تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Seyed Mehdi Mousavi | مجموعه غزل های پست مدرن سید مهدی موسوی

صفحه  صفحه 1 از 26:  1  2  3  4  5  ...  22  23  24  25  26  پسین »  
#1 | Posted: 19 Apr 2014 17:08
درود و خسته نباشید
درخواست ایجاد تا پیکی با عنوان مجموعه غزل های پست مدرن
سید مهدی موسوی
در تالار ادبیات دارم
تعداد صفحات بالای شش صفحه
کلمات کلیدی : شعر / غزل / غزل پست مدرن / سید مهدی موسوی





دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#2 | Posted: 19 Apr 2014 18:27
زندگينامه
سید مهدی موسوی زاده ۱۳۵۵ در تهران است.
از دیدگاه بعضی از منتقدین،بنیانگذار غزل پست مدرن و جنبش شاعران پیرو پست مدرنیسم در ایران است.

از آثار او می توان کتاب »فرشته ها خودکشی کردند« را نام برد که به صورت زیرزمینی در سال ۱۳۸۱ به چاپ رسیده و نایاب است اما نسخه الکترونیکی آن در اینترنت موجود است. او هم چنین در زمینه های نقد، داستان و سینما هم به فعالیت مشغول است و آثار و مقاله هایش در تعدادی از نشریات به چاپ رسیده است. یکی از فعالیت های مهم او ایجاد کارگاه های شعر و داستان در شهرهای مختلف ایران نظیر کرج، تهران، شاهرود، مشهد و... در طی سال های ۱۳۷۶ تا سال ۱۳۸۸ بوده است. کارگاه های او پس از دستگیری اش در سال ۱۳۸۹ تعطیل شد. هم چنین او در سال های ۱۳۸۶ و ۱۳۸۷ سردبیری نشریه »همین فردا بود« )نشریه تخصصی غزل پست مدرن( را به عهده داشت که پس از انتخابات لغو مجوز شد.
او بعد از انتخابات ریاست جمهوری ایران )۱۳۸۸(در حمایت از اعتراضات مردمی و جنبش سبز ایران وبلاگش را بست؛ اما بعد از شش ماه دوباره به نوشتن پرداخت. بسیاری از کتاب های او توسط وزارت ارشاد ایران برای چاپ در ایران نامناسب تشخیص داده شده و ممنوع می باشد.
یکی از شعرهای مجموعهٔ »پرنده کوچولو؛ نه پرنده بود! نه کوچولو!« در سال ۱۳۸۹ توسط شاهین نجفی به نام »شاعر تمام شده« به صورت موزیک اجرا شد .
که این همکاری بعدها با انتشار آلبوم »هیچ هیچ هیچ« توسط شاهین نجفی ادامه یافت.
آثار منتشر شده تا به امروز:
۱- پر از ستاره ام اما... ۱۳۷۶
۲- فرشته ها خودکشی کردند )۱۳۸۱( به صورت زیرزمینی
۳- این ها را فقط به خاطر شما چاپ می کنم ۱۳۸۴
۴- پرنده کوچولو؛ نه پرنده بود! نه کوچولو! ۱۳۸۹
۵- آموزش وزن به زبان ساده)۱۳۹۰
۶- حتی پلاک خانه را ۱۳۹۱
7- مردی که نرفته است برمی گردد )1391
8- غذاش بادمجان است )۲۰۱۳
9_غرق شدن درآكواريوم١٣٩٢
10_باموش ها١٣٩٢

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#3 | Posted: 20 Apr 2014 07:15
دارم صدایت می زنم... بشنو صدایم را!
بیرون بکش از زندگی و مرگ! پایم را
داری کنار شوهرت از بغض می میری
شب ها که از درد تو می گیرم کجایم را
هر بوسه ات یک قسمت از کابوس هایم شد
از ابتدا معلوم بودم انتهایم را
در هر خیابان گریه کردم، گریه من را کرد!
شاید ببیند شوهر تو اشک هایم را
هیچم! ولی دارم عزیزم »هیچ« را از تو
مستیم از نوشابه ی مشکی ست یا از تو؟!
دارم تلو... دارم تلو... از »نیستی« مستم
حالا »دکارت« مسخره ثابت کند »هستم«!
»بودم!« بله! مثل جهانی از تصوّرها
»بودم!« بله! در رختخوابت، توی خرخرها
»بودم« شبیه رفتنت هر صبح از پیشم
»بودم« شبیه مشت کوبیدن به آجرها
حالا منم! که پاک کرده ردّ پایم را
می کوبم از شب ها به تو سردردهایم را
با تخت صحبت می کنم از فرط تنهایی
»هستم!« ولی در یاد تو وقت خودارض-ایی
»بودم!« کنار شوهری که عاشق ِ زن بود
خاموش کردم برق را... تکلیف، روشن بود
خاموش ماندم از فشار بوسه بر لب هام
از چشم های بچّه ات! که بچّه ی من بود!!
خاموش ماندم مثل یک محکوم به اعدام
خاموش/ ماندی توی گریه... وقت رفتن بود...
روشن شدم مثل چراغی آن ور ِ دیوار
سیگار با سیگار با سیگار با سیگار
می ریخت اشک و ریملت بر سینه ی لخ-تم
با دست لرزانت برایش شام می پختم
روحت دو قسمت شد... میان ما ترک خوردی
خوردی به لب هایم... مرا نان و نمک خوردی
بوسیدمت، بوسیدمت، بوسیدمت از دور
هر شب کتک خوردی، کتک خوردی، کتک خوردی
راه فراری نیست از این خواب پیچاپیچ
از هیچ در رفتم برای گم شدن در هیچ!
بالا بیاور آسمان را از خدا، از من
مستیت از نوشابه ی مشکی ست یا از من؟!
دست مرا از دورهای دووور می گیری
داری تلو... داری تلو... از درد می میری
خاموش گریه می کنی بر سینه ی دیوار
با بغض روشن می کنی سیگار با سیگار
باید بخوابی توی آغوشی که مجبوری
داری تنت را داخل حمّام می شوری!
با گریه، با خون، با صدای شوهرت در تخت
کز می کند کنج خودش این سایه ی بدبخت
»من« باختم... اما کسی جز »ما« نخواهد برد
بوی مرا این آب و صابون ها نخواهد برد
جای مرا خالی بکن وقت ِ هماغوشی
از بچّه ای که سقط کردی در فراموشی
از شوهرت از هر نفس از سردی لب هات
جای مرا خالی بکن در گوشه ی شب هات
بیدار شو از خرخرش در اوج تنهایی
و گریه کن با یاد من وقت خودارض-ایی
حس کن مرا که دست برده داخل گیست
حس کن مرا بر لکه های بالش خیست
حس کن مرا در »دوستت دارم« در ِ گوشت
حس کن مرا در شیطنت هایم در آغوشت!
حس کن مرا در آخرین سطر از تشنج هام
حس کن مرا... حس کن مرا... که مثل تو تنهام!
حس کن مرا و ذوب شو در داغی دستم
بگذار تا دنیا بداند »هستی« و »هستم«

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#4 | Posted: 20 Apr 2014 07:19
ناگهان زنگ می زند تلفن، ناگهان وقت رفتنت باشد...
مرد هم گریه می کند وقتی سر ِ من روی دامنت باشد
بکشی دست روی تنهاییش، بکشد دست از تو و دنیات
واقعا عاشق خودش باشی، واقعا عاشق تنت باشد
روبرویت گلوله و باتوم، پشت سر خنجر رفیقانت
توی دنیای دوست داشتنی!! بهترین دوست، دشمنت باشد
دل به آبی آسمان بدهی، به همه عشق را نشان بدهی
بعد، در راه دوست جان بدهی... دوستت عاشق زنت باشد!
چمدانی نشسته بر دوشت، زخم هایی به قلب مغلوبت
پرتگاهی به نام آزادی مقصد ِ راه آهنت باشد
عشق، مکثی ست قبل بیداری... انتخابی میان جبر و جبر
جام سم توی دست لرزانت، تیغ هم روی گردنت باشد
خسته از »انقلاب« و »آزادی«، فندکی درمیاوری... شاید
هجده »تیر« بی سرانجامی، توی سیگار »بهمنت« باشد

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#5 | Posted: 20 Apr 2014 07:28 | Edited By: ROZAALINDA
نگاه میکنم ازغم به غم که بیشتر است
‎‫به خیسیِ چمدانی که عازم سفر است

‫من از نگاه کلاغی که رفت، فهمیدم
‎‫که سرنوشت درختان باغمان تبر است

‫به کودکانه ترین خوابهای توی تنات
‎‫به عشقبازی من با ادامه ی بدنات

‫به هر رگی که زدی و زدم به حسّ جنون
‎‫به بچّهای که توام! در میان جاری خون

‫به آخرین فریادی که توی حنجره است
‎‫صدای پای تگرگی که پشت پنجره است

‫به خواب رفتن تو روی تخت یک نفره
‎‫به خوردن ِ دمپایی بر آخرین حشره

‫به »هرگز«ات که سؤالی شد و نوشت: »کدام؟«
‎‫به دستهای تو در آخرین تشنّجهام

‫به گریه کردن یکمردآنور ِ گوشی
‎‫به شعر خواندن ِ تا صبحبی همآغوشی

‫به بوسه های تو در خواب احتمالی من
‎‫به فیلمهای ندیده، به مبل خالی من

‫به لذّت رؤیایت که بر تن ِ کفیام...
‎‫به خستگی تو از حرفهای فلسفیام

‫بهگریهدر وسط ِ شعرهایی از»سعدی«
‎‫به چای خوردن تو پیش آدم بعدی

‫قسم به اینهمه که در سَرم مُدام شده
‎‫قسم به من! به همین شاعر تمام شده

‫قسم به این شب و این شعرهای خط خطیام
‎‫دوباره برمیگردم به شهر لعنتیام

‫به بحث علمی بی مزّهام در ِ گوشات
‎‫دوباره برمیگردم به امن ِ آغوشات

‫به آخرین رؤیامان، به قبل کابوس ِ ...
‎‫دوباره برمیگردم، به آخرین بوسه

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#6 | Posted: 20 Apr 2014 07:37
کنار پنجره یک مرد داشت جان می داد
غرور، قدرت خود را به من نشان می داد

کسوف بود؟ نه! خورشید دلگرفته ظهر
پیام تسلیتش را به آسمان می داد

دلم برای خودم لااقل کمی می سوخت
اگر که پوچی دنیایتان امان می داد

زمان همیشه مرا زیرخویش له می کرد
همیشه فرصت من را به دیگران می داد

پسر گرفت سر تیغ را، رگش را زد
پدر به کودک قصهّ هنوز نان می داد

و بعد زلزله شد، چشم را که وا کردم
میان خواب کسی هی مرا تکان می داد!!

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#7 | Posted: 20 Apr 2014 07:39
زیبایی تو را به تماشا نشسته است
امشب که رو به روی تو دریا نشسته است

با شور زائرانه ی خود دست می کشد
بر جای پای تو که به شن ها نشسته است ...

در جزر و مدِّ جاذبه ی ماه روی تو
نه دست پس کشیده، نه از پا نشسته است

آن قدر خوانده که در شهر زیر آب
نام تو بر زبان پری ها نشسته است ...

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#8 | Posted: 20 Apr 2014 07:46
فرقی نمی کند تو که باشی کدام متن
آقای موسوی و حسن ، میم و آمنه
مهری ، نسیم و احمد و هر اسم دیگری
که گم شدست مثل خودت توی آینه

فرقی نمی کند تو که باشی کجای شعر
فرقی نمی کند چه کسی از چه خسته است
فرقی نمی کند به کجا می روی ، چطور!
اینجا مسیر دایره ای شکل و بسته است

فرقی نمی کند که چرا زندگی کنی
یا که کجای متن به بن بست خورده ای
سیگار ، فلسفه ، عرق و گریه و کتاب...
فرقی نمی کند!... تو به هر حال مرده ای

انسان محو! معنی در متن گم شده!
گرچه جهان کلام به آخر رسیده ای ست
دلتنگی ات بزرگتر از گریه کردنت
تنهایی ات بلندتر از هر قصیده ای ست...

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#9 | Posted: 20 Apr 2014 07:50
یک لوله ی سیاه به دنبال وا شدن
یک دست واضحا متعلق به »مش حسن«!!
آچار پیر چرخ زنان زوزه می کشد
مثل سگی جدا شده از چار توله اش
آنجا حسن نشسته و یک چارسوی خنگ
آنجا حسن نشسته فقط فکر لوله اش!
سیگار می کشد ، به خودش فحش می دهد
پیچی درون زندگی او شکسته است
که وا نمی شود که به خود گیر می کند
که خسته است مثل خود مرگ خسته است

*******

درخت تکیه به او داد و خستگی در کرد
و قمقمه به لبِ او رسید و لب تر کرد

هوای تیره ی این دشت را به سینه کشید
نسیم بازدمش دشت را معطر کرد ...

شما که شعر مرا خوانده اید می گویید
چگونه این همه را می شود که باور کرد ؟

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#10 | Posted: 20 Apr 2014 07:53
گرفته است دلت یا گرفته است دلم ؟!
چقدر تلخ شده روزهای ما عسلم !
دو بار گریه شدم تا یخ تو باز شود
به مبل چسبیدم تا نگیرمت بغلم !!
مچاله می شدی و ابرهات باران داشت
شروع می شدی و شعر، حسّ پایان داشت
که زل زدم به دو تا چشم زل زده به زمین
که دست هات شدیدا عذاب وجدان داشت !
که زل زدی به فروپاشی شبی سنگی
به بوسه ای وسط شام ! بی هماهنگی !!
که دست هات بگوید: عزیز! می ترسم!
که چشم هات بگوید چقدر دلتنگی
صدای خنده ی ما در صدای تلویزیون
صدای داد کشیدن به راه های جنون
یکی شدن وسط تخت نیمه کاره ی من
صدای جاری خون در صدای جاری خون
صدای خنده ی ما توی آشپزخانه
صدای بیداری در دو دست بیگانه
صدای رقصیدن با ترانه ای غمگین
صدای دیوانه روی تخت دیوانه
صدای خنده ی ما در اتاق بچّه که نیست
که عاشق چه کسی بوده است و عاشق کیست !
که بعد فکر کنم: از ادامه می ترسم
که بعد گریه کنی: روی حرف هات بایست !
صدای خنده ی ما در بخار در حمّام
صدای جای دو تا خودکشی نافرجام
نوشتن ِ شعری بر خطوط لغزنده
نوشتن ِ شعری توی سکس نیمه تمام
صدای خنده ی ما موقع ِ بداخلاقی
که داغ کرده ای و مثل بوسه ات داغی
که مست می شوی از الکل 90 درجه
که مست می شود از چشم های تو ساقی!
صدای خنده ی ما روی پشت بام بلند
ستاره ها که قرار است عاشقت بشوند
نگاه کردن ِ دنیای بد از آن بالا
که هیچ چیز مهم نیست عشق من! که بخند...
صدای خنده ی ما در دل خیابان ها
صدای خنده ی ما روی اخم انسان ها
دو بستنی یخی که یواشکی بخوریم !
خرید چایی و میوه برای مهمان ها
صدای آرامش بعد روزها سختی
صدای عکس حجازی، مهندس و تختی !
صدای خواندن قرآن و شمس و نیچه و یونگ !!
صدای خنده ی ما در میان خوشبختی
صدای خنده که در اوج دردها داریم
صدای گریه که عمری ست بی صدا داریم
صدای خانه ی سبزی ته ِ ته ِ دنیا
صدای رؤیایی واقعی که ما داریم
صدای گریه ی دشمن از اینهمه خنده
صدای خنده ی ما مثل مرغ پرکنده !
صدای خنده ی پنهان شده در آغوشت
صدای خنده ی بی دغدغه در آینده...

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
صفحه  صفحه 1 از 26:  1  2  3  4  5  ...  22  23  24  25  26  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Seyed Mehdi Mousavi | مجموعه غزل های پست مدرن سید مهدی موسوی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites