تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Iraj Safshekan Poems | اشعار ایرج صف شکن

صفحه  صفحه 14 از 21:  « پیشین  1  ...  13  14  15  ...  20  21  پسین »  
#131 | Posted: 21 Jun 2014 20:41




اشعار ایرج صف شکن
Iraj Safshekan Poems



❣❣❣❣❣❣❣


از سیاهی می گویی و
نامم را سرخ می نویسی !
این همه رنگ
به بومی شبیه ام می کند
که ارواره های سنگی
به فریبی
بی راهه بگذرد و
پیشانی ام را
رنگین کمانی
در ساقه هایش رهایم کند
این همه می نویسم
تا لحظه وداع
ان همه را گفته باشم


❣❣❣❣❣❣❣


عریانی اش چه تنها بود
ان جا که
پیرهن می دردیم و
اسمان
حتا
فرصت رویت نداشت
و ویرانی
زمین گیر می شد
در واهمه ی
ان همه سرو
که ایستادند و
اکنون
غلتان و اواره
ارواره می تکانند در باد .
می بینی !
حیرانی
پیرهن تنگی ست
که رستم را
به پژواکی می نشاند در چاه

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#132 | Posted: 21 Jun 2014 20:47




❣❣❣❣❣❣❣


تو از اقتدار شب می گویی و
من از لبان بریده ی کبوتر ی
که بال می کوبد
بر دیواره ی قفس
و حیرانی دستانی
که کاشتیم و
نشد سر سروی
که نهاده باشند
بر سرش اکنون .
تو از کرشمه نسیم می گویی و
من غریقم
حیران ساحلی که می نشست
بی هیچ پرنده ای بر لب
اه
گلوی بریده ی شبنم !
مرا طاقتی ده
به قطره ای
آری
قطره ای تنها
تا مگر بنشینم و بنشانم
لحظه ای عطش
بر لبان قفس
همین و بس .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#133 | Posted: 21 Jun 2014 20:53




❣❣❣❣❣❣❣


گفتی است نمی گویی
قلم بر گرفتم و
حکایت دریا را
به قطره ای اب شدم
حالا بنشین و
غریقت را تماشا کن


❣❣❣❣❣❣❣


قاعده که در افتد
در باز می شود
و دربان
به دهان دره ای
سیراب
پس تنها
تومی مانی و
خطوطی منقوش
که بر دیوار می نوشتی و
خیال می کردی
شاعری .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#134 | Posted: 21 Jun 2014 20:57




پیشگاه کلام اخر
احمد شاملو



❣❣❣❣❣❣❣


به حتم ختم میشوی
و خاتمه ات
همین خطی است
که از استوای جهان می گذرد
پس بخود باش
که اغوش ات
اکنون
لانه ی سرخگونی است
که ماهیان دریا را
به ازدحام در افکنده است
هر چه هست
هر ان باش که بودی
هراس جایز نیست
در خانه ای که اکنون
به گل نشسته است
در بهار .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#135 | Posted: 21 Jun 2014 21:00




واژه های معاف



آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#136 | Posted: 22 Jun 2014 16:00 | Edited By: nazi220




☀☀☀☀☀☀


چه می توانم بگویم
منی که از شمارش تو
تا من
بلع دهان خاک را می جویم
و چون به جستجو می ایم
پیراهنی سیاه و
دهانی دوخته تر دارم
چه می توانند بگویند ضربه های تبر
تا من
منی که
سیاحت نامت را
نان به منقار می گیرم و
می نشانم بر سطرهای انتظار
وهن
وهن
چه وهنی گذشته است از من
که خود
پیش از خود گفته بودی انگار
پس بایدم که بردارم
حتا بر دار
بنشانم و بنشینم
تا تو
کنار سفره تقسیم باز ایی
چه می گویم من ؟!
منی که بی دست
وامانده ام
با خاکسترم بر سر

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#137 | Posted: 24 Jun 2014 17:13




☀☀☀☀☀☀


خاموش می مانم
فانوس ها
طرحی از دامن رها را
چون روسری تو می دوزند
لباس هایم کهنه می ماند
بسته تر از اوراقش
در تو بازو
در من بسته می ماند
لباس هایم کهنه می ماند
قطار
بر سوت ایستگاه خرده می گیرد
و این همه
همهمه ی بازو بسته ی دو پلک را
شماره می کند
باز لباس هایم کهنه می ماند
باران
از برابرت می گریزد
و مردمان بسیار
با خود می گویند
سوار
گهواره ی دلش را
چه گونه
به یاد کودکی ما به دست باد سپرد
و ان گاه
همه با هم
قطار را
سوت زنان
پیاده می شویم


آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#138 | Posted: 24 Jun 2014 17:16




☀☀☀☀☀☀


هرگز عاشق نبوده ام -هرگز
اما تورا دوست دام
که کبود می نمایی در حاشیه راه
به انگشت اشاره ای
که خیره خیره
در جای - جای
می شماریم
پاکم مکن !
من
تاوانی گزافم
تا بر کاغذ
سپیدت نمانم


☀☀☀☀☀☀


میان ردای خونین ات ایستاده بودم
که در دامدی
با چتری در دست
ائینه ای
برابر
شکست
و گیسوان شلالت
راه نمی برد
مگر
پرچمی با حلقه های اویزان
و دو انگشت
که بر در می کوفت

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#139 | Posted: 24 Jun 2014 17:23




☀☀☀☀☀☀


ما را دور می زنی از انچه خویش نمی دانی
و فاصله می گیری
میدان باز
در انتهای ما
همواره بازی این گونه تمام می شود
گلی نامفهوم
میان قدم هایمان
رقصی می شود
بی حضور من
و جمله ای
بی عبارت تو !


☀☀☀☀☀☀


بیست ساله که بودم
عمارت را گم کردم
و برابر اینه
به تسبیح تو نشستم
سی سالگی را
جویباره ای خونبار از کنارم گذشت
گذشت وندیدم
چهل ساله
شگفتا چهل سال تمام دیدن و نگفتن
و جالا
شماره می کنم
ضربه های چکشی
که فرو می رود
در من
و تعمید می دهد تو را
تا مگر نبینم .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#140 | Posted: 26 Jun 2014 18:26




☀☀☀☀☀☀


یاد گلی را
سالیان جهان گشتم
افتادم
روی دست های راه
مرز قراولان را گذشتم
سمت خود را یافتم
به دو
یک
دو
سه
چهار
.........
پاک باخته بودم خود را


☀☀☀☀☀☀


سالها گذشت و تو ماندی
اما
گذشتن از ماندن بود
که مرا گذشت
و حالا
به خیال خود
قطره ایم
که گونه های خیس را /فاصله می کنیم
نازنین
همیشه
به قطره ای بسنده کردم و
همیشه
ماه خیره بود در تو
تا من نباشم

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
صفحه  صفحه 14 از 21:  « پیشین  1  ...  13  14  15  ...  20  21  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Iraj Safshekan Poems | اشعار ایرج صف شکن بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites