تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Sabir Haka | مجموعه اشعار سابیر هاکا

صفحه  صفحه 5 از 6:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  پسین »  
#41 | Posted: 21 Jun 2014 15:36 | Edited By: andishmand




کتاب دوم


دوری مثل آخرین طبقه ی یک آسمان خراش






خطر سقوط مصالح

بارها
پیش آمده است
که آجری از دست بنا
کیسه ا ی سیمان از شانه ی یک کارگر
یا ورقه ای آهنی از قلاب یک
چرثقیل لیز بخورد
و پایین بیفتد
بعضی از دردها تا ابد وجود انسان را آزار می دهد
پس به من حق بده آنقدر ترس در وجودم
نهفته باشد
که هر وقت آغوش ات می گیرم
از صدای تکان خوردن گوشواره هایت بترسم !

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#42 | Posted: 22 Jun 2014 14:09




اثرات گرسنگی از ماری جوانا بدتر است

یک درخت
می تواند بستنی باشد
با طعم طالبی
ماه
یک تخم مرغ آب پز
آفتاب
یک سیب زمینی پوست کنده
سنگ فرشها
شیرینی با طرح های مختلف و خوشمزه
ابرها
می توانند
یک بشقاب برنج باشند
حتی
آدم ها هم همینطور ،
تنها به این شرط
که کاملا بی پول باشی
و گرسنه
در خیابان قدم بزنی !

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#43 | Posted: 22 Jun 2014 14:13




بعضی روزها دوست داشتنی هستند

دوست دارم عشاقی که بوی
عشق را روی پوست خود احساس می کنند
دوست دارم کارگرانی را که آوازهای غمگین می خوانند
دوست دارم
آن لحظه ای را که انسانی بغض اش می ترکد
و گریه می کند
دوست دارم کارمندانی را که زنان شان را دوست دارند
و صبح ها
در مترو تا اداره می خوابند
اما زندگی مشکل تر از اینهاست
آهسته و کند
کند کند
به پایان می رسد
مثل
یک روز نفس گیر و طاقت فرسا !

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#44 | Posted: 22 Jun 2014 14:17




همیشه پله اضطراری را فرار نیست

همیشه
برای فرار کردن از کار
تا جایی که می توانم
خودم را زخمی می کنم
یا به توالت می روم

و همیشه برای فرار از
احساس نکردن غربت
بعد از پایان کار
بر آسمان خراش ها
می نشینم
و نگاه می کنم
که چگونه شب
آرام آرام از دود کش ها بیرون می آید !

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#45 | Posted: 22 Jun 2014 14:27




ه.ی.س.ل.ر

من هرگز نمی توانم
شبیه پدرم زندگی را تحمل کنم
او از خدا می ترسید
و به خاطر گناهانش گریه می کرد
من اما خواستم
او را بکشم
از وقتی که
نبودن مادرم را حس کردم
و فهمیدم مرگ و زندگی
دست خداست
کشتن
شجاعت نمی خواهد
دلیل می خواهد

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#46 | Posted: 22 Jun 2014 14:37 | Edited By: andishmand




در انتظار گودو

انسان اسلحه به دست میل دارد
انسان بیل به دست میل دارد
انسان قلم به دست میل دارد
انسانی که میل دارد تنی را در آغوش بگیرد
انسان
مایل به زندگی است
انسان
مایل به مردن است
ما انسان ها
موجودات عجیبی هستیم
همه به نوعی از اختلالات روانی رنج می بریم !



❣❣❣❣❣❣❣❣❣❣❣❣❣❣❣❣❣❣



*-" در انتظار گودو " نمایشنامه ای از ساموئل بکت

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#47 | Posted: 22 Jun 2014 20:47




یک پوشه قرمز ، دو قطعه عکس ، فتوکپی شناسنامه

برای کارگر شدن
به هیچ مدرک تحصیلی ، گواهینامه یا کارت خدمت سربازی
نیاز نداری
نباید بترسی
گزینشی وجود ندارد
مهم نیست چه دینی داری
هیچ اهمیتی ندارد به کسی دروغ بگویی
یا کسی را در زندگیت کشته باشی !
تنها کمی شرافت می خواهد
درست برعکس رئیس جمهو رشدن !

❣❣❣❣❣❣❣❣

مرگ

بعضی از مرگ ها تلخ اند
مثل مرگ کسانی که دوست شان داریم
بعضی از مرگ هاشیرین اند
مثل مرگ دیکتاتورها
بعضی از مرگ ها را نمی دانم
مثل مرگ تو
این مرگ به تو نمی آید شیرکو*!


❣❣❣❣❣❣❣❣❣❣❣❣❣❣❣❣❣❣




*- " شیرکو بی کس" شاعر بزرگ کُرد


بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#48 | Posted: 23 Jun 2014 00:03 | Edited By: andishmand




دروغ گفتم ، من از این ها نمی ترسم

می ترسم
از این که روزی عشقم ترکم کند
یا زندگی آنچه فکر می کردم نباشد
پدم بمیرد
می ترسم
نتوانم درسم را تمام کنم
یا این که روزی از ساختمان پایین بیفتم و بمیرم
چقدر خوب می شد
اگر در این دنیا
چیزی برای از دست دادن وجود نداشت
اما باید پذیرفت زندگی همیشه بهانه ای دارد
که دلتنگمان کند!


❣❣❣❣❣❣❣❣


آن ها نیازمند توجه کردن هستند

هر زنی از نان شب واجب تر
نیازمند دستی نیرومند است
پناهی که به آن تکیه کند
لبی که بگوید دوستت دارم
حتی اگر دروغ گفته باشد
آ ن ها دوست دارند
چون زندگی این گونه شکل آسان تری دارد !


بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#49 | Posted: 23 Jun 2014 00:19




ماجرای یک تخت جواب که هرگز وجود نداشت

جدای از بلندی روزها
تابستان شهوتی ترین فصل هاست
وقتی خیس عرقی می شوی
در آغوشم خوابیده ای
و نفس هایت نسیم خنکی که خستگی را ...

جدای از کوتاهی روزها
زمستان
بدترین فصل های زندگی و کار در ساختمان است
وقتی انگشت هایت یخ می زنند
و نمی توانی کار کنی
یا وقتی اسکلت های ساختمان را با گونی می پوشانند
انگار تو کنارم هستی و
دامنت را پوشیده ای !


بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#50 | Posted: 23 Jun 2014 00:36




اگر به پولدارها پول بدهی سوارت می شوند

فرق زیادی بین یک فقیر
و یک انسان پولدار وجود دارد
فقیرها در فردا زندگی می کنند
فردا پولدار می شوم
بهتر می خورم
بهتر می پوشم
بهتر زندگی می کنم
اما انسان های پولدار
تنها کافی ست اراده کنند
برای همین
به عنوان یک کارگر
هیچ وقت دور میدان ها نایستادم !

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
صفحه  صفحه 5 از 6:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Sabir Haka | مجموعه اشعار سابیر هاکا بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites