ ،

که تا بخواهی بفهمی ،

مُخَـت پاشیده باشد به دیوار !!



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
صفحه  صفحه 11 از 18:  « پیشین  1  ...  10  11  12  ...  17  18  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Reza Kazemi | رضا کاظمی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites