تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Iraj Safshekan Poems | اشعار ایرج صف شکن

صفحه  صفحه 18 از 21:  « پیشین  1  ...  17  18  19  20  21  پسین »  
#171 | Posted: 16 Jul 2014 21:44




اشعار ایرج صف شکن
Iraj Safshekan Poems


☀☀☀☀☀☀


چه گونه
تنهایی و ابرو باور تو
ائینه ای نمی شود
تا به اهی بلند
کوتاهم کند ؟
کوتاهم کن
کوتاه
کوتاهیم را می گویم .


☀☀☀☀☀☀


هیچ کس نخواهد گفت
غروب افتاب
غروراش را چه گونه تعبیر خواهد کرد
تنها -باید
لبه ی سخت صخره را بمانی
تا کدورت راه
به ته ماندگی ی خویش وادارت کند
تسلیم شو !
سپیدی ات
کاذب تر از غروب افتاب نیست .



☀☀☀☀☀☀


چه می گوید
که نمی دانم
سیاه می پوشد
و بر سطری سرخ
خورشید را نشانه می رود
و ما
باز می گردیم دشوار
بر دامنی سپید
که نمی خواهیم هرگز بدانیم
می گویم و
باز هم نمی داند

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#172 | Posted: 16 Jul 2014 21:52




☀☀☀☀☀☀


همیشه می ترسم
مرا ببیند و
فقط سوال کند
تو
تنها از پیراهنت چقدر فاصله داری
و باز بازگردم
غریب تر از خویش و
مات ائینه شوم
می ترسم
حجم سایه امرا نبینم
و او
نشانم کند
با دست های باز
و باز
باز گردم و
به سایه ام سلام کنم
همیشه می ترسم
و همیشه
دویدنی
از قرار من
چالاک تر است


☀☀☀☀☀☀


اصلا حوصله ندارم
خود را شماره کنم
خودروها
حلاوت سلامی را
پاسخ خویش می شوند
و راویان
به خیال خویش
نام ها و میوه هارا می شناسند
قفل
بی تردد خیابان و راه
راهبندان را می شناسد
و کلید
تنها
نام شناسنامه ای راه است
بگذار پاسخ آخرت را بگویم
خورشید اواره تر است
تا تو
شکایت داغت را
نشانه کنی .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#173 | Posted: 16 Jul 2014 21:57




☀☀☀☀☀☀


یستاده ام
چندان بلند
تا مگر
به قطره ای
مژگان تورا بچینم
و تو
چندان غریب
که مژگانم را فرصت چکیدن ندارم .
بر می خیزیم با دهان باز
و پاک می شویم
پیش از ان که
کبوتری
پیغام آخرین را
رسانده باشد .


☀☀☀☀☀☀


دندان هایم را که می شماری
گمان می کنم
لبانم را
کمین انگشتان توست
بی ان که
لرزشی در کامم بنشانی
انگشتانم را که می شماری
خسته می شوم
بی ان که
راه رفته را باز آیم
و راه رفته را که می شماری
بر می گردم
سر بر بالین تو
تااخر دنیا می گریم

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#174 | Posted: 16 Jul 2014 22:15 | Edited By: nazi220




☀☀☀☀☀☀


گفتند
پاکشان کردیم
-پاک
واب پاکی را
ریختند روی دستشان
به گریه شبیهم
دانه ها کنار هم
خط ها موازی هم
و وردهایی که مدام
دروازه ها را رد می شوند
تا به ارتعاش گوشی مگر پاسخی شوند
مرا - اما - تنها
در تو پاسخی است
که گاه سرک کشان
دیواری
بلند می کند
و تو پاک می شوی
بی ان که
تاوول کف دستان ات
چشم در چشم دیوار دوخته باشد
به استینم نگاه کن !
و پیرهن سبزت
که شیار بر می دارد
در مورب نگاه او
و چکه چکه
فرومی چکد بر دیوار
و سپید می کشد
روی کاغذی را
که در ازدحام دست جا مانده است
همیشه چکه
چکه
پاک می شویم
پیش از ان که
اب پاکی را
بریزند روی دستمان

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#175 | Posted: 16 Jul 2014 22:42




☀☀☀☀☀☀


چه بگویم
قفل شده تقدیر ناگریز
کف دستانم
قفلی ستم کشیده به حقارت خویش
عبارتی مفهوم
به صدائی که نمی اید
مگر
به صد ضربه ی نگاه
ای تراش بی محابای محض !
چه بگویم
که چقدر
به هیات چه بگویم
بازگشتی
و دیده گانی بیدار را
به هراسی پنهان
خواب رفتی ؟!
چه بی مهابا سهمی
که بادبان های ناگریز
گزیرش را گردن می نهند
ومن
به زانوان تو بازو می گیرم
تو انی که
ضامن پنجره هاو نغمه خوانی ی پرنده را هیچ نمی گوید
و چه کامی ناکام
ان گاه که له له کنان به جرعه ای سیراب می شویم
و باز
دواری گریزان را
گله ای
به حاصل افتاب / پرتاب می شویم
چه بی مقدار بودیم و
انگار
هیچ کس نمی دانست

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#176 | Posted: 16 Jul 2014 22:58




☀☀☀☀☀☀


پیچیده ای به سر انگشتانم
وحیران
لبان تو
که بریده بریده می آیی
وچون حیرت می کنم
نگاهم می کنی
تا مگر
بازو بندم را دریابی
ان گاه
ائینه بر می داری
زیباتر می شوم
ومشتم
خاطره ای است بسته
تا مرور شوم
هرازگاهی
پلک زنان
بر تربت جا ماندهی قدم هایت
.

☀☀☀☀☀☀


کافی است !
اما نه
انگار لازم است
غافل شویم
که دوباره چه دیده ایم
چیزی لازم
لازم تراز نقطه ی مبهم
و عبارتی بی سطر
به بلندای از
چقدر ابهام در توبود
و باز
قدری به نام من
تا شتاب را ؟!
و از این قرار
باید می نشستیم و
انگار
واسطه می شدم
میان ما
باز هم می گویم
سهم مرا
نقطه ای بود
مبهم
که باید می دیدمت
به سراپای انتظار

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#177 | Posted: 19 Jul 2014 16:35




☀☀☀☀☀☀


سر از شانه که بر می داری
که به شانه ی تردید می رسی
ضیافتی کوتاه
در نمایش یک دست و هزار اینه
دامنی سبز
بر پنجره ای چرخان
و چه مقدار گل سرخ
بو گرفته ی هجرت و
شمایل درهم دیوار
راستی
نامت بر سفره ی کیست
که سراز پا نمی شناسی
در قیاس باریدن و
دو چشم کوچک انتظار


☀☀☀☀☀☀


باز می شوم به سر انگشتان او
غریب است
غریب
چشم که باز می کنی
زمزمه ی دیوارست و
گوش تا گوش سربازان پیاده
وپیاده که می شوی
سرریزتر از اینه یی تا روبرو .
تا تردید این و ان را
بیدار بمانم
بازهم پچ پچه کنی ؟

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#178 | Posted: 19 Jul 2014 16:56




☀☀☀☀☀☀


اینه را بر گردان !
چیزی نخواهی یافت
تنها موجی سرگردان
دست اویز گردن و ماه توست
ماه غافل
که رعایت نمی کند هیچ
مگر شمارش انگشتانش را.
پس من
از تو و اینه وماه
سوالی دارم
از پس هر سوال نگاه می کند
سوال اخرش کیست ؟!


☀☀☀☀☀☀


چه می گذرد بر ما ؟!
پیچ در پیچ حادثه هلاک می شویم
و وامی گذاریم
راهی را
که حرام می شود تا ما
چه می گذرد در ما ؟!
دل می سپریم
بی ان که
دار را
دل به فاصله تسلیم وا داشته باشیم
و قربانی می شویم
به تاوانی
که طاقت راه را
چشم در چشم
دوخته باشیم
و چه اسان می شود
رودی را
که سخت ضامن کشیده بر اشک های ما

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#179 | Posted: 19 Jul 2014 17:15




☀☀☀☀☀☀


گریه
چنان هلاکم می کند
که زمردی افشان
می نشانم بر شانه هایش
و بازوانش را
گل حسرت می چینم
چنان هلاکم می کند
که جاری تر از رود
بالا می روم
و لحظه ی فرار
باز می مانم
بر دست های او
چه شتابی دارد این قرار
می ایستم
پنهانم می کند
پنهان می شوم
می ایستد
برمی گردم
کوچه ها
هم چنان چراغانی است
و هلهله ی عابران انتظار
که ساعت قرار مرا می شناسند !
حالا چون گلی چیده
گلدان را می شناسم
و هراس نمی کنم
چونان جامی
که هزار بار ننوشیده ای
اما
انگار
دیده ای
در دشت های خیس
گریه
هلاک
هلاکم
می کند

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#180 | Posted: 19 Jul 2014 17:29




☀☀☀☀☀☀


کیست
که چروک انگشتان را بالا می رود
پیچ و تاب کوچه را غافل می شود
تا رویت دوباره ی مارا باور می کند
چهارده سپیده و
چهارده دم سحر
چراغی فروزان بر منقارو
پنداری رسیده بر سینه
پایکوبی نبض
در شمارش نفس گیر ایمان
ابروان سایه
به اشارت چشمکی بر بام

کیست ابرو می اندازد بالا
چشم برهم و پا پس می نهد
و ناگاه
بی فرمان
ذائقه ضامن می کشد
ونفس زنان
دربست
خانه بر در می کوبد
مرا نمی شناسد بی نام ومن
اشاره می کنم
دم به دم
اورا

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
صفحه  صفحه 18 از 21:  « پیشین  1  ...  17  18  19  20  21  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Iraj Safshekan Poems | اشعار ایرج صف شکن بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites