تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Reza Kazemi | رضا کاظمی

صفحه  صفحه 12 از 18:  « پیشین  1  ...  11  12  13  ...  17  18  پسین »  
#111 | Posted: 30 Mar 2014 17:30
اتفاقِ تازه ی منی

خدا هم اگر خواست نیفتی

بیفت !



:::


درها و پنجرهها را بسته ام ولی

هنوز سردم است.

یا تو رفته ای، یا...

نه، گزینه ی دیگری نیست

حتمن تو رفته ای!



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#112 | Posted: 30 Mar 2014 17:33 | Edited By: shah2000
مهم نیست این در
به کدام پاشنه می چرخد،
مهم تویی
که نه می آیی، نه می روی!


:::


تنهایی
منَ م
وقتی از تو می نویسم


:::


چون سیبِ رسیده ای
رها شده در رؤیا
با رود می روم.

کاش شاخه ای که از آب می گیرَدَم
دستِ تو باشد!



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#113 | Posted: 30 Mar 2014 17:37
آنقــدر از تو پُـــرمـــــ

کـــ بایستمـ مقابلِ باد

پــــشـــــتِ ســـرمــــ،

جهان مست میشود!


:::


گفتی: تا آخر دنیا با تواَمـــ.

و من،

ندانستم نامِ دیگـــــر تو

تنـــهاییــــــــ استــــــــ...!


:::


همیشه همین است:
من به تکاپوی رسیدن
تو به انتظار چیده شدن
و نهایت
نرسیده و رسیده به خاک افتادن!



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#114 | Posted: 30 Mar 2014 17:39
چه میکنی باد!
عطرِ مووهاش را جای دیگری بپاش
این خانه، خودش ویران است!


:::


هرشب به سُراغَم میآید
هرشب هم فکر میکند اشتباه آمده
بازمیگردد.
ببین رفتنَت چه کرده که دیگر
مرا هم نمیشناسد مرگ!


:::


به شهر که میروی

در چشمهات، در پیراهنَت چه میبری دختر؟

- هزار شیشه شرابِ شیراز وُ دو لیموی رسیده!

- آه که شهر، دوباره جنگ خواهد شد!



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#115 | Posted: 30 Mar 2014 17:40 | Edited By: shah2000
بهار آمده اما

من هنوز

دلم بهار میخواهد.

بیا !

سبزه، سفرهی هفتسین

گُل، ماهیِ قرمز ؛...

اینها به تنِ بهار

وصلههای ناجورند؛

تو که نباشی!



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#116 | Posted: 30 Mar 2014 17:41
وقتی میآیی
یک بغل با خودت
گلِ شیپوری بیار.

انگار به خواب رفته استْ بهار!


:::


به هواﮯ ماهـﮯچشمهات

قلاب انداخته مَرد...

پلــڪ نزن

آشفته مـﮯشود دریاشـــــ...!



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#117 | Posted: 30 Mar 2014 17:43
شــعــــرﮯ نهفته استْ در لبهاتــــ

ڪ بووﮯ
نارنج مـﮯدهد..

بهار ڪ شد...

به چیدنَت مـﮯآیمــــ..


:::


بارها گُریختهاـﮯ از مرگــــ

بـﮯ آن کــ بدانـﮯ بر سینهاتـــ

چشمزخمِ بوسههاﮯ مرا داشتـــــ هاـﮯ!



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#118 | Posted: 30 Mar 2014 17:45
من، در هواﮯ تو نفس میکشمـــــــ

تــــ ـو، در هواﮯ

دیگرﮯ

و اینگونهــــــ

فرجامِ جهان را پیش مــﮯ اندازیمـــــــ...!


:::


مـ ــاشـــ ــــ ه را نچکانــ ــ..!


.. این شعــ ـ ـــرهــــ ـا ..


خودشـــ ـــان دارند مرا مــ ــــﮯکُشـــــند .. !


ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#119 | Posted: 30 Mar 2014 17:49
هزار سنگ پراندند

نشکست این تُنگ

اما تو نَرم گذشتی وُ...

بیچاره ماهی!


:::


تو را

خدا نمیخواهد که برگردی

وگرنه

آمدنْ نه بال میخواهد

نه کفش و عصای آهنین!



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#120 | Posted: 30 Mar 2014 17:51
به هر طرف میچرخد

تو را میبیند

آفتابگردانی که خورشید هم

حسرتِ سرگردانیش را میکشد!


:::


خدا عاشقَت شده استْ یقین

وگرنه هیچوقت

اینهمه دیر نمیکردی!


:::


مادر گفته بود رقص حرام است؛ نیاموختم

اما حالا هرشب

با وُدکا و خیالِ تو میرقصم.

ببین چه حرام در حرامی ساختهای از من!




ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
صفحه  صفحه 12 از 18:  « پیشین  1  ...  11  12  13  ...  17  18  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Reza Kazemi | رضا کاظمی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites