تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Hamed Taghadosi | حامد تقدسى

صفحه  صفحه 2 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  پسین »  
#11 | Posted: 10 May 2014 15:27
من و غروب آخـر

به شط خواهم زد
در یک غروب گرم
همانجا که آب و آتش به هم رسیدند
همانجا که آبی و سرخ با هم آشتی می کنند و با هم در می آمیزند

به شط خواهم زد
در امتداد آفتاب
با بالهایی که ندارم
اما
سرخ می روم به شط و آبی زیبایش را می آلایم

به شط خواهم زد
به حرمت آفتاب
...وقتی که عشق ، دیگر جانی ندارد

به شط خواهم زد
به شط خواهم زد
به شط خواهم زد

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#12 | Posted: 10 May 2014 15:28
غروب درکه

هوای همیشه غمگین غروب درکه
توی این روزای سنگین و شبای بی نفس
که دلم داره هوای بودنت ،
من و یکراست می بره تا لب شط

نمی دونم بعد اون غروب سرخ آخرین
که صدای هق هقم رو آبی آب شنید
واسه چی تو کوچه مون
رنگ مشکی ندیدم ؟!

من که برگشتم و دیدم نبودی
کنار آب قرار عاشقی
مگه تو نبودی که صدام زدی
که عطش باشه نشون عاشقی ؟

آخه من که بعد تو
نه عطش دارم نه عشق
که بگم بی تو می تونم بمونم
واسه من قایم میشی ؟؟؟

دوست داری صدات کنم ؟
اسمتو با یک عالمه احساس قشنگ
لب شط صدا کنم ؟
یا که دوست داری برم ؟

می دونم
دوباره دیوونه شدم
دوباره غروبه و مثل روزای انتظار
بی قرار از تو و این خونه ویرونه شدم

آخه من هنوز نمی دونم چرا
تو ندیدی عاشقم
تو نخوندی توی چشمام که " عزیز
به خدا بات صادقم "

آخ چه می سوزه دلم
آخ چه می سوزه دلم
..

کی تموم می شن روزای انتظار ؟
کی تموم می شن روزای انتظار ؟
نه !
من نمی گم که بیا !
به خدا خسته شدم بس که ندیدم تو چشات
رنگ اون باور پاک
نور اون یقین ناب
نشنیدم یه بار بگی ، تشنه ام ... تشنه آب

من هنوز منتظرم
تا بیاد لحظه پرواز سپید
دل واسش تنگ شده
واسه باغ عاشقی ، وسط دشت امید


هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#13 | Posted: 10 May 2014 15:28
آخرین نامه ...

سلام مسافر عطش
آستینا تو بالا بزن
یه نامه داری عزیزم
ماهیگیرو صدا بزن

داشتم می رفتم به سفر
عکس قشنگت رو دیدم
چون سفر آخرمه
گفتم برات نامه بدم

نامه رو میسپرم به شط
به شط داغ مهربون
اگه هنوز دوسم داری
بگیرش از آب و بخون

هزار هزار تا منظره
هزار هزار تا خاطره
حال منو اگه بخوای
مثل نفس ، بی پنجره

اتاق تنهایی من
پر از هوای رفتنه
کاری اگه ازت بخوام
چمدونا رو بستنه

غزل نمیگم این روزا
وزن ردیفم غلطه
هر چی که رو کاغذ میاد
مرثیه محبته

مثل کسایی می مونم
که از سفر جا می مونن
شعرای نانوشته رو
با ساز رفتن می خونن

منتظرم نباش دیگه
می رم یه جای خیلی دور
از تاریکی خسته شدم
می رم به سرزمین نور

نه فکر کنی که شوخیه
یا سر کارت میذارم
نه به خدا ، رفتنیم
اینجا که کاری ندارم

هر چی نوشتم نازنین
واست می مونه یادگار
دلت اگه تنگ شد واسم
حکایت و جلوت بذار

کاش که نسوزونده باشیش
همون که یک شب تو سفر
نوشته بودم عزیزم :
با تو ، حکایتی دگر ...

دلم چه تنگه واسه تو
کاشکی می دیدمت عزیز
وقتی شنیدی خبرو
به یاد من اشکی نریز

چشمات رو مثل همیشه
مست و خمار و ناز می خوام
کنج اتاق تنها نشین
پنجره ها رو باز می خوام

نامه داره تموم میشه
مثل تموم نامه ها
می گم شبا ببوسنت
به جای من فرشته ها

وقتی شبا دلت گرفت
بشین کنار پنجره
ببین که حامدت هنوز
کنار شط منتظره

ترانه می خونه برات
غم ، آهنگ صداشه
غصه نخور خونه اون
تو کوچه خداشه


با تو ،
حکایتی دگر ...

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#14 | Posted: 10 May 2014 15:45
آن بـالا

آن بـالا
پیشواز
قرارمان
از درون
تمام
حیرانی
بیچاره
برای پروانه
حکم
ماجـرا

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#15 | Posted: 10 May 2014 16:01 | Edited By: anything
آن بالا

خداي من آن ابريست
که دانه هاي بي رنگ تسبيحش
سرخي سجده هاي خيس دلم را کم مي کند


❂ ❂ ❂ ❂ ❂


پیشواز

اين که چگونه گذشت، بماند
فقط به هرچه خيال خسته
سلام


❂ ❂ ❂ ❂ ❂


قرارمان

من براي آمدن تو صبور بودم
لااقل حالا که آمدي
آنقدر ببار که لباس به تنم بچسبد
موهايم روي چشمانم را بگيرند
کفش هايم پر از آب شوند
پاچه ي شلوارم را بدهم بالا
دهانم را رو به آسمان باز کنم
و سيراب شوم از عهدي که با تو بستم
يادت که هست؟
تو بباري و من چتر باز نکنم

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#16 | Posted: 10 May 2014 16:13
از درون

ارتباط
راز زیبایی چشم هاست


❂ ❂ ❂ ❂ ❂


تمام

وقتي تمام مي شوم
که صدايم بزند
جاروي صبحگاهي رفتگر دلم


❂ ❂ ❂ ❂ ❂


حیرانی

در اين که ديريست مرده ام شکي نيست
اما
جعل بي شرمانه ي چشمان خسته ام را بر تن اين پيکره ي دروغين، حيرانم

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#17 | Posted: 15 May 2014 07:16
بیچاره

دستور داده ام به دلم که پاییز را زیرسیبیلی رد کند
زیر بار نمی رود پدرسوخته


❂ ❂ ❂ ❂ ❂


برای پروانه

تاوان آن را هرچه باشد مي دهم
- ماندن را –
تا بداني که من نيز پاي برگشتم نيست
از راهي که نامش نهاده ايم زندگي
و من صدايش مي زنم :
"الباقي"


❂ ❂ ❂ ❂ ❂


حکم

اولين کسي که اعدام نمي شود
آخرين کسي است که اعدام مي کرد


❂ ❂ ❂ ❂ ❂


ماجرا

وراي خود سفر بود
نرسيدن

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#18 | Posted: 15 May 2014 07:23 | Edited By: anything
پاییزها


پاییزها
خاطره
موازنه مبهم
بی تاب
با خودم ، در کلبه
لب های شیطان
در انتظار انار
پاییز در راه
ترس ندارد که
من
سوگواران

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#19 | Posted: 15 May 2014 07:26
پاییزها

انگار صدایی می آید
گوش کن
کسی آنجا هست
که صدایت می زند :
" طلوع در راه است "

مگر تو همان اول شخص مفرد عشق نیستی
که به تکرار نشسته بود و
در دالان تاریک تردید
پی تکامل بود ؟

از جان عشق چه می خواهی
وقتی که عمریست
ایستاده بر نعش نمناکش
ترانۀ پرواز سر می دهی ؟

شرمت باد
ای حضور پر تردید
آینۀ اطاق شرمش می آید
از انعکاس حجم طلوع
بر صورت سیاهت

یقین کن
که فصل
همان پاییز است و تو نیز
همان رهپوی کوچه باغ حضور

یقین کن به سایه ای
که پناهگاه شب هایت شده و
طلوع را میهمانت می کند
...
تا بگویمت،
از هرچه نور،
چشمانش را
به احیای خنده های قدیم میهمان کن

پاییز ها
می توان اینگونه شد

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#20 | Posted: 15 May 2014 07:27
خـاطره

خاطره
پدیده ای است از جنس باد
خاکستری از خاک وجود
و آذرخشی بر آتش دل
آن چیز که بر چشم جاری می شود نیز
ناگزیر
آب است
به پاکی اشک
...
عنصر پنجم مجهول ، آهی است که در بعد چهارم تا بی نهایت جاریست .

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
صفحه  صفحه 2 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Hamed Taghadosi | حامد تقدسى بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites