تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Mohammad Shams Langeroodi Poems | اشعار محمد شمس لنگرودی

صفحه  صفحه 18 از 36:  « پیشین  1  ...  17  18  19  ...  35  36  پسین »  
#171 | Posted: 5 Sep 2014 16:01




اشعار محمد شمس لنگرودی
Mohammad Shams Langeroodi Poems



۱۰


زرد و تکیده ، تابستان عطش زده در سایه ی دیوار
درخت انار چون فریادی با هزاران دهان خونین
چهچهی خشکیده ی بلبلان
آوار طبله ی نای شان
در آسمان فلزی
بِه
مسافر خسته یی که غبار از چهره نمی شترد
گلابی ها
که به زخمه ی شعله یی می میرند

مادینه ی دیر سالِ هزار پستانی ست تاک
که بوکشان به جست و جوی سبویی می گردد
گیلاس بن شاداب ، باهزار چشم کودکانه
به یک دم پیر می شود
و صد درخت گرسنه ی سیب
خم شده در پی میوه یی.

روز
در غبار طلبه های زمان پیش می رود
ومردمی گرسنه
در آتش می چرخند
و حریصانه
در لقمه ی لغزنده ی مرگ
چنگ می زنند .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#172 | Posted: 8 Sep 2014 17:49




۱۱


از آن چه که اکنون می بینم تا ستاره راهی نبود
تنهـــــــــــــــا
پایی می خواستم و راهنمایـــــــــــــــی
اما کرجی ها رسیدند
با سه کودک شفاف
که میان گلابی ها حیران بودند

رهنمای نخستینم
در ساحل سوزان آب شد
دومین
دوچرخه ی تابانش آتش گرفت و جز بخار غم آلودش ندیدم
سومین
که پنجه در آب کرد

و دریا سر کوب و سینه سوز
در قدومش غلتید
ماهیِ روشنی به اشارت مرا گوشه یی برد
و رازی آشکاره کرد
که من تلخای آب های جهان را در گلویم حس کردم
از آن چه که اکنون می بینم تا ستاره ی دریایی راهی نیست
اما همیشه از آواز کرجی بانان و عطر ماهی و ریسمان تیره و روشن
ترسیدم

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#173 | Posted: 8 Sep 2014 17:55




۱۲


آنان
در آفتاب تفته عرق ریزان امدند
مجسمه ها را بالا بردند
پرده ها را کشیدند
و خسته و شکسته
چون دسته های عزا برگشتند

در آفتاب ساکن تابستانی
کودکان ِبه بازی ترسیدند
آسیمه سر
گریختند و شتابان
سنگی افکندند
سنگپاره در رخ تندیسی باز آمد
چیزی سیاه
از گوشه ی لبانش آویخت ،
و لبخندی سپید
چون قهقه ی ناگهانی مردگان
رخسار هولناکش را
انباشت

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#174 | Posted: 8 Sep 2014 18:07




۱۳


چیزی در آن پیاله ی واژگون عظیم و آبی باقی نبود
جز چند قطره ی خون
ماسیده بر لبه های سردش .

در دامنه های تاریک
خفته بودیم
با یاد روشنای روزهای گذشته ، کودکان و زنان ،
خانه های رها شده
و صدای شغالان را شنیدیم
گفتیم " این نبود
در رویاهای ما این نبود
ما انتظار شبی
سر شار کومه های لطیف را می کشیدیم "

ستارگان فراوانی می درخشید
و چند ین تن شادمان
آنان که به روشنایی شبتابی تنها امید بسته بودند
بی خانه رها شده
بی یاد
کودکان و
زنان

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#175 | Posted: 8 Sep 2014 18:15




۱۴


آن ها آمدند
در انبوه اخه های سپید نشستند
نجوا کنان ،شتابزده ، نگران ،
چمدان عظیم را گشودند
و به یکدیگر خیره ماندند .

آن جا چیزی نبود ،
جز کفش های کهنه ، پیرهن سوراخ ، گوشواره یی حلبی،
و سنگینی پوچ دویدنی بی حاصل .

نومیدی و خستگی
چون کرم های تیره از روزنه های پوست شان سرک کشید ،
پراکنده و خشمناک
در سایه های سیاه نشستند
و زمانی چندان نگذشت
که زوزه ی چندین گرگ را که به هم می پریدند
لابه لای شاخه های سپید شنیدیم

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#176 | Posted: 10 Sep 2014 23:38 | Edited By: nazi220




۱۵


دور دست
در جامه های سپید تابستانی شان ، برزگران
همچون پرندگان به نظر می رسیدند :
شاد ، بازی کنان ، رویا وار .
از رودخانه های خشک و سنگلاخ تشنه و خار بوته گذشتیم
در زیرِابر پرندگان
کنار ساقه های علف ،
و به گندم زاران سپید رسیدیم
آن جا که برزگران
در جامه های سپید و درازشان
تکیده ومهتابی
خاموش و مرده به نظر می رسیدند .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#177 | Posted: 10 Sep 2014 23:49




۱۶


آژیر امبولانس
در پنجرهها می ترکد
و براده ی اتشناکش
در قلبم میخلد .

بیا
بیا و این دل شوریده را در نهری بشوی
روزنه های قلبم
چشمه ساران صبحدمان ست

امروز
پیش از ان که در بگشایم
شام شد

فردا
پیش از آنکه دهان بگشایی
دنیا به آخر می رسد .
این روزگار نیست که می گذرد
مــــــــــــــا ییم .

آیا هنوز
گوی نظر باز را
برشانه ی خود
حمل می کنیم
زیتون پریشانی
که بر آب زنگاری
زیرو زبر می شود
چشمدانه ی ما نیست ؟

آه ،مرده ی امیدوار
مرده ی معصــــــــــــــوم !
مژه هایت را برهم آر
بازی تمام شد
و توهم
برای ابد مرده یی .

زندگی شراب گوارایی ست
در جامی شعله ور
جهلن
بر نک مخروطی می چرخد و مارا به
قاعده امید نیست .

این مردقوز کرده که در خونش رنج قرونی را حمل می کند
می شتابد
که به قامت استوار
نانی در کف کودکانش بگذارد
و خم شده
گوشه یی بگرید .

آه ، مادر
حیاط پریشانت را ازچه سبب جارو می کنی
صدای هوا پیما ها و شادمانی مردگان برانگیخته را مگر نمی شنوی !

من فکر می کنم برخیزیم
و آرام آرام
تکه تکه شویم .

استخوان سگی که در مزبله می غلتد
روزیِصدسال مورچگان است
امیدهای زمین
نصیبه ی یک روزمان .

زندگی دالانی ست
که کلید چراغانش را
هرگز نیافتیم .

آژیر آمبولانس فرومی خوابد
و کودک خاکستر شده
از دریچه
به کوچه فرومی ریزد .

پسرم !
چیز فراوانی از کف نداده یی
تا چند لحظه ی دیگر
وطنی نیز
در کنارت
خواهد مُرد .


آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#178 | Posted: 10 Sep 2014 23:53




۱۷


بعد از این همه سال
دیگر بار
به یاد تو افتاده ام -
لبخندت که به شامگاه دریا می مانست
صبرت ، خمیدگی سرو
غفلتت
که شبانه - خوابی بلبلان بود

مرتضی !
در این شب ارغوانی می گردم
که پاشیده به سنگ و گلوله ها
لبخند ترا بیابم .

تو در آن تنگنای بی ترانه و شبنم به انتظار چه کس ایستاده یی؟

مــــــــــــــــا جمله فرو می آییم و ترا نمی شناسیم
و دهانت
-صنوبر چاک چاک -
که از میوه زار ابد خبر می آورد
در خلئی ناشناخته
چون بالی بریده
در جنبش است .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#179 | Posted: 10 Sep 2014 23:58




۱۸


نسیم سپید ، کبوتر چاهی ، برگ های خزانی
صدای قدم های تو را نیز می شناسم .

تو پیـــــــــــــدا نیستی
آن جا
در ابهام شاخه ها
میان تکه پاره های زمان
نگران کارهای نیمه تمام و تاخیر های اداری و امیدهای محتضر
به خریدن دارو روانی .

در روشنای یروز راه می روی
بی آن که حضورش را حس کنی .
از سر ابکندها می پری
بی آن که ببینی .

کبوتران سر راهت را ندیدی
و بسا نمی دانی
تابستان ، گذشته است
و این برگ ها که تورا در برگرفته اند
برگ های خزانی ست .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#180 | Posted: 11 Sep 2014 00:03




۱۹


بر شانه ی تابناک من گلی نیست
عطر شبانه ی لبخند کشتگان پیچیده ست .
آنان مرده اند
و خرده ریز ساعت های شکسته
بر پیکر شان فرو ریخته .

مـــــــــــــادیان دو رنگ
دو رودخانه ی کشتگانش در رویت
کنار پیکر شان می ایستد
به ماه تازه می نگرد
و سرجنبان و خیره می گذرد .

پچپچه هامان رادر یکدیگر گره می زنیم ، برگرد خاطره های مان می پیچیم
و از دریچه ها
به خیابان می ریزیم .
آنان مرده اند
و در کف مان
هیچ
جز بسته های ظریف و کوچک مان
باقی نیست .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
صفحه  صفحه 18 از 36:  « پیشین  1  ...  17  18  19  ...  35  36  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Mohammad Shams Langeroodi Poems | اشعار محمد شمس لنگرودی بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites