تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Reza Kazemi | رضا کاظمی

صفحه  صفحه 15 از 18:  « پیشین  1  ...  14  15  16  17  18  پسین »  
#141 | Posted: 1 Apr 2014 19:59
امروز شعری برایت گفتم

می دهم پرنده هابرایت بیاورند

توهم تکه ای از آسمان برایم بفرست

تاازپنجره ام بیاویزم

شب ها

اتاقم ماه ندارد!



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#142 | Posted: 1 Apr 2014 20:02 | Edited By: shah2000
تو را گم نکرده ام

تنهاستاره ها نمی گذارند ببینمت.

با دستان سپیدت

از چشمم

ستاره ها را کنار بزن!


::::


وقتي تونيستي

زندگي تعطيل مي شود.

كاش مي شدزودتربيايي

روزهاي تعطيل واقعا غم انگيزند!



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#143 | Posted: 3 Apr 2014 22:59

قرارنيست دوباره بادبيايد

آسمان رابروبد

خشك كند.

قرارنيست دوباره ابرهاخسيس شوند

كويرراكويركنند

رودخانه رادره ي وحشت.

قرارنيست دوباره نگران باغچه و

نگران باغ هاي سيب باشم

وقتي توهنوزاين جايي

وازخاك وآسمان نگه داري مي كني!



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#144 | Posted: 3 Apr 2014 23:01
آنقدر نیامدی

که از چهره ام بهار

برگ به برگ ریخت

پاییز شدم.

دیگر نیا

آشفته می شود خواب های رنگی ام!


::::


بی تو هم می شود زنده گی کرد

قدم زد، چای خورد، فیلم دید، سفر رفت؛ ...

فقط

بی تو نمی شود به خواب رفت!



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#145 | Posted: 3 Apr 2014 23:02
چشمهـــایت

رنـگِ قهـــوه ای قَجَــریســـت

نگاهـــم که می کنــی

ذره ذره مـــی میــرم!


::::


عشق

چه از در بیاید، چه از در برود

فرقی نمیکند

خانه را حتمن

بوی حادثه پُر خواهد کرد!



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#146 | Posted: 3 Apr 2014 23:08
چه از تو دورم کردهاند کلمات!

کاش جای اینهمه شعر

فقط نوشته بودم:

دوستت دارم!


::::


تمام شب، ستاره چیده بود مرد

گردن آویزت کند صبح.

صبح که بیدار شدی،

از شرم به خاک ریخته بودند همه.

آه که چه تلاشِ بیهوده ایست ستاره چیدن

برای خورشیدی که تویی !



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#147 | Posted: 7 Apr 2014 19:24
بهار
چیزی بدهکار تو نیست
وقتی چشم‌هات
به آنی،
هزار پرده رنگ عوض می‌کنند !



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#148 | Posted: 7 Apr 2014 19:27
با هم که قدم می‌زنیم

حسودی‌اَش می‌شود آفتاب

نه که هیچ‌گاه

قدم نزده است با ماه!


::::


بیا قدم بزنیم

من با تو

تو

با هرکه دلَ‌ت خواست.

فقط

بیا قدم بزنیم!



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#149 | Posted: 7 Apr 2014 19:30
تنها رازِ منی

تو را

به خدا هم فاش نمی‌کنم!


::::

این قطار

به هیچ‌کجا نمی‌برد تو را

پیاده شو!

ما در شهرِ اسباب‌بازی‌ها زنده‌گی می‌کنیم.



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#150 | Posted: 7 Apr 2014 19:32
این شعرها که جار می‌زنم

یعنی هنوز ابتدای عاشقی‌ست

وگرنه،

"عاشقانْ کُشته‌گانِ معشوق‌اَند

برنیاید زِ کُشته‌گانْ آواز"


::::


پستچیْ امروز
جای نامه، تنهایی آورد.

به گمانم غرق شده باشی
در خیال‌هام



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
صفحه  صفحه 15 از 18:  « پیشین  1  ...  14  15  16  17  18  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Reza Kazemi | رضا کاظمی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites