تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Samaneh Savadi | سمانه سوادی

صفحه  صفحه 6 از 9:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  پسین »  
#51 | Posted: 30 Apr 2014 08:40
نمی خواهم بدانی
که چقدر دلگیرم
آنقدر خود خوری کرده ام
که از خودم
سیر شده ام...

*********
گوشِ شیطان کر
چشم حسود کور شده است
اما هنوز هم
یک پایِ زندگی ام
می لنگد...!

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#52 | Posted: 30 Apr 2014 08:56
دلم گرفته
آنقدر که می خواهم
خودم را از تن در آورم
بگذارم درون یک پاکت
رویش با خط درشت بنویسم
فوق محرمانه
و بسپارم به صندوق امانات یک بانک
و فردا صبح روبروی اولین دکه بیاستم
چند نخ سیگار بگیرم و یک روزنامه
بروم به خلوت ترین پارک شهر
سیگار دود کنم
و نیشخند بزنم به تبتر اول روزنامه ای
که فکر میکند
می توانند من را خنثی کنند
پنج
چهار
سه
دو
یک
صفر
.
.
.
سلام میکنم
به جهنـــــم...

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#53 | Posted: 30 Apr 2014 08:58
از پنجره ی نیمه باز خیالم
پرت می شوم
روی سنگ فرش روزی که می میرم
روزی که دل مادرم
زودتر از پزشکی قانونی
مرگم را
گواهی می دهد
و پدرم انگار
تمام زمستان خراب می شود
روی سرش
وقتی که بهار را
خشک می کند
روی گونه های مادرم
برادرم
سر به خیابان می زند
تمام دور برگردان های شهر را
دور می زند
اما دیگر هیچ جای زندگی اش
به من نمی رسد
مرا به خاک می سپارند
و خاطرات کودکی خواهرم شیما
سرد می شود
وقتی که قرار است
هر روز تنها از مدرسه برگردد
خواهرم نارنین
گونه هایش از اولین سیلیِ روزگار سرخ است
اما مرگ را خوب می فهمد
به آسمان نگاه میکند
برایم دست تکان می دهد...

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#54 | Posted: 30 Apr 2014 08:59
با لشگر نگاه تو تسخیر می شوم
وقتی که با وجود تو درگیر می شوم
با هر نگاه گرم تو تا اوج می رسم
بر روی گونه های تو تکثیر می شوم
چون خوابهای صادقه نزدیک صبح دم
در چشم های خیس تو تعبیر می شوم
آغوش باز کن که دلم تنگ بوسه است
من بی تو از تمام جهان سیر می شوم
درکت هنوز عشق مرا قد نمی دهد
من در قرون آتیه تفسیر می شوم

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#55 | Posted: 30 Apr 2014 09:01
چه هفته های خنده داری است
این هفته هایی
که صبح تا شب
شب تا صبح
هفت روزِ هفته
خنده/دار
می زنم
زیرِ گریه
ای کاش میشد
شاهرگِ زندگی ام را
بزنم
به بی خیالی...!

*********
نمی خواهم بدانی
که چقدر دلگیرم
آنقدر خود خوری کرده ام
که از خودم
سیر شده ام...

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#56 | Posted: 30 Apr 2014 09:05
مادرم، هر بار
در اتاق زایمان
قسمتی از خودش را
جا گذاشت
این روزها
پاهایش گُر می گیرند
و ذوق ذوق می کنند
اما، هنوز هم
مثل یک زن
ایستاده است
پای مادری اش
او، هر شب
چشم هایش را
پشت اشک هایم، می کارد
و گره می زند، رج به رج
به شب هایم،
بهشتِ زیرِ پایش را ...!

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#57 | Posted: 30 Apr 2014 09:06
عجیت هوس کرده ام
سقفی بالای سرم باشد
و من قند در دلم آب شود
که یکی هست که تمام شب
پا به پای من
چکه میکند
هوس کرده ام چارپابه ای داشته باشم
تا نیاز نباشد مثل دو پاها
برای رسیدن
رفتن را صرف کند
و یک پنجره می خواهم
که همیشه باز بماند
تا عابران ببینند
که نه سقف و نه طناب
دردهای مرا
تاب نمی آوردند
و برای بستن زخم هایم
دست به کار می شوند
من که چیزی زیادی نمی خواهم
فقط آواری می خواهم
که بالای سرم باشد...

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#58 | Posted: 30 Apr 2014 09:08
در آرزوی نگاهت شبانه می سوزم
به کوچه ای که تو را برد چشم می دوزم
کجاست چشمِ تو تا بنگرد که من هر شب
شبیهِ امشبم و گم شده شب و روزم
همان شبی که تو رفتی دلم گواهی داد
برایِ آمدنت آتشی بیفروزم
نشسته ام لبِ دریا کنارِ این آتش
دلم گرفته خدایــــــا،کجاست الدوزم
در آسمانِ دلم ناگهان درخشیدی
بدونِ شعله در آغوشِ عشق می سوزم

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#59 | Posted: 30 Apr 2014 09:10
دلم گرفته ، تمامِ جهانِ من خالی ست
دلم گرفته از این زندگی که پوشالی ست
برایِ این منِ تنها همیشه فرداها
دلم گرفته که فردا دوباره تکراری ست
منی که در بغل آفِتاب روییدم
دلم گرفته، درون رگم شبی جاری ست
چقدر رنگ نگاهم پریده باز امشب
دلم گرفته، خدایـــــــــــــا ، بگو گناهم چیست؟
غزل! تو از نمِ چشمانِ من خبر داری
دلم گرفته برایت ردیفِ اجباری ست
غمی گرفته تمــــــــــــامِ مرا در آغوشش
دلم گرفته فقط محضِ آبرو داری ست
عجب حکایت تلخی ست اینکه می دانم
دلم گرفته برایِ کسی که هرگز نیست
به خواب می روم و یک ستاره میبینم
دلم گرفته ولی باز ، جایِ خوشحالی ست

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#60 | Posted: 30 Apr 2014 09:11
چند ثانیه زود تر از آفتاب
بیدار می شوم
باید خودم را پیدا کنم
آیینه ها را زیر و رو میکنم
تمام کشوها را می گردم
اما بی فایده است
من بین سطرهای هیچ شعر عاشقانه ای
جا نمانده ام
و تمام عکس های دسته جمعی
تولد مرا فراموش کرده اند
مثل اینکه
یکی مرا
از لب فنجان های قهوه های تلخ روزهای سرد
دزدیده باشد
نیستم که نیستم
حدس تو درست بود
انگار آب شده ام
و درست سمت چپ سینه ی تو
جا خوش کرده ام

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
صفحه  صفحه 6 از 9:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Samaneh Savadi | سمانه سوادی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites