تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Iraj Safshekan Poems | اشعار ایرج صف شکن

صفحه  صفحه 4 از 21:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  17  18  19  20  21  پسین »  
#31 | Posted: 5 Jun 2014 20:08




اشعار ایرج صف شکن
Iraj Safshekan Poems



♈♈♈♈♈♈♈


تا بیایی و مرا بینی
سبز می شوم
در خلوتی
که نبودی
تا تورا ببینم
سبزینه بود و سبز
اما
بهار نیامد
در چادری که به تن کردی


♈♈♈♈♈♈♈


هیچ چیز فراموش نمی شود
حتا
نسیمی که
تا نیمه راه پنجره می اید و
دزدانه
شکار برگی را
دور می زند
الا
شاخه های خبر چین
که تا بیایند و بیابندات
دانه دانه شده ام
بر سر انگشتان ات

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#32 | Posted: 5 Jun 2014 20:24




♈♈♈♈♈♈♈


بالاتر از این ایستاده
چادری ست
تا ببارد و
در ما
چتری فاصله گیرد
رنگ ها
به گردی بادی بدل شود
و گیسوان سپید ه در پیچد
هیات تصویری را
فرو غلتان
در حفره ای سیاه
بالاتر از این اگر ایستاده باشی
نگار گری می شوی مات
که می پاشد
حفره ای سرخ
بر هفت رنگ اسمان


♈♈♈♈♈♈♈


روزی از روزها
پایین می اید از پله ها
ونگاهبان به ناگاه سر می رسد
نوری باریک
پله پله می خزد
وماه بر سر می کند
چادری سیاه

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#33 | Posted: 5 Jun 2014 21:07




♈♈♈♈♈♈♈


باهوایی که زرد می شوم در باد
سرریزام و نمی دانم
از باور نسیم و شکوفه
باقی چه مانده است
با بال های کشیده
در این تنهایی
گرسنه ام و نمی دانم
از شکل خویش
باقی چه مانده است
بااین همه عاشق که میشوی
باران
شکل ستیزه می گیرد
در گردش دوباره ی تو فان


♈♈♈♈♈♈♈


کف دستی به ماه می سپارم
تا مگر
دیداری تازه کنم
قاصدکی رمیده
به بانگی بیدارم می کند
و رود
اغازی می شود
تا فرو روم و
سر برارم از خاک

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#34 | Posted: 5 Jun 2014 21:40




♈♈♈♈♈♈♈


تنهایی را به بازی می گیری
لخته لخته می شوند ثانیه ها
به سر انگشتانی
که دیگر از ان تو نیست
پس
به نا گزیر
پیمانه بر می گیری
یکراست سراغ باغه ی همسایه می روی
حادثه ای تاریک
روی در رویت حادث می شود
و تو به ناگاه
پرنده ای می شوی حنایی
به قطره
فطره ایی
که در می گذری

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#35 | Posted: 5 Jun 2014 21:45




♈♈♈♈♈♈♈


گم شده در چیزی و
نمی یابی مرا در خود
قدیسی مانده در راه
و راویان اخباری کند
نشان شده بر پیشانی باد
و باد
باد رهگذر
که می وزد
بر تارک درختان و
می نشاند
چیزی شبیه باران
بر گونه های تو
آوخ
چه سخت می نشیند بر سنگ
و بوم
چه ارام سپید می شود
بر دست های من

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#36 | Posted: 6 Jun 2014 14:28 | Edited By: nazi220




♈♈♈♈♈♈♈


بوق می زنیم و
اهسته
اهسته
پنجره
به نیم نگاهی بسته می شود
و یقینی غریب
راه مدرسه را پیش می گیرد
باقی
زوزه های باد است
و
سگی برهنه
که تازیانه بر می دارد
از گرده های شب


♈♈♈♈♈♈♈


خورشیدی در دست و
ماهی بر لب
و پنج انگشت اشاره
چکیده
از چشمان پنج ستاره
بینا تراز این
اگر می شناسی
مرا هم صدا کن

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#37 | Posted: 6 Jun 2014 14:37




♈♈♈♈♈♈♈


چرا نگفتی
چرا خیره مانده ام بر در گاه و
باز نیامدی
روزی
تمام می شود
و دانه های برچیده
از خلاصه ی من راضی می شوند
و تو
تنها
قطره ها را می شماری
که می شویند تو را و
پاک نمی شوی


♈♈♈♈♈♈♈


شور چشمی ات را می شناسد
چشمانی
که به اوایی بسنده می کند
و
ان گاه
سرود خوان
به جاذبه ی خویش می رسد
پس تو
اواره می شوی
در نگاه رهگذری
که رودی سیاه
بر شانه دارد
ابرو در هم می کشی
و شاه بانوی نگاه ات
نا گاه
به زمزمه ای
گوشوارت را نوازش می دهد

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#38 | Posted: 6 Jun 2014 14:39




♈♈♈♈♈♈♈


چیست که برتن ام می پاشی و
ان گاه
مرهمی میشوی
کشیده تا کف دست
کیست که بر جای می گذاری
ان سان
زبان ات را
می کشانی به کام
که معنا نمی شود مگر در خود
جستن از تو بود
و
نیمه ی پنهان سیب
از ان من
بی ان که
تیغرا
این بار معنایی شده باشم

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#39 | Posted: 6 Jun 2014 14:42




♈♈♈♈♈♈♈


چه گونه
از در در می ایی و
نمی بینی
دری که بسته می شود
ان گاه
دست بر چانه می نشینی و
شانه های خستگی را
به انتقام راهی نرفته
شانه به شانه می کنی ؟!
بازی تمام می شود
وتو
هیات بهاری را سوال خواهی شد
که دیگر حتا نمی شماری
خزانی را
که چنین
نشسته
بر پیشانی ام اکنون

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#40 | Posted: 6 Jun 2014 14:47




♈♈♈♈♈♈♈


لازم نیست
این کوچه را کسی بشناسد
خود رفتگان خوب می دانند
رویاهای کبوتر و
خواب های پریشان را
در یک کلام
پنهان نمی شود
این کوچه
مگر
در پس چشم های روشن خورشید .


♈♈♈♈♈♈♈


دیروز سرخ
امروز سیاه می نویسد بر دیوار
هیچ فرقی نمی کند
کافی ست
شب را بردارم و
بر
"دارم" بنویسم
بگذار هیچ کس نداند

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
صفحه  صفحه 4 از 21:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  17  18  19  20  21  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Iraj Safshekan Poems | اشعار ایرج صف شکن بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites