تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Samaneh Savadi | سمانه سوادی

صفحه  صفحه 3 از 9:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  پسین »  
#21 | Posted: 29 Apr 2014 07:36
الکی که نیست
باید عاشق شده باشی
و هر روز چشمانش را
به تمامِ زبان هایِ زنده ی دنیا
ترجمه کرده باشی
باید شبها
بیتابیِ اندامت را
در اغوشِ معجزه ای
گریسته باشی
الکی که نیست
باید عاشق شده باشی
من این شعرها را که
در آسیاب
سپید نکرده ام ...

*********
منتظرِ چه هستی
برو
رسمِ چشمانِ من این است
پستِ سرِ مسافرِ بی بازگشت
اآب
نمیریزند...

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#22 | Posted: 29 Apr 2014 07:36 | Edited By: ROZAALINDA
می خواهم از آنِ تو باشم
و تو بخوانی تمامِ مرا
بر فرازِ مناره ای که
مثلِ حسِ اسمت
خندق می شود
برایِ عصمتِ خاکریزهایی
که دستانت را
پناه میدهند

*********
پیکرم
هنوز بویِ آغوش میدهد
آغوشت اما
رنگِ وفا نمیگیرد
من یا تو
کداممان تنهاتریم...?!؟

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#23 | Posted: 29 Apr 2014 07:42
واژه ها
هرزگی میکنند در من
انگار
یکی شعرهایش را
در آغوشِ من
جا گذاشته...

*********
شبها لالایی می خوانم
برایِ ساعتت
تا به خواب برود
رویِ رویایت
و تو کمی بیشتر
مرا
به خواب ببینی...

*********
این روزها
تمامِ لبخندِ من
زیرِ سرِ توست...!
اما نمی دانم
تو
از کجا اب می خوری...!

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#24 | Posted: 29 Apr 2014 07:45
گاهی صاف و آفتابی
گاهی هم
صاف تا کمی ابری همراه با وزشِ باد در شمالِ شرق
بعضی وقتها هم
رگبار و ریزشِ باران در مناطقِ شمالی
هیچ سازمانِ هواشناسی ای
از پسِ پیش بینیِ
حال و هوایِ این روزهایِ من
بر نمی آید
اما
نگران نباش
من همیشه برایِ تو
یک توده ی هوایِ گرم
دارم...!

*********
غم هایم
آنقدر قد کشیدند
که رسیدند به کمرِ بابا
بابا کمرش شکست
اما هنوز هم
فقط
یک هوا
از خدا
کوتاه تر است...

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#25 | Posted: 29 Apr 2014 08:02
بیا با هم قرار بگذاریم
من کمی دیر برسم
و تو نگران شوی که شاید هرگز نیایم
وقتی رسیدم
یک میزِ کوچک پیدا کنیم
آنقدر کوچک
که دستهایت هرگز نلرزند
و خیره نگاهت کنم
و دروغ بگویم...
تو می مانی و صدایی که زیرِ گوشت می کوبد
" دوستت ندارم باور کن "
من می روم وپلکهایِ خیسم
از دستهایِ تو
لرزان تر است...!

*********
سجاده ام را
به اتش بکش
من
به تمام پیامبرانِ پیش از تو
مشکوکم
وقتی
نفس نفسِ من
معجزه ی چشمانِ توست..

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#26 | Posted: 29 Apr 2014 08:03
چند وقتی ست
سر به راه شدم
همان راهی که می گویند
تو از آن می آیی
نکند باز نیایی و
من از راه
به در شَوَم...!

*********
هر روز صبح
با ذغال
یک لبخندِ بزرگ میکشم
رویِ صورتم
این من نیستم
دارم خودم را
به دوش میکشم...!

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#27 | Posted: 29 Apr 2014 08:05
خواب هایِ تو
هر شب
از سرِ کابوسِ تنهایی
میپرند
مینشینند
رویِ پلک هابم
تعبیر میشوند...

*********
مرا
مرده به دنیا اوردند
و من
یک عمر
به احترامِ خودم
سکوت کردم
تمامِ واژه ها را
باج دادم
به قلمم
چشمانم اما
حرمتِ مرده
سرشان نمی شود
همین روزهاست
که گِل بگیرمشان...

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#28 | Posted: 29 Apr 2014 08:07
چهار که نه
هزار پاره می شود
دلت
وقتی
قصیده ی آغوشت
حتی
به گردِ سپیدِ اندامم
نمیرسد...!

*********
من مرفه ام
اما
بی درد نیستم
وقتی تمامِ فال هایِ تو را
آآآآآآه میکشم
باور کن
زندگی ام
از جیب هایِ تو
خالی تر است...!

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#29 | Posted: 29 Apr 2014 08:13
من مردی را میشناسم
که تمامِ دو راهی هایِ مرا
ترمز می زند
و آیینه اش را
تنظیم میکند
درست رویِ لبخندِ من
سبز که می شود
تمامِ قرمز ها را
رد میکند
اما هنوز باور ندارد
من
از آنچه در آیینه میبیند
به او نزدیکترم...!

*********
تب کرده خورشید
هیچ کس هم نیست
پاشویه اش کند
خدا هم دستش بند است
دارد سرِ درخت ها را
حنا می گذارد
امسال هم خورشید
تمامِ پاییز را
عطسه خواهد کرد...

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#30 | Posted: 29 Apr 2014 17:13
این روزها دوز قرص هایم را کم کرده ام
هر از گاهی
انگشتانم را میکشم
روی آیینه
و میان گرد و خاک ها
می لرزم
کمی پرده ی اتاق را کنار میکشم
و به آسمانی نگاه میکنم
که بعد از سقوط من
منبع الهامش
کور شده است
و ماه هاست
رنگ ماه را به خود ندیده
جواب آزمایش هایم رو به بهبود است
اما اشک هایم
همچنان سیر نزولی دارند

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
صفحه  صفحه 3 از 9:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Samaneh Savadi | سمانه سوادی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites