تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Mohammad Shams Langeroodi Poems | اشعار محمد شمس لنگرودی

صفحه  صفحه 22 از 36:  « پیشین  1  ...  21  22  23  ...  35  36  پسین »  
#211 | Posted: 25 Sep 2014 18:15 | Edited By: nazi220




اشعار محمد شمس لنگرودی
Mohammad Shams Langeroodi Poems



۱۱


بانگ خروسان !
می شنوی ؟

آرام گـــــــــــــــیر !
تا سپیده راه درازی در پیش است

-به مویم بنگر
در گرد افتاب سحر گاهی
چگونه سفید می شود !

آفتاب سحر نیست
طبله ی ماه است
که پوک و ململینه فرومی ریزد
باد
سایه های سیاه را می روبد
چراغی روشن نیست ،
شعله ای از آفتاب است
که به زورق بامدادی نزدیک می شود .

-پیاله ی زهر است
آه
اگر به سنگ ستاره ای در توفان بشکند .
خروش خروسانی دورادور
و لک تازه ی صورتی رنگ
که بر آسمان خاکستر
نشت می کند .


آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#212 | Posted: 25 Sep 2014 19:12 | Edited By: nazi220




۱۲


خورشید شامگاه خزانی زیبا نیست
اکنون
که لخت لخت
پیرهت را
به یاد می آورد .



۱۳


تو نمرده ای
مژه ای
به سایه سار ابد خفته ای



۱۴


آشیانـــــــــــــــــه ی بادبسته دری است
گــــــــــــــــــور تو
که به ناگهان نگران مان می دارد
خیال کلیدی
که در خانه
فراموش کرده ایم .


۱۵


چگونه به باد رفته ای
در توفان میان تهی
تو فان خیالی
شکوفه ی بی بــــــــــــــــهارم !

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#213 | Posted: 4 Oct 2014 19:14




۱۶


سرمای تلخ گلوله ای
در سینه ام احساس می کنم
قطرات بارانی سرد
که در انگشتانه ی خون
-جای پای گلوله ها-
بریزد

چه شد که به ناگـــــــــــــــــهان گرداگردم در تاریکی فرو ریخت

پیرهنم چـــــــــــــــــرا
چون پولک ماهی ها ،ناگاه
گلگون و سفید شد !

چگونه در آن شامگاه تابستانی
در فاصله سه چهار گلسرخ کوچک
صـــــــــــــدایم را نشنیدید و مرا گم کردید!

آه !شب بوی سفید موی من !
بادها به چه هنگامی می وزند که تو رابخوانم !
تو همان جا
میان همان برگ ها
میان همان ،شامگاه ورق شده
خاموش و پیر بنشین
ژنده پاره های سکوت را چرخ کن
و به آرامی پیرهنم را بدوز .

امـــــــــــا
پیرهنم سفید نباشد مــــــــــــــــادر !
سفید سرد است و نمی دانم چرا
بوی مرگ می دهد

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#214 | Posted: 4 Oct 2014 19:29 | Edited By: nazi220




۱۷


- خوابم تر
گلویم خاموش
بیا و مرا ببر .

(آفتاب سرد
باد ِ تلخ ِسحرگاه)

-بادسحر گاهان تلخ
پرو بالم نازک
چتر گرم تو سرپناهم !با من نیست

(آفتاب خیس
رخشه چاقو )

رنگین کمان ترانه ات در خورشید
بال بال تو بر نرده ها ،سوسن ها .

(آفتاب زرد
تخته ی پُر از پَر)

- خوابم تر
گلویم خاموش
گل سنگ خیس و
لرزش خونی
مادرانه و مُضطر
که توان چکیدنش نیست )

-بیا و مرا ببر




۱۸


نشان قدم هایت
در یخ مانده است
نه ریزش برفی
که قدمگاه را پوشاند
نه شعله ی آفتابی

نشان قدم هایت
در راه ها
چون داغی یخین
پیشا پیش ما

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#215 | Posted: 4 Oct 2014 20:04




۱۹


سیزده بهار
بر تو گذشته است وگلی ندادی
سیزده سپید
بر در بامت پرسایید و
دریچه ای نگشودی .

و بسا از این روست
که چهره ی مادر
تند و شتابان
شخم می خورد
شیار بر می دارد
خیس می شود
تا که گلی بروید
سیزده بهار
بر در بامت پرسایید و
گلی ندادی




۲۰


چه صبح بی خبری
بر گرد دهانم بال می زند ،
چه برگ های سیاهی
در برفچاله ی سینه ام می لرزد .

به پاره ای از سحر
قلبم را فرو پوش
ستاره ی صبحگاه !
به شمد پاره ی کوچکی از سحر
قلب یخ زده ام را فرو پوش .

او را می آورند

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#216 | Posted: 4 Oct 2014 20:25




۲۱


پنهانش کنید
در پلک خسته ی نا بینایی
گلوی کودک لالی ،
پنهانش کنید
لابه لای گلی که نرسته است .

آه، پرنده ی کودک !
که بر عصای بال زخم خورده ی خود
دور می شوی ،
بگذار ، تا میان شعر های گم شده ام پنهانت کنم
اشعاری لرزان
که مثل چشمه ی ترس خورده
لای علف های لگد مال شده می درخشند .

پرنده ی نو سال
اکنون که ظفر
جز گریز به هنگام نیست
بگــــــــــــــذار
در آه بر نیامده ام پنهانت کنم
آهِ لخته لخته ی پنهان .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#217 | Posted: 4 Oct 2014 20:30




۲۲


می خواهم
بلبلان نفس بریده را گرد آرم
و از نسیم گلوشان
آوازی بر آرم .

ماه مچاله ای که عاشقان به وصلت رسیده فراموشت کرده اند !
خونِ مباح سرد شده در باجه ها !
خونی ،که قدر چشم پرنه ای در قلبم مانده ای !
ساعت مومین
در آفتاب بهاری
آب شد
و تو
در تاریکی بی پایانت دور می شوی .

امیدهای قدیمی
در آفتاب بهار بال می زنند
و در غبار فرو می پاشند

باران
زنگوله های سرد تابستان را
در گردن آسمان بر هم می کئبد
و ماه زنگزده
خونرنگ
در شعرم فرومی ریزد

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#218 | Posted: 5 Oct 2014 11:58




۲۳


هوا پیما
به زمین می نشیند
لبخند دودناک سپیده
چه اندوهبار است .

بارانی خاموش
گرداگرد فرودگاه
نمبادی ژنده پوش
دنبال ِکفتران سیاه
لبخند دودناک سپیده
چه اندوهبار است .

پیکره های در یخ باز گشته اند -
امیدهایی تباه شده
که تکه تکه فرو می ریزند .

سایه هایی بی دست
عقربه هایی بی سو
پدرانی که به توفان سر به مُهر درون شان
خاکستر می شوند

مادرانی که نمی دانند
بر چه جرمی متولد شدند .

هوا پیما به زمین می نشیند
سربازان زخم خورده
پرندگان سرما زده در بوران ها
در آغوش هم
پناه برده اند ،
لبخند دودناک سپیده
چه اندهبار است .

نگاه کن
پرنده ای به دو نیمه شد
آسمان پاره پاره و آواز و نور
از قلبش فرو ریخت
باران و باد ،تکه ای از شامگاه ،شاخه ی نارنج
از قلبش فرو ریخت.

بیا
بیا و خرده ریز پرندگان را گردآریم و
ترانهی کوچکی بسازیم
و در پناه ِلطیفش پنهان شویم

هیچ اعتمادی
با این
باد چرخه ی آتشین نیست .

نگاه کن
انگشتانه ای
دو دریاچه بیرنگ را در خود جای داده
که غرقم کند .

خشکسال
نهان شده در لوله ها
همهمه می کند
که مرا ببلعد

جالباسی قهوه فام
صلیبی است
بر تپه سار پریشان رخت من .

هیچ اعتمادی
با این باد چرخه ی آتشین نیست .

هوا پیما به زمین می نشیند
فرمانده ی بی سر
به جسدهای سوخته فرمان می راند .

سگ ها
میان ستارگان فلزی پارس می کنند
و سرخ و زرد
جمجمه ای
به فرمان دریده شدن
راست
ایستاده است


آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#219 | Posted: 5 Oct 2014 12:06




۲۴


این کوچه به کجا می رسند
این سینه ها چگونه این همه اندوه را
تاب می آورند

این خانه ها چگونه چنین خاموش اند

پچپچه ها
آکنده ی کافور سدر
در خیابان ها
مردگان
به جست و جوی کسی می گردند

نه من
هیچکس را نمی شناسم
و اگر رخصت فرمایید
نامم را نیز
از یاد می برم
فقط از شما تقاضا دارم
به جمله خلایق بسپارید
صبح
که از خانه بیرون می آیند
همه را
برا ی همیشه به خدا بسپارند .


آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#220 | Posted: 5 Oct 2014 12:10 | Edited By: nazi220




۲۵


سخن از ازادی ناتمام است
وقتی که نسیمی حتی
مددنمی کند
مردگان مغرور
موریانه ها و علف ها را
از مژه های شان بتکانند

سخن از ازادی ناتمام است
وقتی که شهیدان لب به سخن نمی گشایند .

سخن از ازادی ناتمام است
وقتی که در صف نان می ایستی
و فرصت رای گیری از دست می رود .





۲۶


آسمان نازک نوروز
برقِ تیغه یخباد
رگبار بهاری .

گنجشک کور
سر کشیده نگاه می کند
و سایه روشن شوری مغموم
بر نُک لرزانش
موج می زند

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
صفحه  صفحه 22 از 36:  « پیشین  1  ...  21  22  23  ...  35  36  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Mohammad Shams Langeroodi Poems | اشعار محمد شمس لنگرودی بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites