تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Mohammad Shams Langeroodi Poems | اشعار محمد شمس لنگرودی

صفحه  صفحه 27 از 36:  « پیشین  1  ...  26  27  28  ...  35  36  پسین »  
#261 | Posted: 8 Dec 2014 18:23




اشعار محمد شمس لنگرودی
Mohammad Shams Langeroodi Poems



۴

صبح
سوار برقطار ستارگان سحر گاهی از ره رسید
تـــــــــــــو نیامدی ،
گنجشک های منتظر
دور خانه ی من نشستند
و به هر سایه به خود لرزیدند
تو نیامدی ،
شعر
از لب هایم به دلم پر کشید
تو نیامدی ،
آفتاب
از سر سروها به انتها ی خیابان سر کشید
تـــــــــــــــــو نیامدی .

مــــــــــــــه می داند
که باید برخیزد
و به خانه خودبیاید
در سینه ی من .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#262 | Posted: 8 Dec 2014 18:28 | Edited By: nazi220




۵

می آیی و چون چاقویی روزم را به دونیم می کنی
نیمی ،بهار هلهه زن توفان های سرخوش
نیمی که نیامده بودی هنوز
و بوی نان کپک زده را می دهد .

ای زن
پرنده ی معتکف در روحم !
انگور رهایی بخش !
نور خشک شده
ای زمین !

به من
بیست و چهار ساعت کامل ببخش
روز یخ زده ام را
در گرمای تنت آب کن
جرعه جرعه در گلوی این پرنده ی بسمل بریز .

مــــــــــــی آیی و چون چاقویی روزم را نصف می کنی
می روی
پاره های تنم
در اتاقم می مــــــــــــــــآند

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#263 | Posted: 8 Dec 2014 18:44




۶

تکرار کن
هر آن چه می که کاری ،هر آن چه که می رویانی
هـــــــــــر آن چه درو می کنی

توکرک شکوفه یی
و خون گیلاس های نرسیده را در خود پنهان می کنی

باریکه ی آب ،به هوای سیلاب
در تخته سنگ های تو مـــــــــــو ج می زند
نسیم سحر ،
به هوای توفانی شدن
در آسمان تو خواب رفته است .

تو دانش آتشی
صبحانه ی ققنوس !
زنبور شفا بخش من !

تــــــــــــکرار کن
هر آن چه دردمی کشی ، هر ن چه که خـــــــــــون می افشانی
هر آن چه باروت می کند

قزل آلایم کن
در رود شعله ورت
که می سوزاند و زندگی می بخشد .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#264 | Posted: 8 Dec 2014 19:03




۷

تــــــــــــو آب شده یی
در اندوه اسب هــــــــــــــا
دلتنگی دره ها
قطرات شبنم
مـــــــه نمی گذارد که ببینمت .

شــــــــــــــانه به سر تاجش را به زمین می گذارد
که تو شهبانوی کوهستان شوی
کفشدوزک ها خال های سیاه شان را
برای گردن بند تو در باران ها رها می کنند
قوچ ها برای تو با درخت صنو بر میجنگند
مــــــــــــــــه نمی گذارد ببینمت

تـــــــــــــــو هستی و نیستی
خالق امروز مـــــــــــن

تو هستی و نیستی
و سرانگشت هایم پهلو می گیرند بر صفحه ی کاغذ
و گواه می آورند
سوره های سپید را
ازدریای مه .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#265 | Posted: 8 Dec 2014 19:18




۸

فروشو
در آب دریاچه فروشو و آب را بشوی
در شعلع زار تشنه فرو شو و آتش را گرم کن
دهان بر دهان زمین بگذار
و جان تازه به این مرده بخش

بــــــــــــخند
خنده های تو
ترکیدن شاهوار کوهستان های انار است
و چشمه های خون دلم که روح مرا خیس می کند

بخند
و کشتی سرگشته را
به جزیزه یی رهنمون شو
که جز برای تو کالایی ندارد .

در آب دریاچه فرو شو
ومرا
در آتش خاموشت
شست و شو ده .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#266 | Posted: 8 Dec 2014 19:25




۹

از یادم برده اند
مثل چکمه ی سوراخی که زمستان های زیادی پاهاشان را
گرم کرده ام

گل سرخی مجروح
رویاهای تحقق یافته
تعطیلات خوش کودکی

از یادم برده اند
وتو
ریشه های تو در رگ من !
زندانی تو امانم
شاخسار خزان زده بر درت !
تنها تویی که در برابر توفان ها با من مانده یی!

از یادم برده اند
مثل زلزله ییکه در آتش انتظار می سوزد
و خواب راحت خاکستر می بیند

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#267 | Posted: 9 Dec 2014 19:04 | Edited By: nazi220




۱۰

سپاسگزارم درخت گلابی
که به شکل دلم در آمدی ،
چه تنها بودم



۱۱

از من مپرس که چرا دوستت دارم من
تو هم چون شعری
که هرچه دروغ می گویی ،زیباتر میشوی .

از من مپرس از چه تو را می پرستم
بتی از سنگی تو
سرد چون بلور
بطالت روزی تابستانی بر دریا .
از من مپرس چرا از تو ناگزیرم
ای خون !
دقایق اخر!
مریم بی شوی
عیسای نازاده صلیب شده را
درآغوشت گیر

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#268 | Posted: 9 Dec 2014 19:26 | Edited By: nazi220




۱۲

آفتاب برآمده
دریاروشن است .

زورقی بی هنگام
در بخار فلق
نزدیک می شود
ومی شنوم
نامم را
با حروفی از شن
بر دریای سحر
می خوانند .

کــــــــــــــاش کنارم بودی .


۱۳

در اشتیاق گلی که نچیده ام
می لرزم


۱۴

فراموشت کرده ام
ای نور دسته دسته
که بر هم می گذارم
و تو را می سازم
ماه سیاه
که پیشانی داغت را برف شسته است
اقیانوس عاشق !
که در پی قویی کوچک روانه ی رود می شوی !
از یادت برده ام
هم چون چاقویی در قلب
هم چون رعدی تمام شده
در خاکستر شاخه هایم .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#269 | Posted: 9 Dec 2014 21:45 | Edited By: nazi220




۱۵

برای ستایش تـــــــــــو
همین کلمات روز مره کــــــــــــــافی است
همین که کجا می روری

دلتنگم .


برای ستایش تـــــــــــو
همین گل وسنگریزه کافی است
تا از تو بتـــــــــــــــــی بسازم .


۱۶

باران صبح
نم نم
می بارد
و تورا به یاد می آورد
که نم نم باریدی
و ویران کردی
خانه ی کهنه را .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#270 | Posted: 9 Dec 2014 22:08 | Edited By: nazi220




۱۷

مرغ های دریایی بی شمارند
تو یگانه یی امــــــــــــا ای دریا
ستاره های جهان بی شمارند
تو یگانه یی امـــــــــا ای زمین
زخم های زمان بی شمارند
تو یگانه یی اما ای ایـــــــــــوب !
نقشه ی راه های صبر !

اگر این بار برگردد عیسا و به خانه ی من بیاید
عریان می شوم سراپا عریان
تا زخم های تو راببیند .
پیامبر من !
ایوب ستمگر
توکه منجی خود نیزهم نبودی
از چه مرا برگزیدی


۱۸

زیبا نبود زندگی
و به مرگ چیزی نمی گفتم مبادا بگریزد و برنگردد.

ثانیه ها
با کفش فقیرانه از بغلم م یگذشتند
عمر
استخوان شکسته ی در گلو مانده بود

زیبا نبود زندگی
تو زیبا کردی
ومن دیدم مرگ را
که بر نُک پا به تاریکی می گریخت
موشی کورژنده
با تله موشی
دنبالش

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
صفحه  صفحه 27 از 36:  « پیشین  1  ...  26  27  28  ...  35  36  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Mohammad Shams Langeroodi Poems | اشعار محمد شمس لنگرودی بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites