تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Iraj Safshekan Poems | اشعار ایرج صف شکن

صفحه  صفحه 7 از 21:  « پیشین  1  ...  6  7  8  ...  20  21  پسین »  
#61 | Posted: 8 Jun 2014 16:23




اشعار ایرج صف شکن
Iraj Safshekan Poems



♈♈♈♈♈♈♈


اتش گرفت
مرا
در بر
من حیرتم برابر اتش
او
مات اینه


♈♈♈♈♈♈♈


این همه حفره های تنگ
و دلوا پسی هوایی
که شوق مکیدن دارد
میوه ها را بر می چیند
و ترانه خوان حفره ای می شود
تا دهان بسته
تو را فرو بلعد
انعکاس صدایی
یا ترانه ای
که خود می تواند
تعبیر نگاه رفته ای باشد در خاک

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#62 | Posted: 8 Jun 2014 16:27 | Edited By: nazi220




♈♈♈♈♈♈♈


نه
نمی ایی
تا سطر
سطر
بمانم کنار راه
و دندانه های قفل را
دانه دانه شوم
به پاسخی که ندارم
نه
نمی ایی
تاانگشت
بر دهان
بمانم
و حیرتم را
جاری شوم
در امتداد جویباری که
شاید
روز ی روزگاری
جوشیده است
جوشان
کنار چشمه ای که ندیدم

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#63 | Posted: 8 Jun 2014 16:49




♈♈♈♈♈♈♈


ادمی را باید دونام بوده باشد
یکی چتری که می گرید
و دیگری
بارانی
که یکریز می شود
بر گونه های من .
پس بگو
از که باید می گفتم
مرا که اغازاش توبودی و
مرگ ضجه ای بود
حوالی نامی
که هرگز نگفتم


♈♈♈♈♈♈♈


گریزی نیست
صبح را پیمانه کردن و
ان گاه
رخنه کردن
در شیار غروبی
که از تعادل ما گریزان است
بی نوا
گودی انگشتانی
که عصیان ما
نامیده می شود
و به طغیانی پاک می شود
چونان کفی براب
بی نوا ما .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#64 | Posted: 8 Jun 2014 16:57




♈♈♈♈♈♈♈


ومارا صفتی بود مضاعف
پنداری را
که چشمان تو می زیست
فارغ و گریز پای
چنینم بود و چنینم شد
بر دستانی کشیده
که می نشستی و
نگاه ات پروازی می شد
ای اینه !
برابر !
مقدار !
و ما چه تنهاییم اینک
به پشت که می نگرم
و تو پشت نمی کنی
بر گلستانی
که روبروست
اه سفر کرده !
اینه !
مقدار!

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#65 | Posted: 8 Jun 2014 22:39 | Edited By: nazi220




♈♈♈♈♈♈♈


زخمیم و این سروهای پریشان
چون قله های سرد
در اوندهای خویش
تمثیل می شوند
وما جاری
چون خونابه های باقی
بر فرش های مر مرین
این گونه است
که خستگی می اید
و کودک
دستان اش کوتاه
به زنگ خانه هم نمی رسد
بی چاره ما
جامانده در چاه


♈♈♈♈♈♈♈


این گونه
مرا بر تن مگیر
فولاد کفنی بر تن دارم
تنها
ذوق چکیدنم باقی ست
که شبنمی را
بر گوشواری می نشیند
تا باد
خلاصه ای باشد
بر انچه بودم و
حالا
پیوندی ست
بوسه ای را
که تو کاشتی بر پیکراش

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#66 | Posted: 8 Jun 2014 22:43




♈♈♈♈♈♈♈


گم شده ای اینک
که دیوار بلند خاطرات را
بالا می روی
و رودی روان
بر دستان هرزه گرد باد
به استانهی تقدیر می رسد
رودی روان که مائیم و
هزاران دست جا مانده
که هراس دویدن را
به زایشی دیر
در خود رسیده ایم
تقویمی باد سپرده
که چنین بود و
ما چنان اش
ایستادیم بر در گاه

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#67 | Posted: 8 Jun 2014 22:46




♈♈♈♈♈♈♈


گیسو خزیده
خواب می شود
لحظه در لحظه
و ساقه های بلند گلی را
کوتاه می شود
بر دیواری
که حالا می بینیم و
کوتاهی اش را
به گوشه ی چشمی
در من می گذرد
پس اسوده باش
که لب تر نمی کنم
ان گونه
که تر دستی ات را به یاددارم

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#68 | Posted: 9 Jun 2014 10:17




♈♈♈♈♈♈


ساعتت را کوک کنی در من
با من بگو
چند بار
مگر زنده بوده ام درتو
این گونه
که برگی می افتد و
ما گرفتاران عقربه ایم
در وا پسینی که می گذرد


♈♈♈♈♈♈♈


انی بودم و
به انی
بی چشم
ماندم
بر دست های تو
چه سرخ
سرخ می نویسد
گونه های صبح
و تو
چه دشوار می نشینی و
نگاه هایی که بریده اند
از گونه های من
اشفته ام
اشفته غزالی را
که چه بیدار
می خواند و
چه پر می گشد
پروازی را
که نمی بینم اش هرگز

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#69 | Posted: 9 Jun 2014 10:21 | Edited By: nazi220




♈♈♈♈♈♈♈


زبانی بسته و لبانی تشنه
چه می شود
که از غفلت خویش
به هوش اییم و
در حیرت خویش
به خواب رویم
ان گاه ترسان
ترسان
لانه می چینیم
دانه دانه
و جدا می شویم
پرنده ای را
که دیگر
بر شانه ای نمی خواند
می گوید و بازی تمام می شود

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#70 | Posted: 9 Jun 2014 10:29




♈♈♈♈♈♈♈


کسی اگر نمی گفت
قفل را
از کدام پنجره باز می گشودی

دلت را
به فرمان کدام جادو
به دام کشیدی ؟!
نان ات را
کدام سفره می بخشیدی
و نگاه ات را
به حتم
می باختی
به نخستین کلام !!!


♈♈♈♈♈♈♈


چیزی در تو می گذرد
که من نمی دانم
چیزی برمن می گذرد
که تومی دانی
حکایتی ست
پنجه در پنجه در افکندن
ان گاه
به هیات تندیسی پریشان
سوختن در خویشتن و
ساختن
بر اتشی
که خود گفته بودیم
اشیانه ی موری باید باشد
چه ساده فاصله می گیریم در خویش و
زانو می زنیم
غیبت ان چه را که بودیم و ندیدیم

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
صفحه  صفحه 7 از 21:  « پیشین  1  ...  6  7  8  ...  20  21  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Iraj Safshekan Poems | اشعار ایرج صف شکن بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites