تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Nozar Esfahani Poems | اشعار نوذر اصفهانى

صفحه  صفحه 6 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  پسین »  
#51 | Posted: 10 Jun 2014 02:37 | Edited By: rajkapoor
اشعار نوذر اصفهانی


دریغ از دست این چرخ جفاکار
که هر دم لعبتی ارد پدیدار
یکی را همچو گل بر سر نشاند
یکی را میکند در زیر پا خوار



@@@@@@


اسیر تاب مویت گشته ای یار
مزن شانه به گیسوی گره دار
شده پا پیچ آن طره ناز
که در راهم نهاده دام بسیار



@@@@@@


بتوفیق خداوند جهان دار
زنم آتش بجان خصم غدار
خداوند جهانم گر شود یار
چه باکم باشد از ادای بسیار



@@@@@@


لبی خندان گشودم بهر دلدار
که تا خرم کنم دل را ازین کار
ولیکن او جوابی اتشین داد
کزین رو بر دلم بنشسته زنگار




@@@@@@


جهان را سال نو امد پدیدار
شده سرسبز و خرم دشت و کهسار
مقیمان چمن دلشاد گشتند
چو شد از لطف حق هر خفته بیدار

Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
#52 | Posted: 20 Jun 2014 16:14 | Edited By: rajkapoor
اشعار نوذر اصفهانی




چه شد افراسیاب و کو سیاوش؟
چه شد کیخسرو و کو صاحب رخش؟
چه شد سهراب و برزو و فرامرز
چه شد مرد جهانگیر و جهانبخش؟



@@@@@@

چرا شد نسترن بر خود سیه پوش
بنفشه از چه رو گردیده خاموش ؟
نمی گوید چرا دیگر پیامی
مگر کرده مرام خود فراموش؟


منم آن بی نوای خانه بر دوش
که از هر خاطری گشتم فراموش
اگر چه مستمند و بی نوایم
نمیباشم کسی را حلقه در گوش


@@@@@@


زدی بر خرمن جانم چو آتش
دلم گردیده زین آتش مشوش
چنان از آتش دل در عذابم
که میترسم دگر از یار مهوش


@@@@@@


من از شش سالگی می گفته ام شعر
بجای هر سخن می بافته ام شعر
ز بسکه گفته ام شعر پریشان
که اینک کرده است آشفته ام شعر

Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
#53 | Posted: 20 Jun 2014 16:21
اشعار نوذر اصفهانی



شدم تا آشنا با نام مادر
گرفتم کام دل از کام مادر
چو سیرابم نمود از شیره جان
به جانم رخنه کرد آلام مادر


@@@@@@



برو ای مرد صیاد دغل باز
کمند خود برای من مکن باز
که من خود صید صیاد دل هستم
نمی افتم به دام تو دگر باز



@@@@@@

بیا ای آفتاب عالم افروز
فروغی بر من افکن هر شب و روز
دلم را شعله ور کن از فروغت
به قلبم آتش عشقی برافروز



@@@@@@


بیا ای آنکه هستی محرم راز
نیوس این نکته را از یار دمساز
ز قید بند کی خود را رها کن
چو مرغی کن به سوی لانه پرواز



@@@@@@


کجا شد ایرج و کو تخت طاووس؟
کجا شد زال زر آن مرد ناقوس؟
چه شد گرشاسب و سام و نریمان
کجا شد سلم و طور و ((نوذر)) و طوس


Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
#54 | Posted: 20 Jun 2014 16:29
اشعار نوذر اصفهانی



فروغ جانفزای روی دلبر
دلم را کرده با مهرش منور
ولیکن رو اگر از من بتابد
دل نورانیم گردد مکدر


@@@@@@

شدم واقف چو از احوال مادر
شدم آشفته تر از حال مادر
کسی مانند مادر مهربان نیست
نباشد در جهان امثال مادر


@@@@@@


رخ چون آفتاب آن پریچهر
شکسته رونق بازار هر مهر
دو چشم پرفروغ ساحر او
نموده مهر و مه را در سما سحر


@@@@@@


جوان بودم که اکنون گشته ام پیر
بهنگام جوانی بوده ام شیر
ولی اکنون که امدگاه پیری
دگر گردیده ام از زندگی سیر


@@@@@@


اگر از کار خود هستی تو دلگیر
مگو از زندگانی گشته ام سیر
ره دنیا بلند و پست دارد
گهی انسان رود بالا گهی زیر


Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
#55 | Posted: 20 Jun 2014 16:30 | Edited By: rajkapoor
اشعار نوذر اصفهانی




نوای کوس و موسیقار و سنتور
صدای ارگ و تار و طبل و طنبور
چو صوت بربط و چنگ و دف و نی
بگوش هر کسی خوش باشد از دور


@@@@@@


بباغ دلگشای چرخ اخضر
که بشکفته هزاران سنبل تر
چه خوش باشد به بوئی سنبلی را
بیاد طره گیسوی دلبر


@@@@@@


قسم بر قامت دلجوی دلبر
بخال گوشه ابروی دلبر
به خورشید جمال انورینش
که می باشم اسیر موی دلبر


@@@@@@


نمیاید کسی از کوی دلبر
که تا گیرم سراغ آن پریور
نمی پرسد کسی حال دلم را
که تا گویم غم دل را سراسر


@@@@@@


دلم بسته بتار موی دلبر
بنازم طره گیسوی دلبر
نمیدانم چه نیروئی زهر سو
دلم را میکشاند سوی دلبر

Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
#56 | Posted: 20 Jun 2014 16:34
اشعار نوذر اصفهانی





بسر دارم هوای کوی دلبر
که تا بینم جمالش بار دیگر
بیا ای مرغک پر بسته دل
بسوی کوی دلبر پر دراور


@@@@@@


منم عاشق به روی ماه دلبر
منم همواره خاطر خوای دلبر
نبینم گر شبی ماه جمالش
بسوزم از غم جانکاه دلبر


@@@@@@



شبی از گیسوی دلبر سیه تر
شدم در خواب و دیدم زلف دلبر
ندارد (( نوذر )) این خواب پریشان
بجز آشفتگی تعبیر دیگر


@@@@@@


ترا مشکل شود آسان سراسر
اگر باشد ترا زوری و یا زر
ولیکن رستگاری اندر آن نیست
چو هر دو میرسد روزی به اخر


@@@@@@

تو پند از من بیاموز ای برادر
که تا در زندگی گردی مظفر
یکی با هرکس و ناکس نه پیوند
دگر بیرون نما خودخواهی از سر

Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
#57 | Posted: 20 Jun 2014 16:37 | Edited By: rajkapoor
اشعار نوذر اصفهانی



زبخت خود نمی نالم دگر بار
چو بخت من نمیباشد گنهکار
گنه می باشد از اعمال زشتم
چه بخت خوابیده باشد یا که بیدار


@@@@@@


رخ خود برمگردان از من ای یار
که من هستم زجان مشتاق دیدار
اگر مهر رخ از ((نوذر)) بتابی
جهان در پیش چشمم میشود تار


@@@@@@


بیا ای دلربا یار جفاکار
تو پاس حرمت عاشق نگهدار
مکن با عاشق خود بی وفایی
که روزی هم تو خواهی شد گرفتار


@@@@@@


قسم بر قد دلجوی تو ای یار
قسم بر طره موی تو ای یار
بدام افکنده ای مرغ دلم را
قسم بر خال هندوی تو ای یار



@@@@@@



بیا جانا زمانی یار من باش
انیس و مونس و غمخوار من باش
مکن جور و جفا با ((نوذر)) امروز
تو فردا در پی آزار من باش

Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
#58 | Posted: 20 Jun 2014 16:47
اشعار نوذر اصفهانی



بیا تا میتوانی با وفا باش
بری از کینه دوزی و جفا باش
مکن با کمتر از خود بی وفایی
به هر منصب رسیدی بی ریا باش



@@@@@@


برو تا میتوانی خود جلو باش
نه آنکه دائما دنباله رو باش
بکن کاری که دنبالت بیایند
همیشه در پی افکار نو باش



@@@@@@


چو گنجی در دل ویرانه ام باش
قرار خاطر دیوانه ام باش
به لب امد ز هجران تو جانم
بیا جانا مرا جانانه ام باش



@@@@@@


نبودی گر پدر در روزگاران
کجا پیدا شدی چون من هزاران؟
نبودی گر پدر از روز اول
نمی شد مادری از نامداران



@@@@@@


بیا دلربا دلدار من باش
زمانی بلبل گلزار من باش
بروی غنچه دل نغمه سر کن
نگهبان گل بی خار من باش

Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
#59 | Posted: 20 Jun 2014 16:56
اشعار نوذر



بیا با من به باغ و بوستان باش
بمانند گلی در گلستان باش
بیا در بزم یاران وفادار
زاندوه زمانه در امان باش



@@@@@@


بیا دلبر تو با من باوفا باش
به اقلیم دلم فرمانروا باش
بیا کبر و ریا از سر بدر کن
طرفدار فقیر و بی نوا باش



@@@@@@


برو هرجا که هستی با خدا باش
کریم و مهربان و پارسا باش
مشو غافل تو از هر مکتب و دین
پی راز بزرگ انبیا باش



@@@@@@


نکوئی کن به هر بیگانه و خویش
که هرکس بد کند بد آیدش پیش
بدشمن هم اگر خوبی نمایی
پشیمان می شود از کرده خویش



@@@@@@


خداوندا چه سازم با غم خویش
چه سازم با دل پر ماتم خویش؟
چگونه سر کنم عمر گران را؟
چه سازم با محیط در هم خویش؟

Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
#60 | Posted: 20 Jun 2014 17:05
اشعار نوذر




بیا جانا تو با من باوفا باش
بری از کید و نیرنگ و ریا باش
حقیقت چون شعار زندگانیست
تو هم با این حقایق اشنا باش



@@@@@@


ندارم من سر مویی غم خویش
غم یاران دلم را میکند ریش
سر از زانوی محنت بر ندارم
مگر اندم که نوش اید پی نیش



@@@@@@


قسم بر آن قد سرو بلندش
به عنبر گیسوان چون کمندش
به شهلا نرگسان پر خمارش
دلم افتاده چون صیدی به بندش



@@@@@@


ز تن هرکس برون گردد روانش
نمی ماند مگر نام و نشانش
نشانی گر تو میخواهی ز ((نوذر))
بخوان از بر تو اشعار روانش



@@@@@@


نچیدم نو گلی از باغ حسنش
نبردم لذتی از راغ حسنش
چو گل پرپر شد اندر پیش چشمم
بجانم زد شرر از داغ حسنش

Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
صفحه  صفحه 6 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Nozar Esfahani Poems | اشعار نوذر اصفهانى بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites