تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Reza Kazemi | رضا کاظمی

صفحه  صفحه 2 از 18:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  14  15  16  17  18  پسین »  
#11 | Posted: 26 Mar 2014 17:25
مي دانم تاپلك به هم بزنم

مي آيي
با انار و آينه دردست هايت
يك دنيا آرامش درچشم هايت
وقناري كوچكي درحنجره ات
كه جهان را
به ترانه هاي عاشقانه ميهمان مي كند.

***
مي دانم تاپلك به هم بزنم
مي آيي
و بانگاهت
دشت هاراكوه
كوه هارا
پرنده مي كني.

به قول فروغ:
من خواب ديده ام!



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#12 | Posted: 27 Mar 2014 19:59
آه دخترک

دخترک آوازهایی که می روییدند
دخترک ترانه هایی که می رقصیدند
بیدار شو!

**
بادرامی گویم برودازسرشاخه ها
ماه رابچیندبیاورد
گردن آویزت کنم.
نسیم رامی گویم برودازدل بهار
گل سرخ را بچیندبیاورد
پیراهنت کنم.
پرنده رامی گویم برودازآسمان
ستاره ها؛بادبادک ها؛رنگین کمان های شاد
وهرچه توبخواهی را
بچیند؛برایت بیاورد
توفقط
خاک هاراکناربزن
بیدار شو !


دوستت داشتم

آنقدر که نفهمیدی!
.
.
.
.
تو قدّت به عشق
نمی رسید!



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#13 | Posted: 27 Mar 2014 20:01
۱-
خیز برداشته ام به هوای بهار
حال آن که هنوز
هزار زمستان پیشِ رو دارم.

عاشقِ بی کلِّه که میگویندْ منم!

۲-
امسالْ بهار
هفت سینِ مان کامل نیست.
سیبِ سُرخِ گونه هات را
کم دارد!


۳-
بهار
چشم های تو بود
پلک می زدی شکوفه می ریخت.
حالا انگار
رویِ زمستان گیر کرده است
سوزنِ فصل ها !


۴-
نیایی
بهار نمی آید
پرستوها بی کار می شوند
درخت ها غمْ باد.

حالا من هیچ؛ اما
چه گناهی کرده اَند این بی چاره ها؟!



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#14 | Posted: 27 Mar 2014 20:03
سردم است؛ کمی آوازِ عاشقانه بخوان!

۱-
بلندترین شبِ چشم هات استْ یلدا
تا صبح هم نگاه شان کنم
وقت کم می آورم


۲-
قرارِ ما؛ پایانِ شبِ سیَه
حالا برو!
میخواهم تا سپیده ی چشم هات قدم بزنم

۳-
نه شب چَره می خواهم
نه گپ و ناردانه
فقط، یلداترین بوسه از لب هات!


۴-
تو را صدا می زنند کلاغ ها
و من
بی تفاوت از کنار گورستان میگذرم!



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#15 | Posted: 27 Mar 2014 20:04
۱-
باران میبارد
و من
تمامِ روز را بدونِ چتر
به تو فکر می کردم.


۲-
چه قدر برایت ستاره چیدم وُ حالا...؛
حالا چرا یکی از آن همه
میانِ چشم هات نیست؟!


۳-
با این سرعتی که جا گذاشتی اَم
هیچ وقت به تو نمی رسم؛
مثلِ یک سنگ پشتِ پیر!


۴-
خیلی وقت استْ کووچ کرده اَند کولی ها.
دیگر این جا هیچ کس
نعلِ خوش بختی نمی خرد!



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#16 | Posted: 28 Mar 2014 15:33
۱-
دروغ گفته بودی!
هیچ خانه ای در این شهر به نام تو نیست
تو،
از سیّاره ی دیگری آمده بودی


۲-
نگرانِ رفتنَ ت نیستم؛ برو!
کوچه درختی های شهر
به نام تواَند همه

۳-
هیچ ماشینی به مقصدِ تو نمی رساندَم.
مسافرکِش ها هم فهمیده اند
خیالی بیشْ نبوده ای!


۴-
راه می روم
و شهر
زیر پاهام تمام می شود.
تو، هیچ کجا نیستی!



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#17 | Posted: 28 Mar 2014 15:35
به بَهای کدام برکه، دریا را به باد دادهای؟!


۱-
با این شراب ها
مست نمی شوم دیگر.
باید دوباره سُراغِ چشم های تو بیایم!


۲-
برای ماندن،
بهانه می خواستی
یاری اَم نکرد آسمان؛ بارید.
بدم می آید از باران!


۳-
نخی سیگار،
پُکی عمیق،
و لب خندِ تو روی دیوار.
دود می شویم همه با هم امشب!


۴-
این قدر سَرَک نکش!
خیالی بیش نیستْ مردی که از خیابان میگذرد.
من؛
نشانیِ خانه اَت را هم از یاد بُردهاَم دیگر



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#18 | Posted: 28 Mar 2014 15:36
مرا به نامِ کوچکَم صدا بزن؛ باران!


۱-
سراغِ تو را
از شعرهای من می گیرند همه
حال آن که من هنوز
خودم تو را ندیده اَم!


۲-
می روی،
غروب می شود.
میانِ سینه اَت انگار
آرام می گیرد خورشید!


۳-
خواندی: « زیرِ باران باید رفت »
و رفتی.
از باران، بدم می آید دیگر!


۴-
این دلِ بی صاحب مانده
خانه ی کُلنگی شده است انگار
اجاره نمی رود دیگر!
بیا بکوبیم، از نو بسازیم.



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#19 | Posted: 28 Mar 2014 15:42
باید عاشق باشد این طور که غمگین می نویسد


۱-
شب، سیاه
چشم هاش، گیسووهاش سیاه تر
راه گُم میکند امشب، اگر بیاید.
خدایا کمی برف ببار!


۲-
برف می بارد
کودکان خوش حالَ ند
منْ غمگین.
دارد ردِّ پاهات را می پوشاند برف!


۳-
مرا ببوس
روزهای سختی در پیش است
بگذار تو را
کمی پس انداز کنم!


۴-
تو برمی گردی
و زنده گی را از جایی که پاره شده
دوباره به هم می دوزیم.
در صندوقِ خاطره ها هنوز
نخ برای بخیه زدن هست!



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#20 | Posted: 28 Mar 2014 15:43
نازِ کسی را نمی کِشند عاشقانه هام


۱-
ایستاده ام کنار بندری مَه آلود
نگاهِ دور شدن آخرین کشتی می کنم.
تنهایی، یعنی همین!


۲-
باید بروم
بُنِه کَن.
این «شهر
بی تو مرا حبس می شود!»


۳-
من و باران و خیابان های شهر
چه قدم زنانِ عاشقانه ای!

سپاس گزارم بانوی من
اگر نرفته بودی
این شب این قدر زیبا نمی شد!


۴-
از «دوستت دارم»هات، خسته اَم دیگر
از آن لب ها
کمی فحش بده لامَسَّب!



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
صفحه  صفحه 2 از 18:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  14  15  16  17  18  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Reza Kazemi | رضا کاظمی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites