خانه | ثبت نام | نظرسنجی | جستجو | موقعیت | قوانین   چت روم
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات /

Kamran Rasoul zadeh | مجموعه اشعار كامران رسول زاده


صفحه  صفحه 3 از 9:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  پسین »
andishmand زن #21 | Posted: 27 Apr 2014 18:07


۲۹

این همه زیبایی به چه کار تو می آید!؟
فکر نمی کنی
باید زیباییت را
با خودم به گور ببرم...؟

.
.
.

۳۰


خودم را کشتم
تا به تو برسم
اما ...
حالا دارم مثل ی مرده
زندگی می کنم ...

.
.
.

۳۱


به خاطر تو
هر کاری ممکن است
از من سر بزند
حتی ممکن است
در بند پایانی این شعر
به مغزم شلیک کنم ...

.
.
.

۳۲


مرگ آخر بازی تلخی ست
که بی تو شروع می شود
و مثل صدای شلیک
آرزوی داشتنت را
از سرم می پراند ...
      
andishmand زن #22 | Posted: 27 Apr 2014 18:14


۳۳

به زمین بگو مرا نگیرد
من از جاذبه ی چشم های توست
که نمی افتم ...

.
.
.

۳۴


من از همین که تو را می بینم
حالم خوب می شود
تا
همین که تو را نبینم
دروغ چرا؟
حالم خوب نیست ...

.
.
.

۳۵


برای تو نخواهم جنگید
اما
خواهم مُرد ...

.
.
.

۳۶


جهان حجم سنگینی
از نبودن توست
که دارم بی دلیل به دوش می کشم ...
      
andishmand زن #23 | Posted: 27 Apr 2014 18:47


۳۷

اسلحه ات را غلاف کن !
و پرچمت را
بر فراز دهلیزهای قلبم
فرو کن
تو پیش از آغاز این جنگ
مرا فتح کرده ای ...

.
.
.

۳۸


این سوراخ روی کلاهم
یادگار جنگی ست
که با تو در نگرفت
کاش فرصت داده بودی
کلاهم را
ازسرم بردارم ...

.
.
.

۳۹


شده حتی بارها خواسته ام نبینمت
اما
همین که چشمانم را می بندم
از گونه هایم سرازیر می شوی ...

.
.
.

۴۰


همین طوری دلم می خواهد گریه کنم
بس که مرا
همین طوری
تنها گذاشتی ...
      
andishmand زن #24 | Posted: 27 Apr 2014 21:25


۴۱

در ذهنم می پیچی و سوت میکشی
مثل قطارِ گیجی
که هر شب
از خطوط موازی شعرهایم
خارج می شود
و مرا له می کند ...

.
.
.

۴۲


من با باد از سرزمین تو رفته ام
اینجا که موهای تو نیست
می پیچم به خودم

.
.
.

۴۳


من زندانی بندِ آخر این شعرم
که هر شب
در ملاء عام
اعدام می شوم ،
درست مقابل
چشمان تو ...

.
.
.

۴۴


به کسی که با توست
حسادت نمی کنم
من آنقدر با توام
که نمی توانی با کس دیگری باشی ...
      
andishmand زن #25 | Posted: 27 Apr 2014 21:33


۴۵

پوست انداخته ام
این بار جانوری هستم
که چشم ندارد
و تمام دنیایش را دیوار - دیوار می خزد
و بو می کشد..
جهان پر از بوی توست ..

.
.
.

۴۶


نوشتن می تواند آدم را بکشد
همیشه
دارم
از تو می نویسم ...

.
.
.

۴۷


تمام شعرهای عاشقانه ی جهان
شبیه توأند ..
تو اما پشت استعاره ای ایستاده ای
که به ذهن هیچ شاعری
نخواهی رسید ...

.
.
.

۴۸


فرض کن تو را در آغوش کشیده باشم
اینجا
میان آغوش تو
نمی میرم که ...

      
andishmand زن #26 | Posted: 28 Apr 2014 00:12 | Edited By: andishmand


۴۹

تو را از خودم درآورده ام
مردم درست می گویند
از این که نیستی ناراحت نباش !
مردم این حر فها را
از خودشان در می آورند ...

.
.
.

۵۰


رفتنت موسیقی غمناکی ست
که از نگاهم می شود خواند
تمام خطوط ذهنم
حامل توست ...

.
.
.

۵۱


مرگ همین زندگی است
که بی تو سر می کنم ...

.
.
.

۵۲


این پائیز
خواهی فهمید
دارم
از خودم می افتم
      
andishmand زن #27 | Posted: 28 Apr 2014 00:22 | Edited By: andishmand


۵۳

تاثیر پروانه ایِ حضور تو در شعرهایم
همین شمعی ست که دارم می سوزد
همین عمری ست که دارم از دست می رود
همین بوی گل
که دارم مست می ند
من از حضور تو در شب هام
پروانه ام

.
.
.

۵۴


تو شبیه ترین موجود ممکن به منی
به خودت نگاه کن !
تو همین موجود درون آینه ای
که هر روز
در حسرت ِ کسی شبیه خودم
تکرار می شوم ...

.
.
.

۵۵


با من همچنان در گذشته زندگی کن
زندگی در آینده
نه برای تو چیزی است
نه برای من ...

.
.
.

۵۶


تو ماه را از شهر برده ای
من انعکاس بودن تو را
میان حوض خانه
از کجا بیاورم؟...
      
andishmand زن #28 | Posted: 28 Apr 2014 15:31 | Edited By: andishmand


۵۷

این زیبایی تو
چیز مبهمی ست...
مثل کسی که ندیده باشمش
زیبایی ،
کاش هرگز
ندیده بودمت ...

.
.
.

۵۸


باید به واژه ی آغوش فکر کنم ،
کسی شبیه تو دارد
به شعر های من نزدیک می شود ...
.
.
.

۵۹


من از احتمال حضور تو در جهان
زنده ام ،
خیال کن که واقعا" باشی ...
بی هیچ احتمالی
نخواهم مرد ...

.
.
.

۶۰


فکر کنم به بوی عطر تو حساسیت دارم ،
همین که د رذهنم می پیچد
از چشمم اشک می آید ...

      
andishmand زن #29 | Posted: 28 Apr 2014 15:32 | Edited By: andishmand


۶۱

جای بازی ما اشتباه بود...؟
که تو همبازی من نیستی
و من
هنوز
گرگم ، به هوای تو ...

.
.
.

۶۲


در من شعری
نوشته بر پوست آهویی
عاشق ...
بی قرار ...
بی یار ...
که می دود تمام مرا
عاشق ...
بی قرار ...
بی یار...

.
.
.

۶۳


گریه نکرده ام
از وقتی نیستی
هی گرد و خاک می رود توی چشمم

.
.
.

۶۴


قلبم نمی تپد ،
تپانجه ات کجاست ؟؟ ...
      
andishmand زن #30 | Posted: 28 Apr 2014 16:04


۶۵

معشوق من موجود پیچیده ای ست
که روزها مثل نسیم
از میان موهایم رد می شود
و شب ها
سرم را به باد می دهد...

.
.
.

۶۶


همه مرا که می بینند ،
یاد تو می افتند ،
یعنی این قدر شبیه من شده ای ،
کمی به خودت برس !...

.
.
.

۶۷


تمام این شهر یک طرف ،
تو یک طرف ...
خیالت راحت باشد ،
من
طرف ِ تو را
به مردم این شهر نمی دهم ...

.
.
.

۶۸


تو چنان زیبا شده ای میان شعر هایم
که گمان نکنم خودت هم بدانی
این که داری می خوانیش
خودِ تویی ...
      
صفحه  صفحه 3 از 9:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Kamran Rasoul zadeh | مجموعه اشعار كامران رسول زاده

پاسخ شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که بازگفت کردید برگردید

رنگ ها Center  List   

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.


 

 

Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites
↑ بالا