تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Gholamreza Brossan Poems | اشعار غلام رضا بروسان

صفحه  صفحه 2 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  پسین »  
#11 | Posted: 3 Jun 2014 19:02




۷

تو واقعی بودی
نه مثل دستگیره ، نه مثل در
تو واقعی بودی
مثل اندوه در مزرعه ی گندم
به تو فکر می کردم
آن قدر فکر کردم
که سرم راکُشتم
کبک ها ناپدید شدند
و پرستویی در سکوت فرو رفت تا کمر
آب ها کم عمق اند
و زندگی بیشتر از زندگی زیبا نیست


بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#12 | Posted: 3 Jun 2014 20:38 | Edited By: andishmand




۸

جنگ واقعی است
و چون غم وجود دارد
میز مذاکره تنها می تواند گرد باشد یا مربع
جنگ واقعی است
مرگ می آید
و دهان طبل ها را باز می گذارد
و آب
سرش را در گل و لای فرو می برد
مرگ می آید
و ماه به عمد می تابد
آنجا که زندگی را به قلاده ی سگی بسته اند

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#13 | Posted: 3 Jun 2014 20:44




۹

دیگر دستم به اندوه نمی رسد
چون کوچه ای به تنگ امده ام
دستت را روی شانه ام بگذار
و مرگ را متوقف کن
دست های تو مهربان بودند
یکی بیشتر از دیگری
و چهره ات مثل برفی که تازه باریده باشد
و چهره ات مثل وقتی که گلدانی را آب می دهند
و مثل من
وقتی که لیلا از مدرسه برمی گردد
مرگ با چهره ات چه کار کرده است ؟
با سینه ات که جای بازی من بود !
گریه ام گاهی بر اسبی می نشیند
که راه را بلد نیست

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#14 | Posted: 3 Jun 2014 20:48




۱۰

صدای تو حزن خودش را داشت
مثل چوبی که در زندان تزئین شده باشد
تیر خورده بودی
انگار صورتت روی سیمان کشیده شده بود
تو را از پاهایت شناختیم
چشم هایت باز بود
و عبور روباهی را از گوشه چشم دنبال می کرد
پدرم ، پرنده ی سفیدم
مرگ با چینه دان تو چه کرده بود؟


بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#15 | Posted: 3 Jun 2014 23:00




۱۱

اما تو باید بیایی ، باید بخندی
در نیم رخ غمگین تو وقتی که میخندی
پرنده ای به پرواز درمی آید
چون آب که هدایت می شود
تا به مزرعه ای دیگر برسد
دست های تو می توانست شاخه ها را کنار بزند
رد کفش های تو روی برف می ماند
تو قدیمی بودی
زندگی کنار تو از چاه آب می گرفت

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#16 | Posted: 3 Jun 2014 23:05 | Edited By: andishmand




۱۲

پدرم کجا رفته ای ؟
آنجا هوا خوب است ؟
هنوز آن کت راه راه ات را داری؟
هنوز هم سر کوره کار می کنی ؟
آنجا هم سرِ زمین آب را می دزدند؟
اربابت در جهنم است یا بهشت ؟
هنوز هم دستور می دهد ؟
هنوز هم به درخت گلابی دشنام می دهد ؟
نه ، مرگ به تنهایی نمی توانست
نمی توانست تو را ببرد
چاقویی ،چیزی لااقل
فنجان زهری ، زهر ماری
من مانده ام
که مرگ تو را به چه چیزی نسبت بدهم

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#17 | Posted: 3 Jun 2014 23:09




۱۳

به سربازی که تو را کشت ، خواهم گفت
گیرم که هیچکس نفهمید
از درخت زردآلو در امان نخواهی ماند
رودی که در مسیر جنگ جریان دارد ، انسان نیست
آری ، فراق با من کاری کرد
که نمک با زخم نمی کند
غم را
هر جا که رها می کنم
سر از خانه در می آورد
فکر می کنم
تنها یک بنای قدیمی مرا درک می کند

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#18 | Posted: 3 Jun 2014 23:12




۱۴

به زندگی
دست می کشم
به دکمه ها
به لباس ها
و تو را در تاریکی جستجو می کنم
یکی یکی رویاهایم را به خاطر می آورم
احساس می کنم
با زندگی کنار آمده ام
به خاطر تو می خواهم
در سرماهای زیادی بایستم
سرم را از هر کجای مرگ که باشد
بیرون می آورم
و به تو خیره می شوم

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#19 | Posted: 4 Jun 2014 00:18 | Edited By: andishmand




۱۵

به تو فکر می کنم
سرم را در میان جمعیت می بینم
پیرمردی
مدام در فکرهایم چاقو تیز می کند
به تو
فکر می کنم
به شکل الفبا
به خالکوبی مرغی در ذهن
به سنگ
به خاک
و تاریخم که دست خورده است .

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#20 | Posted: 4 Jun 2014 00:21 | Edited By: andishmand




۱۶

تو راگرفته اند
تو را مصادره کرده اند
تو دیواری هستی
که پشتت پنهان می شوند
خوکها و زالوها
اما تو واقعیت داشتی
آن قدر که در صدایت لباس پهن می کردیم
تو زیبا بودی
تمام عمر دستت
صرف شادی شد

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
صفحه  صفحه 2 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Gholamreza Brossan Poems | اشعار غلام رضا بروسان بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites