تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Iraj Safshekan Poems | اشعار ایرج صف شکن

صفحه  صفحه 12 از 21:  « پیشین  1  ...  11  12  13  ...  20  21  پسین »  
#111 | Posted: 16 Jun 2014 17:20




اشعار ایرج صف شکن
Iraj Safshekan Poems



❣❣❣❣❣❣❣


باز می گردم
از وسوسه های سرگردان جامی تب الود
ومی نشینم گریان
کوهپایه های لرزانی را که
قهقه می زدند
در منتهای شب
باز گشتن .
و سرودی
بر نتهای خود خواندن
پریدن
و برجی رها را
به ارتفاع کشیدن
همه شاید
لرزش همان گوشواری باشد
که اویزانم می کند
بر دو پا
تا به فشاری
انگشت بنشانم
بر در یچه ی انتظار
پری تنها
برقی که می زند
بر استانه ی درگاه

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#112 | Posted: 18 Jun 2014 23:35




❣❣❣❣❣❣❣


به شکافی اندک
باز می شود
فواره های خاک و
فرو می غلتد
بر اب
رویایی
که دیگر
از ان تو نیست
سنگی و
نم یدانم
چند واژه ی پریشان در باد !!


❣❣❣❣❣❣❣


هیچ صدایی بر تو نازل نمی شود
مگر
گونه های تب الودی
که شرم و فاصله را
می دوزد بر قامت تو
وصدا
صدایی که می بارد
یکریز
در بازدم پنجره ای که
گشوده می شود درباران
باران
و گونه های تو
همه را یکجا
می شناسم من

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#113 | Posted: 18 Jun 2014 23:41




❣❣❣❣❣❣❣


نگاهم میکنی و
دریا
کناره ی دستت اب می شود
می روی و
می مانم
به کوهی
که در من اب می شوی
قرار دنیا
این است
دختر !


❣❣❣❣❣❣❣


بی صدا می ایی و
بی عصا در می گذری
دری که
بی انتظار به خواب رفته است و
تو
هم چنان بیداری
تا می کنم
خود را
و سقف
به هیات دیواری
می ایستد برابرم
می خندی و
فرشته ای را بیدار می شوی

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#114 | Posted: 18 Jun 2014 23:56




❣❣❣❣❣❣❣


پا به پا می کنی و
من
در را به صدا در اوردم
اسمان
ابرو در هم می کشد
و حادثه ای کوتاه
بر کاغذ من
سپید می شود
سپیدی را بر می دارم
و دار می زنم
صدا و دیواری را
که تکیه نداده است
بر شانه هاش امشب
من پیر می شوم
و تو
اینه را
به سنگ پاره ای
تدبیر می کنی


❣❣❣❣❣❣❣


ارتفاع نردبانم را
به دشنامی می گذرد
و سراسر
شب می شود
بی ان که
ستاره ای دنباله دار
به سکوت اش
خو کرده باشد
این همه دانستن
مرا و
تو را
تدبیری شاید باشد
بر سجاده ای که بوسیدیم و
رها نشدیم در خویش
سکوت کن
آسمان غرق ستاره است و
تو غریقی در خود

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#115 | Posted: 20 Jun 2014 16:33




❣❣❣❣❣❣❣


چه کسی می گفت
از تو سخن نگویم
زیبا تر می شوم
مگر نمی دانی
زیبایی
تصوری ست
که اینه را مات م یکند
و باقی
حادثه ای ست
که پس از خود باید شنیده باشی


❣❣❣❣❣❣❣


تصویری از تباهی
می کشیم بر دیوار و
هر روز
نو به نو
تقویم می شویم
بر تقدیر خویش
و خروشمان
بر جای نمی ماند
مگر
رهگذری باخته
که سایه به سایه می کند خود را
و هراسان سایه ای ست همیشه
که راوی قامت اوست
کودکی پنهان
و قصه ای جاری
تا همیشه ی ِ
مگر اکنون

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#116 | Posted: 20 Jun 2014 16:39




❣❣❣❣❣❣❣


هر غروب سر ریز می شود
کوهی افشان
که دردانه می نوشد و
گرفتار می شوم من
به ته مانده ای حتا
شکوفه ای خوش پوش
که نه می نوشد و
نه رها می شود از کام
قله ای سرشار
و دلی
که ذره
ذره
اب می شود
بی هیچ نصیبی
در دام .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#117 | Posted: 20 Jun 2014 16:47




❣❣❣❣❣❣❣


اغاز می شود سپیده دم و
کسی بنام تو
بدرقه می کند باران را
و می نویسد
تک
تک
سپید
در سپید
تکه ها و قلم هایی را
که کاشته ای
و ناگاه تمام می شود و
تمام می شویم
در حسرتی که می ماند بر جای


❣❣❣❣❣❣❣


چرا می زنی خود را
بر دیوار خاطراتم
خرد می شوی
تصویری نشسته بر دیوار
و دیداری که
تازه نمی شود
مگر برهنه از در در آیی
گفتن از من بود
رها شدن به اوازی دور
از تو
می ماند
ته مانده به جامی
که می شکنی و
نمی یابیش هر گز

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#118 | Posted: 20 Jun 2014 17:10




❣❣❣❣❣❣❣


دهان دره ای را باز می شوی و
به خنده ای
می نشینم در تو
گل بوته ای رها
که مرا
پیش از تو
شماره کرده بود و
اکنون
می شمارد مرا در خود
دهان دره ای باز
و گلی
که هر بار
می شکفد در تو


❣❣❣❣❣❣❣


چه گفته بودی
که در خیالت نگفته بودم ؟!
سایه وار
کرانه را می نشستی
و اواز خوان
مرغی می شدی
دور
دور
و چه رازی بود
که نه اشک
نه لرزش انگشتانم
ترا کافی نبود
تا نباشم
آن گونه که خیال کرده بودی !!
تصویر می کشم
بر گونه های خویش
و نم نم باران را
پاک می شوم
به سلامی که در راه مانده است

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#119 | Posted: 20 Jun 2014 17:17




❣❣❣❣❣❣❣


تا زانو
نشانده ام در برف
و اتصال چیزی
می گریزد ازپای
و من
استاده ام
تا که نمیرم
نامی غریب
غربت چیزی غریب تر
با این همه
می دانم
در زانوان او
چیزی نبود
تا من ندیده باشم


❣❣❣❣❣❣❣


به چه می کشی در خویش
تصویر پروازی و
ان گاه
رازی می شوی
که نه بلندت می کند
نه مرا می نشاند بر جای
تنها
نگاهت می کند و
نگاهم می کنی
تا اهی شوی
بر دیواری که خود کشیدی و
خورشیدی که ندیدیش بر بام
پس شکسته
شکسته
نگاهم کن
چونان
تصویر رودی بر پیشانی زنی
که روان می شود
به قطره
قطره ای
که می چکم در خویش

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#120 | Posted: 20 Jun 2014 17:33




❣❣❣❣❣❣❣


گاهی از فراز شب می گذرم
به اینه خیره می شوم
به تصویری مات
و تنی برهنه
که اغوشی سرد را
به قاعده ترسیم می کند
بر می گردم به پشت
اسیابی رها می بینم
و رودی
که چرکین می شود
در شوره زاری که
بر پنجه های من ماسیده است
دست بر می سایم
و چیزی می نویسم
که تو حالا
می خوانی اش
پس
به سراغم نیا
مگر
شعری را که
تنها
نگاشته ام

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
صفحه  صفحه 12 از 21:  « پیشین  1  ...  11  12  13  ...  20  21  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Iraj Safshekan Poems | اشعار ایرج صف شکن بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites