انجمن لوتی
صفحه  صفحه 4 از 9:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  پسین »
شعر و ادبیات

Samaneh Savadi | سمانه سوادی

 زن
#31   Posted: 29 Apr 2014 17:15


 2 Star

ارسالها: 2910
به چشم های من نگاه نکن
وقتی که
تو را در خود غرق میکند
اگه پلک بزنم
از چشم هایم خواهی افتاد
باور کن
هیچ کس
از ارتفاع چشم هایم
جان سالم به در نبرده است...!

*********
شاید بیهوده سرزنششان میکنیم
همیشه آدم هایی هستند
که دست خودشان نیستند
در چشم بر هم زدنی
زیر و رو می شوند
وقتی که هورمون هایشان
برایشان تصمیم میگیرند...!
دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
 
     
  
 زن
#32   Posted: 29 Apr 2014 17:18


 2 Star

ارسالها: 2910
از دور نگاهش میکنم
لاغر و قد بلند
اما حس میکنم کمی قامتش خم شده
تنها اوست که وقتی می خواهم به تو برسم
نظرم را جلب میکند
می ایستم و نگاهش میکنم
مثل همیشه
خون جلوی چشمهایش را گرفته است
چه می دانم
انگار از سر حسادت
می خواهد دیرتر به هم برسیم
با اینکه مادرم
هرشب برایمان اسپند دود میکند
اما باز
چشم چراغ راهنمای این خیابان
هنوز کور نشده...!
دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
 
     
  
 زن
#33   Posted: 29 Apr 2014 17:21


 2 Star

ارسالها: 2910
من عادت کرده ام
شعرهایم را
با لهجه ی مردی بنویسم
که زبانِ مادری اش را
فراموش کرده
و ماه هاست
با لحنِ تبدارِ آغوشش
برایم سپید می گوید
با منطقِ مردی
که از موهایم
فلسفه می بافد
.
.
.
حتم دارم
یکی از همین روزها
نفس هایش را
چاپ خواهم کرد...
دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
 
     
  
 زن
#34   Posted: 30 Apr 2014 07:34


 2 Star

ارسالها: 2910
من مثل یک زن
پای تمام خودم ایستادم
وقتی که هر روز صبح
با حالت تهوع بیدار میشوم
از اولش هم می دانستم که زندگی
کار دستم خواهد داد
خوب می دانم
او
انچه را که پس می اندازم
با پا پیش نخواهد کشید...
دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
 
     
  
 زن
#35   Posted: 30 Apr 2014 07:35


 2 Star

ارسالها: 2910
همین روزها بود
که تا دندان مسلح شده بودم
برای حمله به سرزمینی
که
وطن خوانده میشد
خاکی سرخ تر
از دردهای مشترک
و من با چمدانی خالی
خودم را به سختی
از مرزهای سرزمینم رد کردم
و پناهنده ی خاکی شدم
با آبهایی شور
در همسایگی سرزمینم
و چه زود
وطنم از من
سلب تابعیت کرد
و حالا من
تبعه ی همان چمدانی ام
که هرگز مرا
در خود جای نداد...
دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
 
     
  
 زن
#36   Posted: 30 Apr 2014 07:37


 2 Star

ارسالها: 2910
یکی بود
ولی یکی نبود
بپرسد
چگونه به دوش کشید
بارِ این همه نبودِ آن یکی را
وقتی که هر چه بود
برای او بود و
بی او نبود...
دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
 
     
  
 زن
#37   Posted: 30 Apr 2014 07:38


 2 Star

ارسالها: 2910
بیا یک شب خودت را جای من بگذار
بکش سیگار و هی سیگار و هی سیگار
بشین کنج اتاق و زل بزن تا صبح
به قاب میخکوب سینه ی دیوار
تو بودی و من و دریا و گفتم "سیــــــب"
هوس کردی بچینی سیب را اینبار
و من خیس تو یا دریا نمی دانم
ولی آن لحظه ها هرگز نشد تکرار
تمام خانه غرق اشک و چشمانت
به رویاهای شیرین میکند اصرار
که یک لحظه،فقط یک لحظه من را باز
ببینند امشب و فردا شب و هر بار
که از فرط جنون حتی اگر آید
خدا هم در کنارت می شود انکار
ببین این است حال و روز من بی تو
فقط یک شب خودت را جای من بگذار
دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
 
     
  
 زن
#38   Posted: 30 Apr 2014 07:40


 2 Star

ارسالها: 2910
آب و هوای مدیترانه ایِ آغوشت
چله ی تابستان اندامم را
تحریک میکند
به صیدِ مرواریدِ دندانت...!

*********
درد دارم
درست مثل زنی
که خودش را
سقط کرده باشد
بی آنکه جفتش را
از بند نافش
جدا کند...!
دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
 
     
  
 زن
#39   Posted: 30 Apr 2014 07:41


 2 Star

ارسالها: 2910
یادش به خیر
همان سال بود
همان سالی که تاک باغچه خشک شد
دگمه های دستپاچه ی پیراهنت
بین انگشت های ناشی ی من
میلرزیدند
وقتی گل های دامنم
یکی یکی
سرخ میشدند
تو مرداد بودی
و سرزمین من
آنقدر شیراز داشت
که مستت کند
و ما
تمامِ زندگی را
با هم
تلو تلو
خوردیم !
دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
 
     
  
 زن
#40   Posted: 30 Apr 2014 07:42


 2 Star

ارسالها: 2910
گم می شوم
میان تمام این روزهای سر درگم
وقتی هیچ کس نیست
که به زبان من حرف بزند
من با تمام جهان غریبه ام
وقتی تنها کهکشانی که می شناسم
پر است
از ستاره هایی
که دنباله هایشان را
دار میزنند
مبادا
روی احساس آسمان
خش بیندازند
کهکشانی که
فقط صد و هشتاد و چند سانت
طول میکشد
تاچشمهای غیر مسلحم
رصد کنند
دوسیاره ی روشنش را
در روزهایی
که حول مدار من نمی چرخند...!
دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
 
     
  ویرایش شده توسط: ROZAALINDA  
صفحه  صفحه 4 از 9:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  پسین » 
شعر و ادبیات

Samaneh Savadi | سمانه سوادی

پاسخ شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که بازگفت کردید برگردید
رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2021 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites

RTA