تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Mohammad Shams Langeroodi Poems | اشعار محمد شمس لنگرودی

صفحه  صفحه 10 از 36:  « پیشین  1  ...  9  10  11  ...  35  36  پسین »  
#91 | Posted: 20 Aug 2014 22:55 | Edited By: nazi220




اشعار محمد شمس لنگرودی
Mohammad Shams Langeroodi Poems




چه پروانه های عجیبی بالای سرم تاب می خورند
چه سنجاقک چهار بالی بر پیرهنم می نشیند .

مــــــــــــــــاه
چکمه ی زرینش را می پوشد
تا از آبگیر ستاره ها بگذرد
از سنگ ستاره یی
به سنگ ستاره یی می پرد ...

و من چه قدر
از ترکیدن این حباب های خالی آسمان کیف می کنم
گاهی فقط دو تیغه ی شفاف
در چشم گربه گون هوا برق می زند
که مرا می ترساند

گــــــــــــاهی فقط
ستاره ی دنباله داری
دور تنم می پیچد و از هوشم می برد .

مـــــــــــــــن پیر می شوم
کوچک می شوم
و سپیده یی ندیدم
خروس خانه ی ما مرده ست .

دستم را در تاریکی فرومی برم
نانم را نمی یابم
این حفره ی تاریک ،نانم را خورده است .

می دانستم ،به بـــــــــــــــاران بند آمده امـــــــــــــــــیدی نیست .
گفتم نگاه کن
مه بر فراز رودخانه رسیده است
از آسمان سرخ خزانی باید ترسید ،

امـــــــــــــا سکوت ناگهانی باران افسونت کرده بود
چشمت به ماه بود و مــــــــــــــــرا گم کردی .

حتا صدای گریختنت را ، در تاریکی شنیدم
که مثل خون طلسم شده یی
به سوی خنجر شمی می رفت
تو صدای پایت را از من
پنهان کردی
امــــــــــا
من از تکان ناگهانی خونم فهمیدم
برخاستم
صدایت کردم :کجا می روی پسرم ؟
این گرگ مه گرفته تو را خواهد کشت
اما تومثل میش قشنگی
که در میان ستاره ها
به جست و جوی گلی می گردد
افسون شده لبخند می زدی .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#92 | Posted: 20 Aug 2014 23:15




آه . پل پوسیده بر سرِمانریزد !
در خت شکسته نمی تواند برخیزد .

این خانه لانه ی باد است
فانوس کوچک ما روشن نمی شود .

تو این عجوزه را در رخت عروسی دیدی
خرابی دنیایی
قلبش را
سیر می کند
این مادیان عرق کرده
رخش نیست ...
برشانه اش ننشینی !
آخر کنام دیو و شعله آتش ؟
خراب خرس و بادیه مس ؟

امــــــــــا صدای سنگ و ضرب بال های تو را شنیدم
و قطره های خون تو را ، بر پله های ریخته دیدم
دستمالم را بر خونت کشیدم
خونت را نگه داشتم .

چه نعره ی سوزانی می کشد این گاو سپید پیشانیِ آسمان
چه پایی می کوید ،
این آبشار
بر این کوهسار
تا کی فرو خواهد ریخت
چه بارانی می بارد !

پاییز خمیده و ناگهان
از پشت ساقه های علف پیدا می شود
و دانه دانه درخت ها را خفه می کند ، می گریزد ،
تو خنجر سوزانت را باید در برگ گلی نهان می کردی
دشمن همیشه حربه ی آخر را
در لبخندش پنهان می کند .

پاییز
رخت فریبند ه یی بر تن برگ ها می پوشد
و در جشنی ،ناگهان
تن سوراخ سوراخ شان
به زمین می ریزد .

بلبل تازه بال چشم های سفیدم !
حالا دیگر
استخوان جوانت را مشکن
این گرگ هار
از شکستن هیزم نمی رمد .
عمری باید می گذشت
تا روشن شود
پاییزی در کمین است ،
عمــــــــــــــری باید می گذشت
تــــــــــــا آدمی
صدای پای گرگ گرسنه را بشنود
کـــــــــــــــه پشت چپر می رسد ،


آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#93 | Posted: 20 Aug 2014 23:38




پر پروانه و پرواز هما ممکن نیست ،
هر قطره آبی که گوهر لالا نمی شود

اینان که دیر رسیدند و پُر شتاب روانند
در ذهن شان زمین نکاشته را درومی کنند
بی آب خفته اند و خواب های پریشان می بینند .

اینان هنوز
باور نمی کنند
که تو ناگهان
به شکل پرنده یی
پریدی
اما
بالت را باز نکردی
کفشت را پوشیدی
ومثل گوزنی رها شده از من رمیدی .
گوزن کوچک من که زخم ارغوانی پایش رابا خود می کشید
گوزن کوچک من که شاخ سار بلندش
در پارچه ی آسمان فرو رفت
و آسمان پاره پاره فرو ریخت
بر شانه ی نازکش
و کفن شد.

چرا نشود پسرم !
چرا نشود بلبل زرد چشم های سفید م !
چرا نشود بال های بنفش سنجاقک سبزم !
چرا نشود !

در گرگ و میش هوا پیدا نیست
صبر می کنم جلو بیاید
صبر می کنم که چهره ی این چارپا برابر چشمانم ظاهر شود
سایبانی این تبرداران را دیگر
بر فرازسرم نمی خواهم ببینم .

چه برف عجیبی می بارد.

اکـــــــــــنون
ســـــــــــــال هاست
از پیشم رفته ای
امــــــــــا یادت
هر لحظه به مننزدیکتر می شود
حتی شبی کنار چپرهاآمد
گفتم :بله ؟ کیست ؟ آمدم
می دانستم تویی
از شماتت همسایه ها ترسیدم
کتله ام را پوشیدم
به سوس صدا دویدم
امـــــــا تو پشت چپر نبودی
و من عبور تو را از تکان برگ صنو بر فهمیدم .

می گویند صنوبر درخت بهشتی است
یعنی باور کنم کــــــــــــــــه تو مرده ای؟

باور کنم
پرنده ی پر شکسته یی که روی پله نشسته است
و پاره های تنش برابر چشمانش آب می شود
باور می کند

سایه ی خاموشی که پرنده اش مرده است
سنگ ترک خورده . جوبار کور...

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#94 | Posted: 21 Aug 2014 15:52 | Edited By: nazi220




تو چه می خواستی !
باران و برف و بچه ی بلبل؟
این خار بوته هم به وقت خودش برگ می دهد .

من خواب دیدم شمشیری
از لابه لای کتابت بیرن پرید و
در شانه ی تو فرو رفت

تو برگشتی
و نگاهم کردی
ولی پسرم !
گرگ گرسنه هم به خانه ی همسایه نمی زند
دشمن شیرینم !
درد مرا زیاد کردی و شادمانی خاک را .

دست های تو که زمین را شخم می زدند
اکنون کجای زمین شخم می خورند
چشم های تو که در پی نان گرسنگان همه جارا می کاوید
در حفره کدام مار سیاهی است
پایت که شانه ی خاک را زخم کرده بود
اکنون ٰ چه گونه بندی خاک است .
زمین انتقامش را از تو گرفته است .

چه برف پریشانی بر خانه ی ما می بارد
چه ستارگان آب شده یی!
پرنده ی پرپر شده آرام گیر !
برف در پر وبالم می نشیند و آب نمی شود
من که نمیدانم تو کجایی
اما خلاصه بهاری هم می آید
بعد ، من
حبه های تازه ی برف را در دستمالی می پیچم و
در شب دامادیت
به هوا می ریزم .
می بینی چه آرزوهابرایت دارم مادر!

ماه ، دختر آسمان است
تو
پسر بزرگ منی
دست های من
مثل قلب آسمان زمستانی ترک خورده است .

قدری کنارتر پسرم
هیچ اعتمادی به سقف ترک خورده ی شیشه یی نیست .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#95 | Posted: 21 Aug 2014 16:16 | Edited By: nazi220




می ترسم
شهاب یخ زده یی ،بالای سرت
چون تیغه ی شمشیری برق می زند ،
از زیر برق ماه زمستانی دور شو !
انگشتانم را می بینی
نُه انگشت ،نُه ستاره ی خونین ، نُه قلم شکسته
انگشت بزرگم که تو بودی
از دستم رفته ای.

یک شب که پرده ی ماه را پس زدم که مدادت را بردارم
از پشت ململ سبزش خونم را دیدم
و پرپر انگشت پریشانم که تو بودی
به خاکم افکند .

چه قدر تنهایی سخت است .آه
چه قدر بی تو به سر بردن دشوار است .
این لاشخور کجا نشسته که این قدر
بال پرنده را به زمین می ریزد !
این گرگ هار گرسنه کجا می گردد
که خرده ریز استخوان شکارش را می بینم
این سوز سرد باد چه فصلی است !

ستاره های یخ زده خواهند ترکید
اوراق پاره ی آسمان ، مثل غبار شیشه فرو خواهند ریخت
دلم می خواهد ،
بر زنگ های ستاره های شکسته جنگل ها را بریزم
که صداشان بیدارت نکند پسرم
آوار خاک بر طبل تهی می شنوی ؟
چه روزگار بی ثمری باید می گذشت
تا روشن شود
که ابتدای جهان است یا آخر دنیا
چه روزگار بی ثمری باید می گذشت
تا لفاف یخی دور جهان بپیچد
و آفتاب
مثل شب پره یی چاییده
در روشنایی پُر برف گم شود
چه عمری باید بگذرد
تا سایه ی سیاه گرگ گرسنه روی چپر بیفتد!

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#96 | Posted: 21 Aug 2014 16:35




این مرغ خسته هم که رهایم نمی کند
در خود جمع می شود
صدای مرا می گیرد
با خود حرف می زند ،
من تاب این همه اندوه را ندارم .

رودخانه یی که بار جهانی را بردوش می کشد
مرا بر ساحل می گذارد.

دیگر چیزی نیستم
جز این پرنده ی تنها ،که در برابر دریا آب می شود
چیزی نیستم
جز این بخار بنفشی که سوی ستارهها پیش می رود .
احساس می کنم که ریشه ی قلبم ، از لای خاک سینه ی خونینم
باز می شود .

وماه خیس و ترک خورده بالاتر می آید .

دنیا چه گونه تمام می شود
و آفتاب صبح جهانی دیگر
چه گونه طلوع می کند !
این گرد لاژورد و نقره کجا می ریزد ،
ین زخم داغ تازه که سر باز می کند
و دست مرا می بوید ٰ
این آفتاب تشنه که نزدیک می شود

در گرگ ومیش هوا چیزی پیدا نیست
صبح است یا غروب
پاییز است یا بهار
اول صبح بهار دنیا چه گونه باید باشد

غرق می شوم
با نور و لا ژورد و سپیده
بخار می شوم
و آسمان شرابی
شکل تو را می گیرد


پایان شعر خاکستر و بانو

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#97 | Posted: 21 Aug 2014 17:08




رود


از سپیده دمان تا غروب
وغای پرنده ها
پشت پنجره ِها ،مهتابی ها

پرندگانی می آیند
پرندگانی می روند
پرندگانی خاموش می شوند
بی آن که جای خالی شان حس شود .


درخت و پرنده


نهال فراموش
ناگاه
قد می کشد
بالا می رود
و سربه ماه و ستاره می ساید .

پرنده ی ناگهان بیدار شده در شاخسارانش نمی داند
شادی کند
یا بگرید

عمر چنین که به بالا بر می شود
دل چه کند !

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#98 | Posted: 21 Aug 2014 22:00





باور


وقتی که شب در کوچه خم شد
تا جرعه ی نوری بنوشد
من بودم و فرزانه بود و باد
چشم انتظار طعمه ای
دلشاد .

می دیدم از پشت زمین سیاره یی سبابه اش را
بالا گرفت و نورسبزی
از گوشه یی بیرون پرید و شاد
زیر بلوطی جست و گم شد .

فرزانه حرف روز را می زد
من تکیه یی خورشید از قلبم -که شمسم
بیرون کشیدم
و به او دادم .

اوشاد بودو خیره در من بود و باد سرد -می دیدم -
گرد بلوط و نور پنهان پرسه می زد
و بعد ،
روی چناری جست و لختی چارسویش را نگاهی کرد
و چیزهایی با کسی هم گفت انگاری که پنهان بود

فرزانه خندان بود ومن هم گاه گاهی خنده می کردم
(چون اخترما، بخت ما ،سیاره ی ما
نزدیک ما ، زیر همین گلبوته های روبه رومان بود و می پنداشت
ما را خبر نیست .)

ما باز
نگاهی دوختیم و ناگهان دویدیم
نوری عجیب، از بوته ها -پیچیده لای باد - بیرون ریخت
و سوی بالا رفت
دانستم این سیاره ی ما و اختر ماست
فریاد کردم :آی مردم ،دزد
سیاره مان را برد .

باد
خندان به سوی کهکشان پرمی زد و می گفت
نه باد
خوش باوریتان سهم تان را خورد .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#99 | Posted: 21 Aug 2014 22:06




برگ ریزان


از پشت پرده های حصیری می بینم
شاخه های تکیده را که تکان می خورند
آیا باد می وزد
یا ورزایی
خارش شانه اشرا
در سابش بردرخت
فرو می گیرد؟

شاخه های برهنه از حرکت باز ایستاده اند
ورزا دور می شود
یا باد
از درز دریچه سوی من می آید .


این راه دور


در کودکی همیشه گمان می کردم
پایان خاک
آن جاست
نزدیک آسمان
و اگر چند روزی خاک را طی کنم
به انتهای زمین می رسم
امـــــــــــــروز
احــــــــــــــساس می کنم
بر پرتگاه ایستاده ام .

این راه دور را به چه هنگام آمدم !

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#100 | Posted: 21 Aug 2014 22:27




مجسمه ها


در پارک های قدیمی
نه موج صدایی نه لرزش برگی .

پرچم های رنگ باخته ،چون پیران گرسنه
که تنها
با طعم خاطره هاشان عمر می گذرانند
با دست های اویخته
به دنبالت می آیند

چیناب کهنه ی استخر
سیمان شکسته را چنگ م یزند
در سایه ی هر درختی روحی
در آفتاب قدیمی
بی رنگ می شود .

در پارک های قدیمی
مجسمه های فرو افتاده را می بینی
-مردگانی که به سالیان دراز از دست رفته اند
بی آن که کسی به خاک بسپارد -
برچشمخانه های فلزی شان دست می کشی
و در این هنگام
قمری کوچک ٰ از کنار درختی ٰنگاهت می کند
که تو تنها
دم لرزانش را می بینی .
او فکر می کند ،بی گمان :
((کیست
گُردی که چشمخانه های جنین هول انگیزی را لمس می کند
و لحظه یی که به ارامی گردن می کشد
و دراین فضای گرفته دلت می خواهد
کـــــــــــــــــاش قمری کوچکی بود
در سایه ی کاج ها می نشستی
در برگ های خزان می پریدی
و برای ابد از زندگی پنهان می شدی

امـــــــــــــا
هراس نگاش را قمری
نمی تواند پنهان کند ،
هر چند سال ها
دم لرزانش تنها
از گوشه یک اجی
غفلتا "
بیرون مانده باشد

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
صفحه  صفحه 10 از 36:  « پیشین  1  ...  9  10  11  ...  35  36  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Mohammad Shams Langeroodi Poems | اشعار محمد شمس لنگرودی بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites