تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Iraj Safshekan Poems | اشعار ایرج صف شکن

صفحه  صفحه 3 از 21:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  17  18  19  20  21  پسین »  
#21 | Posted: 3 Jun 2014 21:18




اشعار ایرج صف شکن
Iraj Safshekan Poems



♈♈♈♈♈♈♈


همیشه
از زخمی سخن می گویم
که برف در ان اشیانه کرده است
و ذکاوت کودکانی
که راه ومدرسه را
کوتاه می کنند
این گونه است
که اسوده می شوی و
اسوده می شوند
زخم های نارس
بر پیکر زمین
پس مارا
دو زخم باقی است
یکی برهم زدن پلک
و دیگری
همین که او می گوید
همیشه
پیش از انکه فکر کنی اتفاق می افتد

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#22 | Posted: 5 Jun 2014 17:15




♈♈♈♈♈♈♈


غلغله بر پاست
هجوم می اوریم
تا حجم نگاهی و
سیراب می شویم
تشنه تر از خویش
و شگفتا قفل
همچنان
رژه می رود
بر درهایی که بستیم و
باز
کوچه در کوچه
خط زدیم خودرا
بر سیمای اینه

بارن می بارد
و ما
هم چنان
خیس مانده ایم
با دستی بر پیشانی و سوالی بر لب

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#23 | Posted: 5 Jun 2014 17:32




♈♈♈♈♈♈♈


روزی که فرا رسد
افتاب
از شرق اینه خواهد تابید
ومرا تا تو
اندک مجالی خواهد بود
به رستن گیاهی
یا اویختن بر ریسمانی
شاید
خودرا نهاده باشی
گوشه ای و
مرا
اویزان
به هشداری در خود
هرچه هست
چون فرا رسی
تورا جامی و
مرا کوزه ای
خواهند بخشید


♈♈♈♈♈♈♈


هشیار می نشیند
کنار طنابی و
فاصله میگیرد
معمایی را
که دیگر نامی ندارد
بر می خیزم
تا مگر بلعیده باشم
شبی را
که اینک باخته ام
پرنده
ناخوانده
سر می رسد
و لقمه ی نا تمام ما را
میهمان می شود

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#24 | Posted: 5 Jun 2014 18:04




♈♈♈♈♈♈♈


نه بادی
که لاشه گردان تو باشد
نه تابوتی
تا تعریق دهان تشنه ای گردد
ان گونه
که سنگ
رسم یادگار بماند
دیوانه دیوار
که شعور باد را
تنها
به رخنه ای بسنده می کند
و ما
غریقان همیشه
به دستانی عاریه
سینه چاک مادرانی می شویم
عاق شده بر سینه ریز خورشید
سینه سرخان هم
صبح هیاهو
بر دیوارهای شهر
همین را می خواندند

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#25 | Posted: 5 Jun 2014 18:31




♈♈♈♈♈♈♈


جار می زنم.
کلاغی نشسته را
میان دو انگشت راست و
می نشینم ارام
رو در روی فنجانی
میان دو انگشت چپم
حالا دیگر
اندازه خودم شده ام
پس
یکراست به چپ نگاه می کنم و
ارام می گیرم
اغوشی را
که کاشته ام
در بهاری
که بوی قهوه و
فنجان خالی تورا می داد

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#26 | Posted: 5 Jun 2014 18:41




♈♈♈♈♈♈♈


ماه هم اگر بودم
درمن نگاه نمی کردند
مردمکانی
که از خورشید من هراسان اند
تنها
پشت بر دیوار
قاعده ای می شدند
کلیدی را
که من در خانه ی تو
جا نهاده ام
وتو
جدا شکوفه ایی افتاده
پیش از ان که
به دندانی نیم ات کرده باشم


♈♈♈♈♈♈♈


سیاهی یعنی چه !!
وقتی
کوتاه می ایی و
خرمن خرمن
ترانه خوان می روی
و چیزی شبیه گرگ
خواب می رود
بر گونه های تو
تاان نهال خشک
باور کند
چیزی گذشت و
این کوه های خسته ندیدند

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#27 | Posted: 5 Jun 2014 18:52




♈♈♈♈♈♈♈


هرگز گمان مبر
نقطه ای
می شوم کور
رو در رویت
یا صفر ی ناتمام
تا نشانه کنی خود را
بی نگینی
که برانگشت دارم
من
سایه ام
نشسته
عریان
در چادری که به تن داری


♈♈♈♈♈♈♈


می پرسم نام ات چیست
سکوت می کند و
از شیار انگشتان اش
بادام و غنچه می روید
می پرسد نام تو چیست
نگاه اش می کنم
ترک بر می دارد
اینه ی دق

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#28 | Posted: 5 Jun 2014 18:57




♈♈♈♈♈♈♈


مریم غنوده بر طشت دود و
اتش گرفته در پناه کوه
که را باور کنم ؟
پنجه های خزنده در خار
یا نوازشی که می کشاند مرا سر سطر
بگذار بگذرم
قطره ای را
که چکیدم در دهان تو و
باورش کردی



♈♈♈♈♈♈♈


شبی از شب ها
ربوده شدم
به چشمکی
که نمی دانم کجا جا نهاده ام
حاالا
منم و تصویر و اینه
دشمن ات را بشناس
با دشنه ی شیرین در قلب ات

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#29 | Posted: 5 Jun 2014 19:00




♈♈♈♈♈♈♈


کدام دست
چیدن الاله هارا
این چنین بر چید
که اسمان حتا
در احتمال خویش لرزید
و مرا وا نهاد
تا پاسخ سوالی باشم
که ندیده بودمش هر گز ؟
کدام دست
دسته گلی بود
که بر گردنش اویخت
چون بازگشت
غلتان بودم و پریشان
بستر رودی را
که می رفت و
من خیال اش را
در اغوش مانده بودم ؟!


آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#30 | Posted: 5 Jun 2014 19:05




♈♈♈♈♈♈♈


چه کسی گفته است
اسمان
دامن گشاده ی ابرها را
گریزان است ؟
مگر نمی بینی
به تیک تاکی
فارغ می شود
و زمین را
نه ماه رها می کند
به چشمکی که در او وا می نهد
ان گاه
سفره ای می شود پهن
تا مرا
درتو
معمایی سازد و
زان پس
ببارد
بر تو و اتشی
که سوخت دامن من
می دانم !
اما
داغی نهاده است زمین بر لبانم
که تنها
بر سجدگاه تو معنا می شود


آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
صفحه  صفحه 3 از 21:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  17  18  19  20  21  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Iraj Safshekan Poems | اشعار ایرج صف شکن بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites