تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Reza Kazemi | رضا کاظمی

صفحه  صفحه 16 از 18:  « پیشین  1  ...  15  16  17  18  پسین »  
#151 | Posted: 7 Apr 2014 18:34
سیگاری آتش بزن

میان لب‌هات بگذار

تا نیمه بکش.

باقی‌ش را

من می‌سوزم!


::::

این‌همه خط نوشتم وُ
یکی نستعلیقِ چشم‌های تو نشد!


::::

شیرین‌ترین گناهِ منی.

از تو

به خدا هم پناه نمی‌برم!



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#152 | Posted: 7 Apr 2014 18:39
بگذار ببووسم‌َت

نگران نباش

کسی ما را نمی‌بیند

این شعرها همهْ سانسور می‌شوند!


::::


راه می‌روم

و شهر

زیر پاهام تمام می‌شود.

تو،

هیچ‌کجا نیستی!




ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#153 | Posted: 7 Apr 2014 18:57
اَخم می‌کنی

سرد می‌شوم

لب‌خند می‌زنی؛ گرم.

کمر به قتلَ‌م بسته‌ای مگر؟!


::::

دارند تکراری می‌شوند عاشقانه‌هام

بیا دوباره اتفاق بیفتیم!


::::

این‌جا
هوا ابر است
گلدان‌ها تشنه ،
خیابان‌ها خلوت ،
من
در انتظار .
*
درها و پنجره‌ها را باز گذاشته‌اَم ،
نمی‌خواهی بباری؟!



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#154 | Posted: 7 Apr 2014 18:59
این‌قدر به زنده‌گی‌اَم سَرَک نکش!
کوتاه‌تر از خواب‌های من
دیواری ندیده‌ای؟!


::::



هیچ ماشینی به مقصدِ تو نمی‌رسانَدَم.
مسافرکِش‌ها هم فهمیده‌اند
خیالی بیشْ نبوده‌ای!


::::



شب‌هایی که به خوابم می‌آیی
ماهْ کامل است
باقیِ شب‌ها، هلال.

نظمِ جهان را به‌هم زده‌ای دختر!



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#155 | Posted: 7 Apr 2014 19:01
باران می‌بارد
و من
تمامِ روز را بدونِ چتر
به تو فکر می‌کردم.


::::



کار سختی‌ستْ دوست نداشتنِ تو.

باید برای خودم

کار دیگری دست و پا کنم!


::::



می‌روی
بی‌آن‌که بدانی میانِ سینه‌اَت
دلِ من است که می‌تپد!



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#156 | Posted: 7 Apr 2014 19:03
با « یکی بود یکی نبود » شروع می‌شود این قصه
با یکی ماند یکی نماند، تمام.
یکی، من بودم یا تو؛ مهم نیست
مهمْ
قصه‌ای‌ست که تمام می‌شود!


::::



گاهی دلَ ت می گیرد، و هرچه ذهن و خیال ت را زیر و بالا می کنی دلیلی برای این دل گرفته گی پیدا کنی، نمی شود... آقا جان گاهی دل ت می گیرد دیگر. همین!

::::



چه‌قدر تنهاست
شاعری که عاشقانه‌هاش
دست به دست می‌روند
به دست تو اما،
نمی‌رسند!



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#157 | Posted: 7 Apr 2014 19:06
دوور شده‌ای، خیلی دوور
ولی باور کن اصلن سخت نیست به تو رسیدن
... فقط
کمی باید این ساعت را دست‌کاری کنم!



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#158 | Posted: 7 Apr 2014 19:09
تنها شده‌اَم
مثلِ یک فانوس‌بانِ پیر
وقتی آخرین کشتی
بندر را ترک می‌کند!


::::



برف می‌بارد
کودکان خوش‌حالَ‌ند
منْ غمگین.

دارد ردِّ پاهات را می‌پوشاند برف!


::::


غم
ردِّ نگاهِ تو است
در ازدحامِ خیابان‌ها،
وقتی هیچ مردی
من نیستم!



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#159 | Posted: 7 Apr 2014 19:10
عاشق نیستم،
شاعرم.
فقط نمی‌دانم چرا وقتِ نوشتن از تو
بال درمی‌آورم!




ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#160 | Posted: 7 Apr 2014 19:12
به قبر پدرم خندیده باشم اگر
دوباره از اِشراق و کشف و شهود،
دَم بزنم
وقتی در خیابانِ کوچکی
به راحتی گُمَ‌ت کردم!




ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
صفحه  صفحه 16 از 18:  « پیشین  1  ...  15  16  17  18  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Reza Kazemi | رضا کاظمی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites