تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Samaneh Savadi | سمانه سوادی

صفحه  صفحه 2 از 9:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  پسین »  
#11 | Posted: 28 Apr 2014 12:21 | Edited By: ROZAALINDA
امشب
رویاهایم را
به تخت می بندم
دیگر وقتِ آن رسیده
که تو را
ترک کنند...

*********

زمین کَج است...!
اما
من
هنوز هم
خوش رقصی می کنم
به سازِ تو...!

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#12 | Posted: 28 Apr 2014 17:38
نامِ من خیس است
خیسِ دهانِ تو
این روزها
اسمِ من
نوکِ زبانِ توست
اما
صدایم نمیزنی...

*********
بیا و خوب نگاه کن
من و عشق
هر دو
رو سفید
بیرون آمدیم
از جهنمِ آغوشت...

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#13 | Posted: 28 Apr 2014 17:41
نگاهمان گره خورده در هم
بیا کورش کنیم
تا نه دستِ سرنوشت و
نه دندانِ تقدیر
بازش نکند...!

*********
هر قدر هم که
باد به غبغب بیندازی
باز هم
آغوشت
بر اندامم
زار خواهد زد...!

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#14 | Posted: 28 Apr 2014 17:45
سنگ..کاغذ.. قیچی
اصلا چه فرقی میکند
وقتی تو
اخرش
با پنبه سر می بری...

*********
سرِ راهت که می روی
مرا هم جمع کن
بگذار پشتِ در
شکسته ام...

*********
چه نسبتِ عجیبی دارند
دستانِ تو با درد
که از لحظه ی گرفتنشان
سرم درد می کند
برایِ تو...!
سرِ راهت که می روی
مرا هم جمع کن
بگذار پشتِ در
شکسته ام...

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#15 | Posted: 29 Apr 2014 07:21
هیچ نمیدانم
چرا سال ها پیش از تولدم
برایم شناسنامه گرفته اند!
راستی
کدام حوزه ی ثبتی
احوالِ آغوشِ تو را
ثبت میکند...

*********
بزن
سوتِ پایان را
آغوشش
تنهایی ام را
خاک کرد...!

*********
خودم را اهدا میکنم
به تمامِ دخترانِ گل فروش
که عروسک هایِ پارچه ای شان
پشتِ چراغ های سبز ، زرد شد
اما حیف
فقط انها بلد نیستند
با من بازی کنند ...!

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#16 | Posted: 29 Apr 2014 07:23
امشب که از خودم برگشتم
چشمانم را پرت میکنم
رویِ خواب
اه که چقدر خسته ام
برایم یک فنجان
مرگ
بیاور
می خواهم یک نفس
تمامِ خودم را
سر بکشم...

*********
گاهی فکر می کنم
به تو
چهار پایه و خودم و طناب و سقف
نفس نکش
رشته ی افکارم
پاره می شود...

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#17 | Posted: 29 Apr 2014 07:24
گاهی شک میکنم
به وسعتِ تختی
که تنهاییِ مرا
خمیازه میکشد
و مردی
که تمامِ قهوه هایِ عصرانه اش را
یخ کرده می نوشد
گاهی شک میکنم
به زنی که در آیینه
بویِ بهار نارنج میدهد
اما رو که برمیگردانم
برایم
شکلک در می آورد
گاهی شک میکنم به سیب
که شاید هرگز نبوده
و این جاذبه ی گامهایِ ماست
که زمین را
به زمان
گره بسته
گاهی شک میکنم....
راستی
نکند تمامِ گردها
گردو باشند...!

*********
من
سراپا
زخمَم
اینقدر نگاهت را
رویِ من نپاش...

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#18 | Posted: 29 Apr 2014 07:25
بی خیال تناسب اندامم می شوم
می شوم سراپا گوش
حالا پر شدم از سکوت...
دستِ خودت نیست
آنقدر تردی
که یک انحنایِ کوچک هم که به لبانت بدهی
می شکنی...!

*********
من تو را فریفتم
و تو مرا
حالا این آغوش
که تب کرده از این بیماریِ مسری
دارد فریبمان میدهد
اما ملافه هایِ سفید
هرگز باور نکردند که
عشقی در کار باشد...

*********
زمین کَج است...!
اما
من
هنوز هم
خوش رقصی می کنم
به سازِ تو...!

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#19 | Posted: 29 Apr 2014 07:28
چهار فصلم
پاییز بود
اما
انقدر به پایِ تو ایستادم
که بهار
دارد
زیرِ پایم
سبز می شود...

*********
بزن
سوتِ پایان را
آغوشش
تنهایی ام را
خاک کرد...!

*********
امشب
رویاهایم را
به تخت می بندم
دیگر وقتِ آن رسیده
که تو را
ترک کنند...!

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#20 | Posted: 29 Apr 2014 07:33
تو که نگاه میکنی
آشوب می شود
در من
پلک هایت
میشکنند
شیشه هایِ غم را
مژگانت
غارت میکنند
تمامِ ماتمم را
و چشمانت
تسخیر میکنند
سفارتِ اشک هایِ مرا
انگار
در اوجِ قدرت
سقوط میکند
دیکتاتوریِ دردهایم...!

*********
نمی دانم
ریاضی ام ضعیف شده
یا ادبیاتم
این روزها
هر قدر من و تو را جمع می زنم
ما نمی شود...!

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
صفحه  صفحه 2 از 9:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Samaneh Savadi | سمانه سوادی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites