تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Iraj Safshekan Poems | اشعار ایرج صف شکن

صفحه  صفحه 15 از 21:  « پیشین  1  ...  14  15  16  ...  20  21  پسین »  
#141 | Posted: 26 Jun 2014 19:31




اشعار ایرج صف شکن
Iraj Safshekan Poems



☀☀☀☀☀☀


مات
مات
خیره می شوم به تصویراش
کسی پشت در صدایم می زند
بی ان که ببیند
بر می گردم
انگشتانم را شماره
می کنم
- کم می اورم
باز می شمارم
رعدی تند
صاعقه می بندد
و تنها
فرصت دارم
اشک هایم را شماره کنم


☀☀☀☀☀☀


ماه می اید و
کوتاه می رود
و هیچ سوال نمی کند
مگر
به پاسخی نا گفته قانعش کنم

چه گونه هراس
این گونه عادت می شود
که حتا
باران در خویش می ماند
و هیچ نگاهی
نمی داند
کبوتران عادت خویشند
مگرـ لحظه ای
که در تعادل ما می گذرند

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#142 | Posted: 26 Jun 2014 19:37




☀☀☀☀☀☀


آئینه شکست
یا تدبیر برامدن افتاب
هم ماه شد
هم شناسنامه ای در خود ؟
اگر این است دل وا پسم
و تورا صدا می کنم
باز دل وا پسم .
آئینه اگر شکست
ما
هم ماه بودیم
هم تدبیر برامدن از خود
تنها
یک پاسخ بود
که قاعده ی راه شد
زانوان بسته
در سوالی ممکن
بازهم سوال می کنم
ائینه شکست ؟
یا ما از جنس خویش نبودیم



☀☀☀☀☀☀


سوال مکن
مگر شمارش معکوس من تا تو
صفر دستانت را نمی شناسد
یا خیال می کنی
قناعت راه
بی مقدارتر از حوصله ی توست
روبرو را نگاه کن
ماه
در تکرار خویش
زیباتر می شود
و تنها
گردن بندی بی قرار
به طپشی نا گریز گردن می نهد
صدایت می کنم
وتو
دلم را
کف دستانت نمی بینی

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#143 | Posted: 26 Jun 2014 20:35




☀☀☀☀☀☀


چرا می اید و نمی گوید ؟
یا نه
می گوید و
زبان
در کام واژه پنهان است
چرااینقدر دور می شویم
تا نزدیک بنشینیم و
خلاصه شویم
در فاصله فاصله ای که می شماریم
هزار سال است که دستم را خوانده ای .


☀☀☀☀☀☀


چه می شود
که این گونه
حضور ائینه را غایب می شوی
و رخوتی دلچسب را
در حضور راه می میانی
مگر نمی دانی
رنگ ها
حضور بی طاقت هیچ رنگی را درنگ نمی کنند
و همیشه
اولین پاسخ سوال تو می شوند
راسی
فراموش کردم بگویم
نگینم را باز گردان
من
بی قرار تر از گردش خویشم

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#144 | Posted: 26 Jun 2014 20:43 | Edited By: nazi220




☀☀☀☀☀☀


چرا از در می رویم و دیوار را نمی بینیم
سربازی پیاده
از خود سوال می کند
ابرها گروه گروه
بر دامنم می نشیند
همیشه بهار
بی ساعت دیواری و من
به قاعده ی زمان خیره می شود
و سرباز
بر این همه سوار
پیاده می خندد .


بر تربت محمد مختاری

☀☀☀☀☀☀


منظومه ها می پیچند در تو
و چشمان رهگذرت را
باد
طناب بر طناب
می اویزد .
شن ها
موج در موج
شماره می شود
و رد قایق
پرچمی می شود
که ترا ممنوع کند
پرچم
فرو می افتد
و اینه ی پشت سر
عجیب
بی رنگ می شود برابرت
تبسمی کوتاه
بر لبانت می نشیند
تصویرها می ایند
جای تو می نشینند
و از بر می کنند
گردشی را که کردیم و
نخواندیم
تبسمی مانده را
بر خاک
و خاک
ان گاه
بر سر می کند
پرچمی سیاه
که پنهان مانده
از نگاه ما

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#145 | Posted: 26 Jun 2014 20:47 | Edited By: nazi220




☀☀☀☀☀☀


گفتم اری
و زمین
از تردستی من
به تردید افتاد
غافل که می شدم
فوج در فوج
پرندگان پرواز بود و
قدم های من
که بوی یاس و تردید می داد
حالا
همه می گویند اری و من نه
چرخشی ناگهان
گِرد سرم وا می ماند
رعشه ای رخوتنا ک
در نطفه ی خویش می بندد
و بی من و
با ما
زمین این بار
از خود تردید
می کند


☀☀☀☀☀☀


باد خواهد امد
و تو
به قاعده
هزار توی لباس و
کوچه و
از فراق کسی می نالم را
از پله های ما
قدم خواهی زد
و می دانم
خواهی خواند
بلند و
چه زیبا :
باران
گونه های تورا
به فاصله ی من تکرار می شود
و زبان معنا نمی شود
مگر
عقربه های بی جفت را
جفت جفت
باریک شوند
در ضرورت راه
و راه بندان نداند
چه کسی عابر است
بر سپیدی بی توقف.

می دانم خواهی خواند -یک ریز
و سراسر راه
این ماندگان بی تقصیر
با تو ریز
یک ریز
خواهند خواند :
باد خواهد امد


آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#146 | Posted: 26 Jun 2014 21:17




☀☀☀☀☀☀


اگر دیده ای که می نویسم
کبوترم
خوش خط و خال
امان بریده
بر بام انتظار
کمان کش تیرم
که کام می جوید گلویت را
به جویی
که مرا هزار بار
تشنه تر
باز می ارد
اگر دیده ای می خوانم
قد کشیده
بر ارزوی محال
زاینده ی مادری
که بر خال راه
می سپرد مرا
تا مگر
گرد راهم شوی
اما دیده ای شاعرم
چیزی نمی گویم
شاید
بی اشارتی کوتاه
بدانی
که چقدر دوستت دارم .


آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#147 | Posted: 26 Jun 2014 21:25




☀☀☀☀☀☀


می توانم اوازی باشم
مرارتی در کام
که در حضور خویش غمین است
می توانی تو باشم
که مرا غریب می شود
و بالا می رود حساب کلام و زاویه دید
و این رود
می تواند جاری باشد
که پایان نمی گیرد نگاه و
خسته نمی شوی
شمارش پلک هیی را که خسته نمی شوند
در لکنت پاهایت
بر می گردی
همه پنجره است
و غفلت می کنی
که نامت را بخوانی
دوباره نزدیک می شوی
گنبدی فروزان
بر می افروزی
دو گام غلطان بر چهره می نشانی و سبز می شوی
و باز
غفلت می کنی
که نامت را بخوانی !
شعری می خوانم
تا تو
واژه ی ممنوع خویش را خیز برداری
ان گاه
که من ممنوع می شوم
در گلدانی
که پیش از تو
نکاشته بودم و
چه تلخ
نشسته بود
بر رف ِ/بی اعتنای ِ/ روز .


آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#148 | Posted: 26 Jun 2014 21:28 | Edited By: nazi220




☀☀☀☀☀☀


همیشه سوال می کنی مرا و
چون به پاسخی نمی رسم
سلام می کنی !
پاور چین پاور چین
سبز می شوم برارم
سبز
در بهاری که ندیدم


☀☀☀☀☀☀


می گویی
مدادم کو ؟
باریک تر از تو
فاصله ی تو و بی من را باز می مانم
پیچیده مشت
گره در ابروان اینه می کوبم و
می گویم
باور تورا خیره مانده است
گلی
که ان سوی باغبان
مرا خوانده است

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#149 | Posted: 26 Jun 2014 21:34




☀☀☀☀☀☀


چه می خواستی تا عشق
اگر فاصله داشتی
گفته بودم
که باقرار تومی ایند
تو ماندی و
قرار نیامد
این گونه بود
که نام هیچ کس را ندانستیم .


☀☀☀☀☀☀


پنهان شوم در دست های تو ؟
باور نمی کنم
بازی
بی هیچ قاعده تکرار می شود
و حضور غایبینی دائم
استمرار واژه ی ممنوع است
تمرینم کن
من از عبارت با تو
کوتاه ترم


آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#150 | Posted: 26 Jun 2014 21:41




☀☀☀☀☀☀


بلند می گذرد
و ذره بینی ریز را
به درشتی چشمانمان قاعده می کند
تردستی عجیبی است
چشمک زنان و نابالغ
جوانی کنیم
ومی گذریم
پشت راهبندان بزرگ
و فرومی افتیم
سبز تر از بهار
به خاطر باد
مرا به خاطره ی باد مسپار
هنوز
زمزمه ی دریا را بیاد دارم


برای علی رضا اسپهبد

☀☀☀☀☀☀


و مرا درک ام سنجیده بود
که به احتمال خویش می شناختمت
و عشق را
که رنگین کمانی بودی و
اشارتی در تو
پس چه باید می گفتم
ان گاه
که جهان بر ترازویی میزان می شد
و ما دائم
بی مقدار می ماندیم بر دست های خویش
و پاداش خویش را
چه گونه می باید
می بخشیدم به تو
که اواز دریا و ادراک ابی
به قاعده ئی
تعادل می شد
و تو
تنها تو
این را می توانی
حتا
اگر ندانی !

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
صفحه  صفحه 15 از 21:  « پیشین  1  ...  14  15  16  ...  20  21  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Iraj Safshekan Poems | اشعار ایرج صف شکن بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites