تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Iraj Safshekan Poems | اشعار ایرج صف شکن

صفحه  صفحه 5 از 21:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  ...  21  پسین »  
#41 | Posted: 6 Jun 2014 14:58




اشعار ایرج صف شکن
Iraj Safshekan Poems



♈♈♈♈♈♈♈


دیر امدی که زود رسیدم
حالا
تکرار نام ات را
به تفریق نامم
اکتفا می کنم
پاداش
دستی خالی و گذر گاهی تنگ
که فروتنانه
فرومی شد
در انبساط مژگانی
که چشم بر هم زدنی را
فرومی نشاند و
نمی دیدم ات
مگر اه .


♈♈♈♈♈♈♈


چقدر ستاره
چه قدر درخت
اتش می زنی و
نمی بینی
چقدر چشمک
چقدر اه وامانده
خاموش می کنی و
نمی بینی
چقدر
کف بینی ات باید کرده باشم و
تو چقدر
خواب هزار و یک شب
باید دیده باشی
تکیده
بر داری
چندان اشنا
تا من کشیده باشم
سپیدی بومی را
بر پیشانی بلند تو

چه قدر؟!!!



آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#42 | Posted: 7 Jun 2014 22:51 | Edited By: nazi220




♈♈♈♈♈♈♈


شکوفه ای
می بافی بر پیشانی و
دسته گلی می نشانی در دستم
خسته می شوی
ان پیراهن سپید که بر تن داری
زیباترم می کند
چندان زیبا
که پرنده ای باشم
مست
به نوشیدن شهد گلی
که بر کاکل ات بافته ای .


♈♈♈♈♈♈♈


چه اشیانه می سازی و
اسمان را حق خویش می دانی ؟!
سقفی
که بر تو سنگینی می کند
حکایت چوپانی بوده است
که روزی -روزگاری
حدیث لیلی و شعر بابا *را
در نیستانی می سروده است
که اکنون شمع مزار خویش است
پس بگذار
اشیانه بر گیرم و
دیگر اسوده نخوانم
شام غریبان تو را !!


آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#43 | Posted: 7 Jun 2014 22:55




♈♈♈♈♈♈♈


پشت بر دیوار که می ایستی و
فراموشی ات را
شمارش می کنی
یک نقطه جا مانده است
که نخوانده ای
رهایش کن !
رنگین کمانی می شوی
پس ان گاه
هفت رنگ
که در اتصال هر تاراش
نغمه ای
و نغمه ی هر بارش حالی ست
که چون
به خوانی اش در خویش
غایب است و
چون بیابی اش در پیش
حاضر
بااسمانی گونه هایش همه خیس !

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#44 | Posted: 7 Jun 2014 23:02




♈♈♈♈♈♈♈


چه می تواند باشد
یا نه
چه می توانست باشد
برقی
که چشمه ساران و
دندانه های درهم تنیده را
دانه های صبح می شد
وما
حیرت زدگان را
به خوابی حوالت می داد
که کوزه های خالی را
تشنه جویی
می شکستیم
تشنه تر
باز می گشتیم
و این ما جرا را
نه چشمان امیدوارتو
پاسخ اش می شد
و نه سیاهی در سپیدی چشمان من
که خود انگار
از طلوع شرم و حوصله
بازاش خوانده بود
اینک
من و چاقو و راه
راه رفته
ازان تو
قدم های مانده از ان من .
مکث می کنی
تا به خوانم
می خوانم و
رمیده نمی اید

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#45 | Posted: 7 Jun 2014 23:06




♈♈♈♈♈♈♈


یکی می اید و
هزاران پرنده
کوچ می کند
اسمان و ستاره بارانی را
که تو نمی دانی
و فرود می اید
سنگی سنگین
بر استان دری
که تونمی خواهی
ان گاه
روایت من
در امتدادتو
چون کوهی
چروک پیشانی را
تکرار خواهد شد
و تمام زندگان
خواهند چید خودرا
بر سفره ای
که قانع شده ایم
تا ببوسیم
الباقی
همان که
از نام نخستین
تا همه ی ما
پنهان
بر پیشانی عقربه ای نوشتیم
و به گلبانگی صدا زدیم همه را

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#46 | Posted: 7 Jun 2014 23:10




♈♈♈♈♈♈♈


هفت زاویه انگشتم را
نشانه که می گیرم
چیزی دو نیم می شود
نیم نخست
بدست باد می سپارم و
باقی را بهانه می کنم
باغی گشاده و
هفت سفره ی رنگین
در شکل هجایی
باریک و خزنده
از کنارم می گذرد
با خود می گویم
حتما "
باغ را کنایه ای بوده است در سر
و انگشتی پنهان
در مشت های تو
که چون واکردم اش
به اهی
گریخت
بر دامن خیس ات

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#47 | Posted: 7 Jun 2014 23:14 | Edited By: nazi220




♈♈♈♈♈♈♈


این رگ ها
که می برد تو را
تا سرخی گلوی من
باران بی دریغی ست
که اسمان مرا
سراسر فرا گرفته است
ان گونه
که مینویسی مرا
جوهری ست
بر سرانگشتان ات
که عاقبت
سبز می شوی
که تو سرشتی
و این گونه
که به رقص می ایی
با قفل دستان ات بر کمر
و ان حلقه طراوت
که نسیمی می پراکند
روزی روزگاری
به حتم ساغری خواهد شد
تا مرا بخواند
ان گونه که تومی گویی
باز مانده ام
در خویش
و تو حیران
حیران
نگاهم می کنی

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#48 | Posted: 7 Jun 2014 23:22 | Edited By: nazi220




♈♈♈♈♈♈♈


نرده هایی یک در میان
پرنده ایی مبهوت
مادر بزرگ
کوچه
و ساعت
که باید از وقت گذشته باشد
و حتما تو
که اخر الزمان بودی و نمی دانستم


♈♈♈♈♈♈♈


چه بگویم
چه می توانم بگویم
وقتی
حتا نگاه تو دریغ می شود
و نردبامی خسته
سر ریز می شود مدام در من و
سروی سبز
یکریز
پرچمی می شود
بر گونه های تو
چه بگویم
چه می توانم بگویم

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#49 | Posted: 7 Jun 2014 23:26




♈♈♈♈♈♈♈


حالا که شب است
در انتظار می مانم و
دهان دره ای می شوم باز
تا مگر بشنوی
تعبیر خوابی که نرفتم و
دیدمت بردرگاه
و بازو در بازو
نشاندم خودرا
بر اسمانت پر ستاره
و حالا
که دیگر
چیزی بر در نمی زند و
به حتم باید بروم


♈♈♈♈♈♈♈


کدام دست
انگشتان بریده اش را
می شمرد
وقتی ماه تمام پریده بود و
من عطشان ایستاده بودم
برابر اش

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#50 | Posted: 7 Jun 2014 23:31




♈♈♈♈♈♈♈


مهم بود
خیابان چندم را
گذشته باشم
چند قدم بالاتر
یا یک وجب تا مرگ
و این همان غفلتی بود
که تو معنا کردی
تنها
نقطه ای می ماند
که باید
جایی
از همین جا
معنا شده باشم
پس می ماند
من و انتظار
باور کن
سطر سطر بودم و
حالا
نقطه ای شده ام پس دیوار

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
صفحه  صفحه 5 از 21:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  ...  21  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Iraj Safshekan Poems | اشعار ایرج صف شکن بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites