تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Mohammad Shams Langeroodi Poems | اشعار محمد شمس لنگرودی

صفحه  صفحه 20 از 36:  « پیشین  1  ...  19  20  21  ...  35  36  پسین »  
#191 | Posted: 18 Sep 2014 09:05




اشعار محمد شمس لنگرودی
Mohammad Shams Langeroodi Poems



۴


تو دیگر نیستی

انار شکسته یی که خاطره های خونینش تنها بر دست ودهان می ماند .

تو دیگر نیستی
مگر به صورت شعری در دهان
و لمس سر انگشت های تمام شده ات
در دست های مان .

شگفت ، لعلگونه ، درخشان پرداخت شده ، آبگون ،...
انار دهان گشوده
از این بیش
نمی ماند
بر درخت .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#192 | Posted: 18 Sep 2014 09:09




۵


آن که از برابر مان گذشت و باز نیامد ، نه زمان
کــــــــــــــه توبودی .

امروز هم
صبح و پرندگان در زدند و پاسخی نشنیدند
امروز هم
صدای پای رهگذران را شنیدیم و تو خاموش بودی
امروز هم
درست ساعت هشت
کرکره ها را کشیدیم
لابه لای سرخس ها و گلابی ها
آن جا که تو خوابیده بودی
زمان بود
تخت بود
تــــــــــــــو نبودی .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#193 | Posted: 18 Sep 2014 09:32




۶


تن جامه ات سفید است
پیکره ات سفیداست
منزلگاهت سیاه .

تن پوش هامان سیاه
پنجره هامان سیاه
خاطره هامان سیاه
نی نی چشمان سفید .

چشم ها خیره به درها
سفید .

طره و گیسو
سفید
پیکره هامان سفید
خاطره هامان سفید
منزلگاهان سیاه

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#194 | Posted: 18 Sep 2014 10:02




۷


صدایت کردم
به دشواری چشمانت را گشودی
همچون
آخرین سپیده ی تابستان
و
زمانی چندان نگذشت
که پلک هایت فرو خفت
انگار
برگ های نخستین خزانی ریختند .

ما گردا گرد تخت تو ایستاده بودیم
و بارانی بی امان بر مزرعه تهی می بارید .
درها باز شد
ملحفه های سفید را آوردند
همه در مه گم شدیم
چندان که چشم گشودیم
ترا ندیدیم


آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#195 | Posted: 18 Sep 2014 10:08 | Edited By: nazi220




۸


اندوهبار
مشوش
مغشوش
از پله ها بالا رفتیم
درها را گشودیم
و تو
آزام
بر تخت سپیدی دراز کشیدی
همچون شهریورماه .

بعد
سرگرم کارهای روزمره شدیم و همه چیزی از خارمان رفت
حتی ندیدیم
که چه هنگامی از پله ها پایین آمدی
و به خانه نرفتی
و در اطلاعیه ها و روزنامه ها
مسکن کردی .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#196 | Posted: 18 Sep 2014 10:31




۹


همچون پرنده یی گرسنه فرود آمدی
پرو بالی به دریا ساییدی
اوج گرفتی و دیگر بارتندیدیم
گویا کنار ستارگان ،شاد و نفس زنان نشستی
در منقارت نگریستی
قزل آلایی ندیدی.

ناگاه
همه چیزی را به حیرت و وحشت دریافتی :
تو بدان درخشش بی ثمر در آمده بودی
بدان سوی زمان
آن جا که تمام جهان به حباب و خاطرهییبدل می شود
مگر چشمانت
که به دره ی بی امان خلاء
در زیر قدم هایت بنگری .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#197 | Posted: 18 Sep 2014 10:42




۱۰


یادم نیست چه هنگامی بود

پاییز بود یا بهار
صبح بود یا غروب.

ملحفه های سفید چون ابر بهارانتکان می خوردند
صدای ریزش برگ را می شنیدیم
صدای تلاطم آب ، گوشه های اتاقت را پر می کرد .

بر کفش های بی ثمرت نه لکه ی برفی نه تابش آفتابی
در جالباسی کهنه
پیراهن تازه ات ، به حسرت ، به میهمانان جوان خیره بود
گلایل سرخ بالای سرت به سفیدی می گرایید .

چه هنگامی بود
ساعت چند بود
صدای لرزش ارابه های سفید را شنیدیم
و یادم مانده
ترا ندیدیم

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#198 | Posted: 18 Sep 2014 11:08




۱۱


از این بیش تر نیز برای تو شعر گفته بودم
برای دو قطره ی اشکت ٰ
اکنون که مرده یی
بی هیچ قطره ی اشکی .


۱۲


زخم ها ی سپید
زخم های سیاه
زخم های کوچک
زخم های بزرگ
زخم های قاتل
زخم های شوخ
زخم های بی رنگ ،بی بعد ،شوخ و کشنده ،نا پیدا
سیلابی نهان در آبی آسمان
که در چله ی تابستان ،ناگهان
مزارع و شهرها را می شوید و می برد :

زخم های روح

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#199 | Posted: 18 Sep 2014 11:33




۱۳


همچون پرندگان پراکنده ، شب پره ها ، لک لک ها
بر کرانه ی تاریخ پیدا شدیم
سوسو زنان ، خار آکند ،شاد ،بی خبر
و زمانی باید می گذشت
تا تو زاده شوی
آن گاه
حضورتو راهم
چون دیگر چیزها تلقی کردیم :
ساقه گلی ، بارانی ، زنجره یی ، انسانی ...
تا نیم شبی
که همهمه یی شنیدیم ،
به سویت برگشتیم
و جهانی دیدیم
تباه شده بر تخت تو .
و هم این زمان بود دریافتیم
همه از دیر باز
تنها
برای تدفین تو زاده شده بودیم .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#200 | Posted: 18 Sep 2014 11:37




۱۴


از صندلی ها
هیچ کدامشان کم نبود ،
میز را چیدیم
صندلی ها را جلو کشیدیم
تصویرت را
در جای خالی تو نهادیم
و به یکدیگر خیره ماندیم

گویی اسب هایی ناگهان
به لرزش دور دست زمین لرزه ی در راهی گوش می دهند .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
صفحه  صفحه 20 از 36:  « پیشین  1  ...  19  20  21  ...  35  36  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Mohammad Shams Langeroodi Poems | اشعار محمد شمس لنگرودی بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites