خانه | ثبت نام | نظرسنجی | جستجو | موقعیت | قوانین   چت روم
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات /

Hamed Taghadosi | حامد تقدسى


صفحه  صفحه 6 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  پسین »
anything زن #51 | Posted: 19 May 2014 10:10
کاربر

 
می گیرد


آه
دیوانه ام می کند
می گیرد
دلم برایت تنگ است خوب
چهارفصل
بادبادک
هزاربار
حقیقت
مزار
زرشکی
می دانم
هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
      
anything زن #52 | Posted: 19 May 2014 10:11
کاربر

 
آه

سهم امشب من
از تمام آسمان
شاید
همین یک " آه " باشد
که از بستر تنهایی بی نهایتم
تا آن دوردست ها که هستی
جاریست

به سویت
پروازی به راه دارم
همین امشب
هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
      
anything زن #53 | Posted: 19 May 2014 10:11
کاربر

 
دیوانه ام می کند

شبها
من و ماه
به کوه می زنیم ... تا اوج

اگر ماه نباشد
گام هایم را
به پشتوانه ی ذهنم بر می دارم

اگر ذهن یاریم نکند
چشم هایم را می بندم و
به دل می روم

و اگر
دل نباشد ،

رها کن مرا
ای وسوسه ی شرمناک نفس
که امشب
سهم تو را
آن آتشی خورد
که برای ماندن
همین آخرین نفس مرا نیاز داشت
...
می سوزم
هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
      
anything زن #54 | Posted: 19 May 2014 10:13 | Edited By: anything
کاربر

 
می گیرد

زنده ام به عشق
وقتی که هنوز به تواتر چشمان نازت
در سینه ام
دردی می گیرد و آهی می رود


❂ ❂ ❂ ❂ ❂


دلم برایت تنگ است خوب

توجه توجه !
یک عدد "من" معروف به "خودم" گم شده است !
از یابنده تقاضا می شود، آنرا به نزدیکترین سجاده ی پاک و متصل تحویل دهد
یا به کوهی
که بر دیوارش نوشته شده باشد:
" غیرالمغضوب علیهم ... "
هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
      
anything زن #55 | Posted: 19 May 2014 10:15
کاربر

 
چهارفصل

من
طفلی بودم که در برف زاده شدم
کودکی شدم در کوچه های تابستان
جوانی در پاییز
و
پیرمردی خواهم شد ، سبز
همچون این بهار ِ رو به پایان


❂ ❂ ❂ ❂ ❂


بادبادک

سروده ام
آن نغمه ی جاوید را
که صبحگاهان
تسبیح مرغ نگاه تو می شود
بر آستان بلند دوست
و شبی
در اوج نیاز
می طلبم
نگاهت را
که انعکاس آن آستان پاک را در خود جاودان ساخته

من
سالهاست
که از دست داده ام
نخ بادبادک کودکی هایم را
و این روزها
دیوار دلم را زیر پا می نهم
تا بر فرازش
شاید
گذار نگاهم را به باغچه ی مهر بیاندازم
شاید
...
شاید آنسوتر ها کسی باشد
کسی که مثل هیچکس نیست
...
شاید
هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
      
anything زن #56 | Posted: 19 May 2014 10:15
کاربر

 
هزاربار

با تو می خندم
با تو قدم می زنم
با تو زیر باران قدم می زنم و می خندم
می خندیم
قدم زنان می خندیم
خنده کنان قدم می زنیم
زیر باران می خندیم و قدم می زنیم
قدم زنان زیر باران می خندیم
باران روی خنده ی ما قدم می زند حتی
...
اما تو بگو
وقتی که تمام واژه ها را برای رؤیای با تو زیر باران قدم زدن و خندیدن ، هزار بار نوشته ام
امشب را بدون تو
بدون باران
و بدون خنده هایمان چه کنم
هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
      
anything زن #57 | Posted: 19 May 2014 10:16
کاربر

 
حقیقت

بزرگی هر انسان
به اندازه ی بی تابی اوست
برای به آغوش کشیدن حقیقت
سهمی که ثانیه هایش
از تماشای آسمان دارند
و
حجمی از ذهنش
که برای ندانسته های خویش خالی گذاشته
هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
      
anything زن #58 | Posted: 19 May 2014 10:17
کاربر

 
مــزار

امروز
که صد سال از نگارش این چند خط می گذرد
تو درست در جایی هستی که صد سال پیش
در یک عصر بهاری
می خواستم برایت از دلتنگی هایم بنویسم
و بگویم که
هنوز دوستت دارم

صد سال گذشت و آن واژه ی ناب را نیافتم
که می تواند این حجم زرشکی اشتیاق را در خود جای دهد
با من بگو
از آن همه درد
که به جان خسته ی هنوز عاشقت نشسته
در این صد سال تنهایی
هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
      
anything زن #59 | Posted: 19 May 2014 10:17
کاربر

 
زرشکـی

شب
وقتی که پنجره ی اتاقت را باز می کنی
دستان پرمهر نسیم
عطر تنت را در حجم زرشکی دلتنگی هایت جای می دهد
و برای نگاه خسته ام هدیه می فرستد

هوای اتاقم
آبستن داغت می شود
و اشک هایم
تنها هدیه ای است که نسیم را نصیب می شود
تا به برهوت نگاه منتظرت برساند

اینگونه است که
باران می بارد
هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
      
anything زن #60 | Posted: 19 May 2014 10:19
کاربر

 
مـی دانم

برخواهد خاست
از خاک خیس بالشم
خوشه ی خوشبوی خواب تو
هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
      
صفحه  صفحه 6 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Hamed Taghadosi | حامد تقدسى

این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.


 

 

Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites
↑ بالا