تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Gholamreza Brossan Poems | اشعار غلام رضا بروسان

صفحه  صفحه 6 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  پسین »  
#51 | Posted: 6 Jun 2014 15:17




۴۴

بازوها مرده اند
و دیگر هیچ دستی
زنی را
در آغوش نخواهد کشید
در هر گلوله
انسانی به قتل رسیده است
جنازه ها ، جنازه ها ، جنازه ها
دیگران مرده اند
و تنها
روباهی که می گذرد
دم زیبایی دارد

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#52 | Posted: 7 Jun 2014 00:21




۴۵

چون خیابانی که می گریزد در مه
و می پیچد در حفره ی تاریک سر
زندگی از دست رفت
با پر کاهویی ، با لبخند ساده اش
با سبد زردآلو کنار جوی آب
و نعنا و پونه از هر جهت
ما نیز می میریم
چون گاوی فرو رفته در تنهایی خویش
ما نیز می میریم
و دروران پر شکوه جوانی را دست نخورده
برای دیگران باقی می گذاریم
و این سیب سرخ همچنان بر شاخه است .

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#53 | Posted: 7 Jun 2014 00:25 | Edited By: andishmand




۴۶

دستم را دراز می کنم
و خاطره ها را در آغوش می کشم
خاطره های بی پناه
یادهایی که از باران خیس شده اند
تیر خورده اند و به زمین افتاده اند
آه بعضی از آنها در سحرگاهی سرد
در یک سپیده ی خون آلود دنبال من می گشتند
و من
آنجا نبودم .

.
.
.

۴۷

علی نجفی را نمی بخشم
او مرا
آزار داد با مرگش .


بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#54 | Posted: 7 Jun 2014 00:28 | Edited By: andishmand




۴۸

پسرم !
می گویند اسبی بوده در اسپانیا
اسبی بود در اسپانیا
تکرار می کنم
اسبی در اسپانیا
زیباست نه ؟


.
.
.


۴۹

نه ورم میدارن
نه میذارن
بحال خودم بمونم
کاریش نمی شه کرد
عین یه فلفل
وسط سفره گیر افتادم

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#55 | Posted: 7 Jun 2014 15:11




۵۰

عین یه واشر
عین یه پیچ
غمگین ، عبوس ، عصبانی
که تو تعمیر اضافه بیاد و ساعت درست کار کنه


.
.
.


۵۱

سؤال من اینه که سنگای تو رودخونه
صیقل می خورن که چی بشه
لابد واسه اینه که می خوان دیده شن
با موهای لبند جلبکی شون
شایدم می خوان زندگی رو زیبا کنن

.
.
.


۵۲

تنها یه سرخ پوست می تونه
وقتی که مُرد
کاملا" نمرده باشه

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#56 | Posted: 7 Jun 2014 15:23




۵۳

عبور ماشین ها
پیاده روها
و منظره های بکر
نمی دانم اینها که دیده ام
چیزی به ارزش زندگی اضافه می کنند ؟

.
.
.


۵۴

بی شک برگ انجیری در آب
غروب را زیبا تر کرده است .


.
.
.


۵۵

منم که دوستت دارم
نه مردی که دستش را به نرده‌ها گرفته
نه باران پشت پنجره
منم که دوستت دارم
و غم
بشکه‌های سنگینی را
در دلم جابه‌جا می‌کند

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#57 | Posted: 7 Jun 2014 15:24 | Edited By: andishmand




۵۵

حرف که می‌زنی انگار
سوسنی در صدایت راه می‌رود
حرف بزن
می‌خواهم صدایت را بشنوم
تو باغبان صدایت بودی
و خنده‌ات دسته کبوتران سفیدی
که به یکباره پرواز می‌کنند .
تورا دوست دارم
چون صدای اذان در سپیده دم
چون راهی که به خواب منتهی می‌شود
ترا دوست دارم
چون آخرین بسته سیگاری در تبعید .
تو نیستی
و هنوز مورچه‌ها
شیار گندم را دوست دارند
و چراغ هواپیما
در شب دیده می‌شود
عزیزم
هیچ قطاری وقتی گنجشکی را زیر می‌گیرد
از ریل خارج نمی‌شود .
و من
گوزنی که می‌خواست
با شاخ‌هایش قطاری را نگه دارد .

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#58 | Posted: 7 Jun 2014 15:26 | Edited By: andishmand




۵۶

تنهایی در اتوبوس چهل و چهار نفر است
تنهایی در قطار
هزار نفر.


.
.
.

۵۷

بگو چه کار کنم؟
وقتی شادی به دم بادکنکی بند است
و غم چون سنگی
مرا در سراشیب یک دره دنبال می کند
دلم شاخه ی شاتوتی
که باد
خونش را به در و دیوار پاشیده است.


بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#59 | Posted: 7 Jun 2014 15:31




۵۸

می خواهم
گوش باد را بگیرم
كه این همه دور موهایت نپیچد
وبا زندگی ام بازی نكند.
تو هم كاری بكن
مثلا دكمه پیراهنت را ببند
مثلا دامنت را جمع كن
وفكر كن پیاده رو خیس است


.
.
.


۵۹

احساس درختی را دارم
که در مسیر کارخانه ی چوب بری قرار گرفته است...


.
.
.


۶۰

زمستان بود
بوسه آتش زدیم و گرم شدیم


.
.
.


۶۱

چگونه است كه تنهايي
قرص ماه را
بزرگ تر مي كند ...
اين را بلندترين شاخه خوب مي فهمد

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#60 | Posted: 7 Jun 2014 15:32 | Edited By: andishmand




۶۲

بی تو
خودم را بیابان غریبی احساس می‌کنم
که باد را به وحشت می‌اندازد
جویبار نازکی
که تنها یک پنجم ماه را دیده‌است
زیباترین درختان کاج را حتی
زنان غمگینی احساس می‌کنم
که بر گوری گمنام مویه می‌کنند
آه
غربت با من همان کار را می‌کند
که موریانه با سقف
که ماه با کتان
که سکته قلبی با ناظم حکمت
گاهی به آخرین پیراهنم فکر می‌کنم
که مرگ در آن رخ می‌دهد
پیراهنم بی تو آه
سرم بی تو آه
دستم بی تو آه
دستم در اندیشه‌ی دست تو از هوش می‌رود
ساعت ده است
و عقربه‌ها با دو انگشت هفتی را نشان می‌دهند
که به سمت چپ قلب فرو می‌افتد .

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
صفحه  صفحه 6 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Gholamreza Brossan Poems | اشعار غلام رضا بروسان بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites