تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Iraj Safshekan Poems | اشعار ایرج صف شکن

صفحه  صفحه 19 از 21:  « پیشین  1  ...  18  19  20  21  پسین »  
#181 | Posted: 19 Jul 2014 17:44




اشعار ایرج صف شکن
Iraj Safshekan Poems



☀☀☀☀☀☀


اغاز شد
بی هراسِ خود
زمین در من !
و زمینیان انگار
جامه های چاک چاک
ان گاه
که بر سنگ هامی گذشتند و می نوشتند :
چه نمی دانیم و
چه
می پرسیم از خود !


☀☀☀☀☀☀


گفتند نه !
و قرارنشستن را
بر پاهایِ ما بستند
و باز
ما بودیم و سیلِِِ سیاهی در سیاهی
یک قلم
و حتما "چیزی از چتر ِ خیس
در اهتزاز مانده
که باید می نوشتم .
پس گفتیم اری
و شُکوه ِ نشستن را بسی کا ستیم

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#182 | Posted: 21 Jul 2014 21:49




☀☀☀☀☀☀


تصویرِ تورا نشسته ام با خورشید
که می چکم
زهرابه هایِ نخست را
به سر انگشتانم
وبه تقلید خویش می مانم
تا مگر
بویِ معطر تو
گیسوان مطبقی را
بر جاده ها
شمع اجین شود
و باز
باز گردم
به اصل خویش .
ان گاه
واژه یِ چهارم را
از لبانِ تو ما می شوم
و جای می مانم
راحت
تابر نام ِ من تکیه زند
نترس
نیامده ام
تا جایِ خالی ام را پر کنم
تنها تقلید نام توست
که رسوایم می کند
نترس اصلا نیامده ام

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#183 | Posted: 22 Jul 2014 16:22 | Edited By: nazi220




☀☀☀☀☀☀


گفتند نه
وما اری
پس چه گونه
ترازوی خویش را
به وزنه ای بالا رفتیم
و نماندیم
تا برگی
حتا افتادن مارا
به حرمت باد
شناسنامه کند
و چنین بود
که ابشاری سوال
بر دستان ما نشست
و ان گاه
دانستیم
از ترنم باد و گزار سبزه
تنها بهانه ایم
و بیداری
تنها
تقدیر باقیمانده ی ماست
هر چند بهار
در سرخی مدام ِ ما و
سبزی کوتاهِ خویش
جاده ها را می شناسد
وگل ها بهانه اند
تا وانمود کنند
که خاک
جرات جاذبه یِ زمین است
و این قرار
بودوبود
تا قاصدی
قفل برزبان
یادمان اورد
که
نه
واژه ای است
مگر ان که
قاعده یِراه را بشناسد
و
آری
جاذبه هم
گرچه مارا نمیشناسد .
وباز ماندیم و ماندیم
تا همسایگان گل و رنگ
بر سفره نشستند و ان گاه
دیگر
سلام
معنای معمای ما شد

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#184 | Posted: 22 Jul 2014 18:50




☀☀☀☀☀☀


وما از شکار خود باز امده بودیم
یک کلام گفتیم نه
و چنین بود
که رسم تو
کلام ِپیش از خودمان شد
بهار امد
شکوفه امد
و تو
نیامدی


☀☀☀☀☀☀


ترسیمم کن - کافی
مگر کامل شوم
به شاغولی که بی شاهینم کرده است :
دستانی که عبورم نمی دهند
پاهایی که زبان می شوند
و حسی غریب را
از شانه های باد می فریبند
نه - نه
نمی خواهم آن باشم
این ام
که هستم
جلوه ای از تو
شمایلی از باران
که می ترسم
ببارم و
از میانه بگریزد چرا که چنینم
پس
آرام
استوار
در میانه برخیز
تا ببینم
که چقدر زیبایم .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#185 | Posted: 22 Jul 2014 19:05




☀☀☀☀☀☀


ما هی می دویدیم و می گریستیم
و رودها
بستری سیاه
بر رگ هایمان .
قفل ها را
هی می گشودیم
تا شکوفه ها
آرایشی دوباره را
به تکرار مان در ایند
اما
غافل بودیم
که نامی فراموش
بر زبان ها جاری ست
که کسی نمی گوید
.


☀☀☀☀☀☀


ما بودیم و ندیدم
تاوان زدگان بهت
چرا که مسافت خویش را
گریزان بودیم
و چون به سایه هایمان رسیدیم
آزمونی بریده بودیم
که چنگالمان
چنگ بر آستین چرکینمان می زد
می پرسیدیم
ایا دلالت ِ ما
چون گناه ِناکرده مان است ؟
و باز برخاستیم
بی کوله باری
که نمی دانستیم
دراستینمان نهان است
و چنین شد
که باز ماندگان ِبازیگوش
به شتابی
دریغمان کردند
اماده باش
بی ان که
بافته باشیمشان
بر
زیر انداز خویش!

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#186 | Posted: 22 Jul 2014 19:10




☀☀☀☀☀☀


والبته
جهان گردارگرد ما می چرخید
و التفات ِ تو
چرخه ای بود
که با ما می نشست و
بی ما می گذشت
نا گاه
دریچه ای را گشوده شدیم
مرغانی
به آنی
گذشتند بر ما
و عشق را
یعنی اصرار چیزی را
فرو شکستیم در خود .


☀☀☀☀☀☀


تعادل مرا
به نیم رخی چرخان عریان می کنی
و وزنه که تمام می شود
حضورم
ایستاده ای تمام و می گویی:
فرمان برم استاد !!
چیزی تنگ
می چرخانَدَم
و می نشینم تمام
چون قطره ای که نبودم

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#187 | Posted: 22 Jul 2014 19:19




☀☀☀☀☀☀


شعله می کشم
بر کاغذهای چرو کیده
و پنهان می شوم در خود .
آوارگی
اگر نامی داشت
بیش از ما هم
رازداران دیده بودند
و ما
از نو هرگز نمی سرودیم
هر ان چه را
که از دست داده بودیم
و شما نیز
هر آن چه را
که بی نیازتان م یکرد !

پس دست در دست هم می نهیم
تا باور کنیم
که رد پاهایمان خیس است .


☀☀☀☀☀☀


گریه ام در برگ می گرفت
و ارام تر
بر حاشیه رود می رسید
باشد
تا بیدار بمانم
و قصه یِ ناتمام را
در تو بخوانم
تا صبح شوم


☀☀☀☀☀☀


بیدار بودم
به ترنم میوه ها و درختان که می خوانند
هوشیارتر
در حضورتو اب بودم
که شرم را
کاسه ای
به گدایی می بخشند
بی تو اما
من باد بودم .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#188 | Posted: 22 Jul 2014 19:22




☀☀☀☀☀☀


گم شد
چنان
که خوابِ کبوترانش بر آشفت
به پشت که می نگریست
زنی تنها
بال بال می زد


☀☀☀☀☀☀


چیست
که فواره ای رنگین را
ترسیمش می کنم و
کاغذ بی پاسخ می مانَد
کیست
که دل بر نمی کند
و چون نسیم
مارا
بی نصیب وا می گذارد
عجیب
اشک
پشت دروازه های چشمم
پلک فرو بسته است

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#189 | Posted: 22 Jul 2014 19:32




☀☀☀☀☀☀


نترس
دیوارها
همیشه
به قاعده یِ ما قناعت نمی کنند
روزنه ها
حد ان هارا می شناسند
و کارنامه ها
در کوکِ ساعتی بی قرار
از بلندای آستین و چتر خیس
برآوُرد می کنند
حادثه
کی -کجا
چگونه اتفاق می افتد
باور نمی کنی
صفحه اول روزنامه هارا نگاه کن !
سطر آخر ِرمان چاپ نشده را می بینی :
-نقطه
سر سطر .
اما
دلت اگر خواست
می توانی بترسی
پس
کشیده می شوی
به سطر اول
و اغاز می شوی
به حالتی این گونه :
ضامن ساعت را می کشی
دهان می گشایی
عطری به پیشبازت می اید
آن گاه
دل از کف می دهی
بر پیراهنی که بلنداست و
بستری که
کوتاه می شود
بر قاعده یِ ان

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#190 | Posted: 22 Jul 2014 19:39




☀☀☀☀☀☀


بیدها و خاطره ها سرگردانند
سرگردان ِجای دستی،
که بر ابروان ماه می بستیم
و می ماندیم
درست مقابل آینه
تا شاید
معلق شویم راست در خود !
صدایی م یاید
و نسیم
گوشوار لرزانم را
هدیه می کند
به سر انگشتانِ باد .


☀☀☀☀☀☀


پنهان در انگشتانش
صورتم در اشک
وسوْالی
بر لبانم یخ می زند
بر می خیزم
درز دیوار را نگاه می کنم
شاید
هنوز
مانده باشد کسی بر دست هایِ راه
و ناگهان
می رسم
به همان سوْالی
که پاسخ ِ دستانش یخ بسته است .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
صفحه  صفحه 19 از 21:  « پیشین  1  ...  18  19  20  21  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Iraj Safshekan Poems | اشعار ایرج صف شکن بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites