تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Iraj Safshekan Poems | اشعار ایرج صف شکن

صفحه  صفحه 6 از 21:  « پیشین  1  ...  5  6  7  ...  20  21  پسین »  
#51 | Posted: 7 Jun 2014 22:35




اشعار ایرج صف شکن
Iraj Safshekan Poems



♈♈♈♈♈♈♈


کال مردم ان شب
که از چشمان تو اوفتادم
چرا!؟
چرا همیشه فراموش می شدم
بیش تر از ان که تو به خواهی
و فراموش ام می شد
پیش تر از ان که تو بیایی ؟!
بگو
چرا دستان ام ان شب
این همه سرد بود و
گونه های تو ان همه خیس
مرا که ایستاده بودم
بر گهواره ای لرزان
و تورا
نه ...
که باید جایی می سپردم
که کوتاهتر از دستان ام بود ؟!
بگو
با من بگو و دیگر گریه مکن
چرا که طوفان در راه است
که مرا د رخواهد افکند
بر پیشانی ستاره ای
که همان طالع بلند توست

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#52 | Posted: 8 Jun 2014 15:23




♈♈♈♈♈♈♈


پیش از این
هیچ ندارم که به گویم
چرا تو
همیشه
ان جا ایستاده ای و
من این جا
همیشه ؟!
باز هم می گویم
جاده ها هم
اگر
مفهوم ساعت را گم کرده باشند
اتصال چیزی
نباید
همیشه
غربت چیزی باشد
پس برخیز و
پیش از ان که سوال ام کنی
قانع ام کن
ورنه
اتصال تو
انفصالی دام خواهدشد

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#53 | Posted: 8 Jun 2014 15:26




♈♈♈♈♈♈♈


می چرخم در خویش و
سجاده ای
که هفت اسمان مرا می گذشت
دیگر را
در خویش
نمی پیچد
به پشت می نگرم در تو و
با خود م یگویم
کاروانی که گذشت در من
کدامین راز را
در خود نهان داشت
که حتا خاکسترم را
چیزی به یادگار نمانده است ؟!
به پاسخی بر می خیزی در چشمانم و
افسوس
افسوس
هزار سال خسته تر ام

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#54 | Posted: 8 Jun 2014 15:35




♈♈♈♈♈♈♈


چه می کند باران ؟!
می بارد و
در نگاه من پاک می شود
با خود می گویم
گل ها چه می کنند
وقتی بهار می رود و
عطر تو بر جای می ماند


♈♈♈♈♈♈♈


نمی دانم
گم شده ام
یا تو چیزی نشانده ای
بر گوشوار زمین ؟!
هر چه هست
می دانم
شهابی
باید رمیده باشد
یا
ماهی شکسته
که دل می زنم و
به تو نمی رسم

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#55 | Posted: 8 Jun 2014 15:40




♈♈♈♈♈♈♈


گوشی را بر می دارم
صدایی می شنوم در تو
برهنه که می شوم
تازه می فهمم
تعادل چیزی را
گو ئیا
ثانیه ها ترسیده اند
که این گونه می ایم و تو نمی بینی
مگر تسلیتی بر دیوار


♈♈♈♈♈♈♈


شب
بگو شب است
یا که خوابم نمی برد
این گونه
که اسمانی می شوی و
من
لباس تورا می پوشم
اه
از این دستانی که
کشیده می شوند و باز
به هیات سوالی
پنهان می شونددر تو

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#56 | Posted: 8 Jun 2014 15:46




♈♈♈♈♈♈♈


خون از دهان که مکیده است
این تاک
هی ترانه می خواند و
من
حیرتی می شوم بر دیوار
چنگ از خروس که دارد
بر تا ر گیسوان اش
این تار
کاین گونه
می نوازد
صد گوشواره و یک پرنده سربی
تا نوک از دهانمن بر دارد و
بگشاید به هزار رخ
جامی
کشیده بر سیمای ابی صبح
چنگ و خروس ؟
چه می دانم
شاید هراس کرده باشند

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#57 | Posted: 8 Jun 2014 15:50




♈♈♈♈♈♈♈


می گفت
خون چکان که بود
سر انگشتانی
که این همه پرواز و کبوتر را
اشیانه می پاشید
و تن نمی زد
مگر
به عربده ای غریب
لمیده باشی بر شانه های تاک
و روز
روز افتابی را
زیبا نمی شد
زیر سایه اش این همه
اواز غلغل چنگ
گفتم اش
نیشی مگر بزن
بر اشیانه عقرب
ای فتاده
بر پلک های دریده ی من

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#58 | Posted: 8 Jun 2014 15:59




♈♈♈♈♈♈♈


دیدار
نشان دو گونه ی سرخ نیست
وقتی هنگامه می شود و
دو چشم سیاه ات
دور می زند
فرق دیدگانی را
تا مگر نبینی .
دیوار
نشان سکون نیست
وقتی
بر خود نقاب می کشد و
هموار می شود در سکوت .
و تو
دیگر
شاهدی شهید نیستی
وقتی
پروانه کشید و
کودک
گریان
گذشت بر سایه دیوار

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#59 | Posted: 8 Jun 2014 16:13




♈♈♈♈♈♈♈


سکه ای به هوا پرتاب می شود و
چیزی در حاشیه لانه می گزیند
رودر رو
مردی تنها
فریاد می زند
راحت اش کن در خواب و
رهایش زبیداری


♈♈♈♈♈♈♈


می ترسی و می ترسانی
اسیابی را که در نوبت اش ایستاده است
غافل ان که
این دانه ها
که وردی مدام را
حنجره می بافند
از رهگذر و باد نمی هراسند
پس اسوده باش
که هر چه
در شتاب ویرانه می شود
خود سوالی ست
پنهان
در دهان رنده ای
فرو خفته
بر پیشانی تو
تا مگر
اسان شوی و
به خوانی
شعری
در سکوت خویش

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#60 | Posted: 8 Jun 2014 16:19




♈♈♈♈♈♈♈


کف می زنی در خویش و فرو می روی در ما
وما
ایستادگان بر درگاه
ذره
ذره
کوهی می شویم
خاکی را
که خاکریزاش بودی روزی و
اکنون
به ناگزیر
زانومی زنیم
بر مردگانش زرد
وتو
که شکل پاییزی ات هستی
دانه دانه
می شوی
گل های خیس دامنی را که
اکنون در راه مانده ایم
و سکوت ات
ساکن ترین سیاره ی خاموش من می شود

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
صفحه  صفحه 6 از 21:  « پیشین  1  ...  5  6  7  ...  20  21  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Iraj Safshekan Poems | اشعار ایرج صف شکن بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites