تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Kambiz Sedighi kasmayi Poems | اشعار کامبیز صدیقی کَسمایی

صفحه  صفحه 15 از 15:  « پیشین  1  2  3  ...  13  14  15  
#141 | Posted: 27 May 2014 13:33
بالا

می گویدم دوباره، که:
با همتت،
ممکن شود
هر چیز از برای تو ناممکن است.

خرمای بر نخیل
می گویدم:
اگر،
کوتاه دست توست
با شوق چیدنت،
بالای این درخت تناور، بیا...

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#142 | Posted: 27 May 2014 13:34
گفتیم

گفتیم: عشق، عشق بورزید.
گفتیم: دوست، دوست بدارید.

گفتیم:
باید
مانند سنگواره نگردید.
گفتیم:
نان و گرسنگی
باید به نسبتی متساوی میان خلق
قسمت شود.
مانند ما، اگر که شما فکر می کنید
از ماهتاب در شب پاییز، بهترید.
از آفتاب هم به زمین، مهربان ترید.
در یادتان همیشه بماناد!
گفتیم: عشق، عشق بورزید.
گفتیم: دوست، دوست بدارید.

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#143 | Posted: 27 May 2014 13:35
دعا


آه...! در راه عشق
خانه ویران، کسی که می گردد،
در دل مردمان، سرایش باد.


··.·´¯`·.·· ··.·´¯`·.··


طرح ۲


از چشمه، پر زد، ماه، پشت کوه...

اکنون
از نوک یک شاخه
تصویر سیبی سرخ را، در آب
یک سینه سرخ تشنه، می بیند.

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#144 | Posted: 27 May 2014 13:39
نه ... هیچ نیست


آنک!
خسی
منقار یک پرستوی زیبا را
از هم گشوده است.

خس، «هیچ» نیست.
نه، «هیچ» نیست.

بنگر!
در این زمان، چگونه خسی
ناگهان،
با شوق، یک پرستوی زیبا را
تا آشیانه اش
پرواز می دهد.

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#145 | Posted: 27 May 2014 13:39
جوانی

گویی که دود بود، که بس بی قرار بود.
گویی جرقه بود، که بی اعتبار بود.

گویی جوانیم
یک پاره ابرِ کوچکِ ناپایدار بود.
تا آمدم که بانگ برآرم:
«بِبار»
رفت.
یا یک شهاب بود
تا آمدم نظاره کنم، از مدار رفت.
بگریختی
از من چرا جوانیم، آخر چرا چرا؟
در جستجوی تو
مویم سفید شد.

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#146 | Posted: 27 May 2014 13:40 | Edited By: anything
قهقهه


آید چهار نعل
با غنچه ها، بهار.

آید بهار
در دره ای
از شدتِ شعف.
با کبک ها
به قهقهه
افتاده ام.


··.·´¯`·.·· ··.·´¯`·.··


طرح ۳

محبوب من!
از من چرا
با مادیان سرکش خود
دور می شوی؟
بنگر...!
در جنگ گرگ و میش تماشایی است،
اسبم به روی تپه، که بر هر دو پای خویش
برخاسته است.


··.·´¯`·.·· ··.·´¯`·.··


✲ پـــایـــان ✲

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
صفحه  صفحه 15 از 15:  « پیشین  1  2  3  ...  13  14  15 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Kambiz Sedighi kasmayi Poems | اشعار کامبیز صدیقی کَسمایی بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites