تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Nozar Esfahani Poems | اشعار نوذر اصفهانى

صفحه  صفحه 3 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  پسین »  
#21 | Posted: 8 Jun 2014 17:04
اشعار نوذر اصفهانی



اگر خواهی تو نامم را بدانی
بخوان ((نوذر)) که هستم اصفهانی
که هر شعر من از فرط روانی
زند طعنه به آب زندگانی




@@@@@@



منم از شاعران اصفهانی
که هستم صاحب طبع روانی
نشانم را اگر خواهی بدانی
نشان من بود در بی نشانی



@@@@@@



زدم چون ((رودکی)) بر تار قانون
شدم چون ((ابن سینا)) یار قانون
ولی سر در نیاوردم دریغا
در این دوره دگر از کار قانون



@@@@@@



توئی آن دلربا و دلبر من
که نزدیکی ز گردن با سر من
کجا جویم ترا؟ ای نازنین یار
که هستی روز و شب خود در بر من



@@@@@@



الا ای آنکه بر عشقم فزونی
دل و دین از کفم یکجا ربودی
مرا غیر از تو دیگر دلبری نیست
به هرجا چون نظر کردم تو بودی

Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
#22 | Posted: 9 Jun 2014 15:29
اشعار نوذر اصفهانی



بیا در کعبه دل ای نگارا
که تا بینی تو انوار خدا را
طواف کعبه احساس درون است
چو از مروه بر انگیزی صفا را



@@@@@@




ابوالفضل ای علمدار شهیدان
که جنگیدی دلیرانه به میدان
گرفت از تو اگر دشمن علم را
علم کردی به عالم دین یزدان



@@@@@@


امام هشتم ای شاه خراسان
که هستی افتخار هر مسلمان
تو ان شمس الشموس شیعیانی
که باشد مرقدت در خاک ایران



@@@@@@




دلم گردیده تاراج محبت
شده تسخیر امواج محبت
از آن موجی که بر میخیزد از دل
جهان می گردد اماج محبت



@@@@@@



در این فصل بهار و عید نوروز
در این روز سعید حکمت آموز
چو اقبال بلند و طالع سعد
بود بخت تو هم پیوسته پیروز

Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
#23 | Posted: 9 Jun 2014 15:31
اشعار نوذر اصفهانی



تو با ابروی همچون خنجر تیز
تو با چشمان مست و فتنه انگیز
گرفتی کشور اندیشه ام را
زدی آتش به جانم همچو چنگیز



@@@@@@




جهان شد خرم از روی محمد(ص)
معطر شد دل از بوی محمد(ص)
هلال ماه نو در آسمانها
خجل شد پیش ابروی محمد(ص)



@@@@@@




شدم تا ریزه خوار خوان مولا
زدم بر دامنش دست تولا
تولای علی(ع) در بحر امید
بود همچون صدف پر در و لالا



@@@@@@



امام اول ای مولای خوبان
که هستی افتخار ما فقیران
خدایت من نمیخوانم ولیکن
توئی تنها ولی حی سبحان



@@@@@@



حسن ای آفتاب زندگانی
ولایت را تو خورشید عیانی
تو از بعد علی آن شاه برحق
امام دوم ما شیعیانی

Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
#24 | Posted: 9 Jun 2014 15:33
اشعار نوذر اصفهانی




دگر آغوش مادر جای من نیست
دریغا دامنش ماوای من نیست
از آن روزی که از دار فنا رفت
کسی غمخوار و هم آوای من نیست



@@@@@@



کسی غمخوار من چون مادرم نیست
به از او در جهان کس یاورم نیست
پس از حق می پرستم مادرم را
که غیر از عشق مادر باورم نیست



@@@@@@



سرود من سرود زندگانیست
بیان عشق و احساس جوانیست
اگرچه عمر من کوتاه فانی یست
ولی تصویر و شعرم جاودانیست



@@@@@@



پس از حمد و ثنا از حی داور
ز بعد از گفتن الله و اکبر
بخوان آهسته با آهنگ دشتی
دوبیتی های شورانگیز ((نوذر ))



@@@@@@



دوبیتی های من از بس روان است
چو آب زنده رود اصفهان است
به دقت هرکسی آنرا بخواند
ببیند نکته ای در ان نهان است

Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
#25 | Posted: 9 Jun 2014 15:35
اشعار نوذر اصفهانی



ز روی مادر و فرزند و همسر
نباشد در جهان چیزی نکو تر
الهی دوری هر یک از آنان
نگردد از برای ما مقدر



@@@@@@



بعالم به ز فرزند نکو نیست
که در این نکته جای گفتگو نیست
ولیکن ناخلف شد گر که اولاد
ز او بدتر در این عالم عدو نیست



@@@@@@




منم عاشق بروی ماه مادر
منم پیوسته خاطر خواه مادر
نبینم گر شبی ماه جمالش
بسوزم از غم جانکاه مادر



@@@@@@



به سر دارم هوای کوی مادر
که تا بینم دوباره روی مادر
الا ای طایر فرخنده دل
به سوی کوی مادر پر درآور



@@@@@@



فدای همت والای مادر
کم از خاکم به زیر پای مادر
سری را در جهان هرگز ندیدم
که باشد خالی از سودای مادر

Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
#26 | Posted: 9 Jun 2014 15:37 | Edited By: rajkapoor
اشعار نوذر اصفهانی



شبی در بستر خود آرمیدم
به رویا جلوه روی تو دیدم
چنان محو تماشای تو گشتم
که از هر دلربایی دل بریدم



@@@@@@


چو شمعم آتشی در پیرهن زد
کز آن آتش شرر بر جان من زد
دریغا بی وفا یارم ندانست
که این آتش به جان خویشتن زد



@@@@@@


منم آن عاشق محزون و شیدا
که می نالم همی از دست دنیا
دگر اهی نباشد در بساطم
که تا آن را کنم با ناله سودا



@@@@@@


چو باشد دلبران را دلربا عشق
نمیرد آن که باشد زنده با عشق
چهان پاینده از نیروی عشق است
که باشد منشا هر ماجرا عشق

Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
#27 | Posted: 9 Jun 2014 15:40 | Edited By: rajkapoor
اشعار نوذر اصفهانی



چو از عقل و خرد بیگانه گشتم
به راه عشق تو دیوانه گشتم
به سودای وصال بی مثالت
به گرد شمع تو پروانه گشتم



@@@@@@


پی دیدارت از عالم گسستم
فقط دل را به سودای تو بستم
ولی تو آنچنان از من رمیدی
که از باد رمت در هم شکستم



@@@@@@


سیه چشمی بدیدم در یکی باغ
نهاده بر دل هر بیدلی داغ
کز آه بی دلان داغ بر دل
شرر افتاده در هر باغ و هر باغ



@@@@@@


ندیدم کام دل ای دلبر از تو
امیدم را بریدم دیگر از تو
بغیر از گوشه چشمی ز احسان
نخواهد ای نگارا ((نوذر)) از تو



@@@@@@


تو تا بی مهریت از حد فزون شد
چومژگان تو بختم واژگون شد
چه بد کردم مگر من با تو ای دوست
که از جور تو قلبم غرق خون شد

Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
#28 | Posted: 9 Jun 2014 15:42 | Edited By: rajkapoor
اشعار نوذر اصفهانی


بیا ساقی که عالم گشته در هم
گرفته ملک دل را لشکر غم
بده جامی به من از باده عشق
که تا شوری برانگیزم به عالم



@@@@@@


ز جان و دل ترا من جانثارم
به جز وصل تو امیدی ندارم
مکن محرومم از فیض وصالت
که بر احسان تو امیدوارم



@@@@@@


بکن ای دلبرا گاهی ز من یاد
بکن با گوشه چشمی مرا شاد
مبر از خاطر خود خاطرم را
که شمع عمر باشد در ره باد



@@@@@@


بزن چنگی تو چنگی در دل چنگ
به آهنگی بیا سر کن تو آهنگ
بزن بر پرده دشتی تو چنگی
که شوید از غبار خاطرم زنگ



@@@@@@


بیا ساقی عطا کن جام گلفام
که دل آساید از بیداد ایام
بده جامی بمن از باده عشق
که تا گیرد دلم یک لحظه آرام

Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
#29 | Posted: 9 Jun 2014 15:45 | Edited By: rajkapoor
اشعار نوذر اصفهانی

مرا دیگر توان بندگی نیست
به نزد حق بجز شرمندگی نیست
چنان آشفته احوالم که دیگر
برای من مجال زندگی نیست



@@@@@@


خداوندا نه سر دارم نه سامان
چو موی مهوشان هستم پریشان
چنان از زندگی سرخورده ام من
که دیگر آمده بر لب مرا جان



@@@@@@

خداوندا دلی آشفته دارم
درون سینه رازی خفته دارم
زبانم را اگر آزاد سازی
هزاران صحبت ناگفته دارم



@@@@@@


دل از روز ازل با من نمی ساخت
مرتب در درون سینه می تاخت
چنان بر من شبیخون زد که آخر
مرا از سر درون گورم انداخت



@@@@@@


کسی دردم نمیداند خدایا
ز چشمانم نمی خواند خدایا
من آن دردی که اندر سینه دارم
کسی جز تو نمی داند خدایا

Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
#30 | Posted: 9 Jun 2014 16:14
اشعار نوذر اصفهانی



اگر خواهی بدانی نام من چیست؟
مرا نامی در این دنیا بجا نیست
نباشم طالب نام و نشانی
زمن تنها همین اشعار باقیست



@@@@@@


بیا محض رضای حق نگارا
مبر از خاطر خود این گدا را
بدست آور دل غمگین ((نوذر ))
که تا راضی کنی از خود خدا را



@@@@@@




چو گیسوی نگار من خدایا
سیه شد روزگار من خدایا
دگر هرگز به کوی آن دلآرا
نمی افتد گذار من خدایا



@@@@@@



به دام غم گرفتارم خدایا
اسیر طره یارم خدایا
خلاصم کن از این دام بلاخیز
که پیش گلرخان خوارم خدایا



@@@@@@



دل پر غصه ای دارم خدایا
بدرد غم گرفتارم خدایا
بکن از روی لطف و مهربانی
تو رحمی بر دل زارم خدایا

Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
صفحه  صفحه 3 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Nozar Esfahani Poems | اشعار نوذر اصفهانى بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites