تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Iraj Safshekan Poems | اشعار ایرج صف شکن

صفحه  صفحه 2 از 21:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  17  18  19  20  21  پسین »  
#11 | Posted: 31 May 2014 19:26




اشعار ایرج صف شکن
Iraj Safshekan Poems



♈♈♈♈♈♈♈


چندان میشناسمت
که خدا شیطان را
این گونه
که خیره مانده ای
بر درگاه

این گونه
که خیره مانده ای
بر درگاه

چندان می بینم ات
که پرنده ای
نوک در دهان ات مانده باشد و
من
جام اخرین را اه
ان گاه
که جاری شدن خون
بستری مرغی را
رگ می زندو
دیگر
کسی نمی یابد مرا

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#12 | Posted: 31 May 2014 19:36




♈♈♈♈♈♈♈


دل دادن از تو بود و
دل باختن از من
سبویی
که به قاعده پر می شد و
به نوایی خاموش
پس
خاموشی را
به هزارمین شب
خاکستر در خاکستر
فرو نشستیم در خویش
و سپیده دم بود انگار
که نخستین شعر را
دفتر ی شدی و
من
همیشه باز



♈♈♈♈♈♈♈


یادت باشد
بگو
ماه را صدا کنم
و ترانه های سرگردان اش را
گهواره گردانی باشم
به نوای مرغی غریب
که می نوازد
تورا
ارام ارام
چراکه شب اگر فرا رسد
همسایگان ام
دیگر
مرغان دریایی را
نمی خوانند
و ناله های اخرین ام را
توفان های مانده به ساحل
قدم در قدم
جامی می شوند
که دیگر می باید خالی شوم در تو
و باز
دریا در دریا
تنهایی مرغی که
می خواندم بر بام

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#13 | Posted: 31 May 2014 20:10




♈♈♈♈♈♈♈


دستمالی برگردن تو پیچد
خود نی لبک کولیان سر گردانی بود
که عاقبت
روزی
روزگاری
حوالی جایی
نشان ات خواهد کرد
و خواهد بوئید
عطر گیسوان و
خواهدروئید
تاکی را
که هزاران سال پیش تر در انداختیم
پس ان گاه
کوتاه شدیم
حیرانی دامانی را
که خیس گریه های شبانه ی ما بود و تنها یک سوال
چه می خواستیم و
چه می خواست
نی لبکی سوخته و
لبان براماسیده
بر حاشیه عطری
که تنها
مشام ات می بوئید

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#14 | Posted: 1 Jun 2014 22:25




♈♈♈♈♈♈♈


سلام !
سلام ای گمشده اهو
در پیچش گیسوان و لرزش باد
هنگام
که هنگامه می کند
دو سوی بازویت
و صدا می دهد
کبوترانی
که نامی
به جفت نشسته دارند

سلام !
بازو بلند
تکیده
بر شانه های تاک
و رها شده
بر دامانی
که رنگ روزهای رفته به تن دارد

سلام !
گمشده اهو
به اوازی
که می خوانم و
نمی رسد
به گرداش ان سوار

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#15 | Posted: 1 Jun 2014 22:31




♈♈♈♈♈♈♈


چه می شد
ماندنی
که ازسوال هم کوتاهتر بود
و چه می ماند
سوالی را
که خودباقی مانده ی من بود
هرچه هست
مرگ را
به ناگزیر
باید
چیزی
از جنس ان نگاه باشد و
باقی مانده ای
که مانده است
بر دست های راه


♈♈♈♈♈♈♈


زخم زبانش را
به دست کدامین واژه باید می سپردم
این گونه
که دامن کشان باد می ایی و
ان گونه که من
سنگ ریزه ای می شوم
بر پیشانی تو
غافل
که غریق را
اوازی بسنده می کند و
حنجره ی باز را
نشسته ای بر ساحل

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#16 | Posted: 1 Jun 2014 22:34




♈♈♈♈♈♈♈


می خواستم
باریک باشی و بلند
و قاب را
تنها تصوری
پیش از ان که
ماهی سیاهی شوی
کوچک
اویخته میان جنگلی
گفتم و
از نو
تکرار شدم
سر فرو برده
به چنگکی در چاه
و تو
شمارش قطره هایی بودی حالا
که می چکیدم در چاه

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#17 | Posted: 2 Jun 2014 16:35




♈♈♈♈♈♈♈


بگو
هر سوی جهان
مال تو باشد
سوسوی پنجره ای باز
رودر روی سایه ام
چکاوکی پنهان
میان انگشتانم
غریقی گرفتار
اواره در گلو گاهم
اما
هرگز مگو
ایستاده ام
رودروی دیواری
تا مگر نقاشی کنم
خیال پرنده ای را و
باور کنم
که ازاد مرده ام در تو

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#18 | Posted: 2 Jun 2014 16:38




♈♈♈♈♈♈♈


اشتباهی رخ داده است
که باید اول
به راست می چرخیدم و
ان گاه
سجده گاهم را می بوسیدم
مرا گوئیا در تو
شکارچی دست به دستی بوده است
ان روز
که غیاب ماه و اینه را باز می امدم و
نامم را
بر پیشانی سنگ می خواندم

اشتباهی
اری
اشتباهی رخ داده است
وارونه ی همان نگاهی
که دیده بودند و
ما هر گز نخوانده بودیم

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#19 | Posted: 3 Jun 2014 21:08




♈♈♈♈♈♈♈


یادت باشد
ادمی را
همیشه انگشتی ست که اشاره می کند
و سر انگشتی
که معرکه را می گریزد
پس
حکایتی باید باشیم ما
که سر ریز می شویم و
اسان
پروانه ها را می شماریم
بر دیوار و گونه هایی
که هماره
گریان است
رودی روان
و گلی سرخ
با تابوت اش بر اب

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#20 | Posted: 3 Jun 2014 21:14




♈♈♈♈♈♈♈


چیزی باید گم کرده باشم
ابتدای همین ایستگاه
میان حنجره ی همان غار ها
و کنار دیوارهایی
که حالا رو در روی من اند

چیزی باید شنیده باشم
پای در رکاب سایه و
رودروی خورشید
که حالا
واژه های تنهایت را
نگاه می کنم و
دیگر
چیزی مگر صدایم نمی شنوم
غمین و خمیده
در خویش فرو می روم
و دوباره
هموار می شوم
کف دستانی که
پیش از خود جا نهاده بودم

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
صفحه  صفحه 2 از 21:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  17  18  19  20  21  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Iraj Safshekan Poems | اشعار ایرج صف شکن بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites