تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Mohammad Shams Langeroodi Poems | اشعار محمد شمس لنگرودی

صفحه  صفحه 16 از 36:  « پیشین  1  ...  15  16  17  ...  35  36  پسین »  
#151 | Posted: 1 Sep 2014 22:46




اشعار محمد شمس لنگرودی
Mohammad Shams Langeroodi Poems



۴۵


پرنده ییس در دهانم
پرنده یی در چشمانم
سر شار باغ و پرندگان منم .

امروز ،شارستانی پر هیاهو
فردا شورستانی پرنده کوب
(دشتستانی
همه نقش پرندگان )

بالی زنیم و غرق نوایی شویم
زان پیش تر
که به نقش پرنده یی در مانیم .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#152 | Posted: 1 Sep 2014 22:52




۴۶


بــــــــــــــــــامداد و عطر پرندگان
بامداد و دریچه های گشوده و آواز آب
با کلاه ماسه و سنجاقک های سپیدش دریا به اتاقم می آید
پیرهنش را
که بوی غرقه های گمشده را می دهد
بر پنجره ام می اویزد .

آه ، دریــــــــــــــــــــــا !
به من آن ستاره ی نو سال را که در آبت تن شست و
به صدف هایت خانه کرد
با ز ده -
غزال پریشانی که در آه و نمک صخره ی مرجانی می شود .

دو سنگ ریزه ی شفاف
که زیر کفش های قدیمی خاموش مانده است
مردمان غرقه از بند رسته یی ست
که هراسنده
نهانگاهی می جوید .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#153 | Posted: 1 Sep 2014 22:59




۴۷


مردگان مرا به دریا ریختند و صدای کاکایی کوری شنیده شد
از بام کومه ها و ستاره ها
رشته ی باریکی از صدای پرنده ی دریایی بریدم ،
دیری ،به تارهای نیلگونه ی آوازش
نظردوختم
سه غرقه خویش را در آب نیلگون صدایش یافتم ؛

مردان و زنانی زیبا گرداگرد نور
از بند رستگانی
که طرح رهایی در بند ماندگان را می ریزند

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#154 | Posted: 4 Sep 2014 11:27




۴۸


دریاچه ی نقره کوب و آسمان نمک
ماسه ها تپنده و سایه ی تپه ها
رطئبت آفتاب
رخوت صخره ها .

موریانه هی عرقریزان و طپانچه های زنگ آذین
خاطره های بیکار و بی حوصله یی که زیر سایه ی تبریزی ها چرات می زنند

آرامش دلتنگ و ، نعل های به زنگار و ، های و هوی عظیم گمشدگانی
که زیر زمین می چرخند

خاموشی دریا
و استخوان سپید اسب های محو شده یی که در آفتاب تابستانی سنگ می شوند

از یاد رفتگان و
کلاه شن و سوراخی در باد
که به یاد سواری
بر پا ایستاده است .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#155 | Posted: 4 Sep 2014 11:30




۴۹


ایستاده ام و رود را ، چون طاقه ی شالی ، برگرفتم
طاقه طاقه گشودم و گردا گردم
جویباره های لطیف ، نور نم آلود ، از دستم فرو ریخت

و من
در آب نیلگون و سنگ و سبزه فرو رفتم
در آسمان آب شده ، تصویرها و لرزش باغ های خفته فرو می رفتم

بر سر آن نبودم که بمیرم
کناره ی خاموش !
در دامانت ایستادم
و بر سر سنگ ها و ، در رودخانه های دستم
غرقه شدم .


آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#156 | Posted: 4 Sep 2014 11:35




۵۰


و حالیا
کلمات آبی مانده است
و بال عقابان سوخته .

بالای تپه ها
انبوه گزنه ها و شب پره های مومیایی
بالای تپه ها
کار بافک شفاف ،تارهای گزنده .

- کلمات و سکوت را
به من ده
درخشش شبتاب های کشته
دکمه یی از نور ،
تکه یی از شامگاه ورق شده را

می خواهم
ترانه یی
بر حاشیه اش بنویسم .

سیمرغی که نمی تواندمان دید
پرو بال عقابان سوخته را
به زمین می کارد.

آه ، پرواز تابناک عقاب زمین بر شعله ی زرین !
نشانی امید را
به من ده !

به من ده

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#157 | Posted: 4 Sep 2014 11:48




۵۱


قطره ی بارانی
میان دو انگشتم، پنهان است .
دل نقره کوبش از گلوی پرندگان و شوره زار و عطر صدف بی تاب است
دل نقره کوبش
دل ماه از هجوم عقابان باز جسته است .

تپنده و لرزان
میان دو انگشتم
قطره ی بارانی پنهان است .

می خواهد بمیرد و گم شود
مهربان ومشوش
به برکه ی تلخی که رودخانه های جهان را در خود جای می دهد .

دل سیمابم
در قطره ی بارانی
پنهان است .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#158 | Posted: 4 Sep 2014 11:51




۵۲


در آرامش تاریکت آه می کشی
می دانیم
ورنه این دو لاله ی تافته بر سنگ مزارت نمی جنبیدند .

آلاله ها بسان درختی می بالند
مرغان و ماه ، بهارو پرندگان در پنجره هایش می خوانند ...

و به خلوت گاه شامگاه
که پیچک اندوه
گل های سپیدش را در لب هامان تاب می دهد
تسلی خاطر خویش را
برگی می چینیم
در خلوت خود می گشاییم
و چنان سرودی می خوانیم ؛
اینک یکی ترانه همین
که برگی از آن دو لاله - درخت است .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#159 | Posted: 4 Sep 2014 12:03




۵۳


از سوراخ کلید
به اتاق از یاد رفته می نگرم ؛
روزنامه ها
تنگ غباز آلود
ملحفه یی مچاله در انبوه سالیان
و آفتاب خزانی
که روی پیش بخاری
خواب رفته است .

نوری بریده در نک چاقو
و ساعتی
که راه زمان را گم کرده است
و اسب های ترک خورده یی
که لابه لای رنگ های قدیمی می تازد ...
رودر سکوت چهره ی مبهوتی ابدی
سفره خالی
و ،وزوز مگسی تهی
کاربافک بی تار

از لای روزنامه خطیبی
مشتش باز مانده است .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#160 | Posted: 4 Sep 2014 12:12




۵۴


روزنامه ها ستاره های من اند
جادههای شیری کهکشان نان و صدایند روزنامه ها
روزنامه ها ستاره های من اند

امشب
شب چندمین است
که اسمان اتاقم از ستاره تهی است
امشب چندمین است
که صندلی ام را در تالار جهان
رو در روی ستاره ها ننهاده ام .

به تاریکی پشت داده ام
و پده های هفتگانه ی آسمان
در غبار حرف های قدیمی می لرزند
سیگار می کشم
و غرقه ی تاریکی
چشم انتظار ستاره یی ، روزنامه یی
دود می شوم .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
صفحه  صفحه 16 از 36:  « پیشین  1  ...  15  16  17  ...  35  36  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Mohammad Shams Langeroodi Poems | اشعار محمد شمس لنگرودی بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites