تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Mohammad Shams Langeroodi Poems | اشعار محمد شمس لنگرودی

صفحه  صفحه 29 از 36:  « پیشین  1  ...  28  29  30  ...  35  36  پسین »  
#281 | Posted: 12 Dec 2014 00:34 | Edited By: nazi220




اشعار محمد شمس لنگرودی
Mohammad Shams Langeroodi Poems



۳۲

برساحل تابستانی
کلماتی از نور
کلماتی از آب
کلماتی از شن
و کتاب تورا می نویسند

و تو اکنون بر دریاها روانی ،کتیبه ی بادها !
درآه نمک
دهان صدف
ترنم ماهیان
دعای پرندگان
و پرندگان دریایی بال می زنند ،در فاصله ی موج ها
تا جرعه یی از نامت را بنوشند
سرمایه ی تشنگی


۳۳

به سرش زده باد
نگاهش کنید !
چگونه میان درخت ها می دود ،و سرش را به پنجره می کوبد
به سرش زده باد
دستش را
به دهان گنجشک ها گذاشته نمی گذارد سخنی بگویند
آب حوضچه را به هم می ریزد
فرصت نمی دهد که گلویش را ماه تر کند
به سرش زده این برهنه یگرما زده ،...

گفته بودم طوری بیایی که بوی تورا باد نشنود !
دیوانه شده این پسر
پیرهنت را به دهان گرفته کجا می برد !

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#282 | Posted: 12 Dec 2014 09:27 | Edited By: nazi220




۳۴

برنمی گردند شعرها
به خانه نمیروند
تا برگردی
و دست تکان دهی .

روبان های سفید را در کف شعرها ببین که چگونه درباران می لرزند
روبان های سفید ،پیچیده برگل سرخ های بی تاب را ببین !

برنمی گردند شعرها
پراکنده نمی شوند
به انتظار تو در باران ایستاده اند
و به لبخندی ،به تکان دستی دل خوشند



۳۵

بردکه ی روزنامه فروشی
باران
به شکل الفبا می بارد

دوست دارم
چند حرف و شاخه گلی در منقارم بگیرم
ومنتظربمانم

باران عصر
موزون و مقفا
می بارد
می بارد
می بارد
و تـــــــــــــو
دیر کرده یی،
گلها
مثل پرندگان به دام افتاده در کف من می لرزند

تـــــــــــو نخواهی آمد
و شعر
داستان پرنده یی است
که پرواز را دوست دارد و
بالـــــــــــــی ندارد

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#283 | Posted: 13 Dec 2014 10:22 | Edited By: nazi220




۳۶

امشب
شعری نخواهم نوشت
سی و ششمین شمع را
برای تولدت روشن می کنم
و پرهایم را طواف می دهم
برگرد آتشی که تو در جانم روشن کرده یی
سی وشش تکه خاکستر کوچک کافی است
تا پر سوخته حرمت پیدا کند .

جشن تولد توست
و من
سی و شش بار به دنیا می آیم و خاکستر میشوم
تــــــــــــــا راز حضور تو را بدانم

ققنوســــــــــــــــم من امشب


۳۷

پروردگارا
سپاس می گذارم
کشتی هایم را شکستی
قطب نمایم را گم کردی
و کاشف سرگردان را
به قاره ی بی پایانش رساندی



۳۸

تـــــــــــــباه می شوم
تو اگر نیابی،
گنجی نیافته ام
در بمباران کور .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#284 | Posted: 13 Dec 2014 10:33




۳۹

هیچ چیز با توشروع نشد
همه چیز با تو تمام می شود
کوهستان هایی که قیام کرده اند
تا آمدنت را
پیش از همگان ببینند

اقیانوس ها
که کف بر لبمی غرند و
به جویبار تو راهی ندارند
بادو هوا که در اندیشه اند
چرا انسان نیستند
تا با تو سخن بگویند

و تـــــــــــــو ،سوسن خاموش!
همه چیزت را در ظرفی گذاشته و به من داده یی
تا بین واژگان گرسنه قسمت کنم

هیچ چیز با تو شروع نشد
همه چیز با تو تمام می شود
جز نامم

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#285 | Posted: 13 Dec 2014 10:59




۴۰

هدیه ام از روز تولد
گریه بود
خندیدن را تو به من آموختی .

سنگ بوده ام
تو کوهمکردی
برف می شدم
تو آبم کردی
آب می شدم
تو خانه ی دریا را نشانم دادی
می دانستم گریه چیست
خندیدن را
تو به من هدیه کردی


۴۱

می خواستم ترانه یی باشم
که بچههای دبستانی از بر کنند
دریا که م یشنود
توفانش را پشتش پنهان کند
و برگ های علف
نت های به هم خوردشانرا
از روی صدای من بنویسند .

می خواستم ترانه یی باشم
که چشمه زمزمه ام کند
آبشار
با سنج و دهل بخواند

امـــــــــــــــــا ترانه یی غمگینم
و دریا ،غروب
بچه هایش را جمع میکند که صدایم را نشنوند

نت هایم را تمام نکرده
چــــــــــــــرا
رهایم کردی

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#286 | Posted: 13 Dec 2014 11:05




۴۲

روزی نو
آغازی نو
جغرافیای بوسه ی من کجایی
تادر سپیده های تو پهلو بگیرم
عطر گل شب بو کجایی
شب تابستانی بی حس کنار جاده افتاده است .

دلم میخواهد
چنان بنوشمت که دراستخوانم حل شوی
آسمان آب شده در تنگ بلورین من !
موجی کف بر لبم که به اشتیاق تو تا ساحل می دوم
و لب پرزنان به بستر خود می روم
بی آن که تورا ببینم .

روزی نو
آغازی نو
جغرافیای خانه ی من کجایی؟

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#287 | Posted: 13 Dec 2014 11:09




۴۳

چشم ها
دهان
دندان ها
گونه ها
با کلماتم تورا می سازم
می گویم "منم "
نگاه می کنی . خاموشی


۴۴

امشب
دریاها سیاه اند
باد زمزمه گر سیاهاست
پرنده و گیلاس ها سیاه اند
دل من روشن است
توخواهی آمد


۴۵

قلبم توده یی از بلور است
مشتی نورو پر
می پرسی چگونه تکه یی از نور نوری را پنهان کرده ؟
حیرت من هم همین است .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#288 | Posted: 13 Dec 2014 11:15




۴۶

ساعت
دوازده و بیست و پنج دقیقه ی نیمروز
بیست وششم آبان .

آفریدگارا
بگذار
دهانتورا ببوسم
غبار ستاره ها را از پلک فرشتگانت بروبم
کف خانه ات را
با دمب بریده ی شیطان جارو کنم
متولدشدم
در مرز نازک نیستی
سگ های شما
از دهان فرشتگان دو رو نجاتم دادند .

پروردگارا
نه درخت گیلاس ،نه شراب به
از سر اشتباهی
آتش را
به نطفه های فرشته یی آمیختی
و مرا آفریدی

امـــــــــــا تو به من نفس بخشیدی عشق من !
دهانم را تو گشودی
و بال مرا که نازک و پرپری بود
تو به پولادی از حریر
مبدل کردی .

سپاسگزارم خدای من
خنده را
برای دهان او
اورا
به خاطر من
ومرا
به نیست گم شدن آفریدی.

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#289 | Posted: 13 Dec 2014 11:22




۴۷

باران عصرهای بهشت
برف تند نیمروز جهنم
شبنم آب شده در دهان
سیب خنک
تقطیر موسیقی موتزارت
افسانه ی نیما

نه
تو هیچ کدام از این ها نیستی
حوایی حیات بخشی که به یاری من می شتابی
شیطان -فرشته یکوچکی خندان
که قفل بهشت رادزدیدی
و مخفیانه برا یمن کلید می سازی


۴۸

شیشه یی بدلی بودم
بدل به بلورم کردی
دهانی بیمصرف
به آیاتی از نور
شبحی ،
آفتابی،
همهمه یی
موسیقی واگنر
از سنگ شکسته یی
بودایی،
از انفجار ستاره یی
بدل به شهابم کردی
تا پرگیرم
ومیان غزلـــــــــــــــهای حافظ بیفتم

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#290 | Posted: 13 Dec 2014 11:29 | Edited By: nazi220




۴۹

از آتش من جز دودی برنخاست
دودی که زغال نوشتن شعرهای من شد
اشعاری سپید ،که ازآسمان تو برمن بارید ،اشعاری سپید
و درهها و کوره های اتاقم را فرو پوشانید

پرنده ی در برف مانده
جزدام پراز دانه پناهی ندارد


۵۰

می گذاشته ام که پرندگانت ببویند
اگر گل سرخی بودی
به شعله ی زرتشت می سپردم
اگر آتش بودی
امــــــــــــــا تو گلی آتشی
و پرنده ی زائری جز من نیست


۵۱

استعاره ها وکنایه ها کهنه اند
وقتی که از تو سخن می شود گفت :

باریکه راه های تو باریک راه تو
انگشت پای تو انگشت های تو ،...

و فقط قلبت راندیدم
که گمان کنم
شبیه زورق توقیف شده یی
در بندرگاهی ناشناس است :

صبحی آفتابی
و بچه های برهنه که دور و برش تاب می خورند
وترانه های محلی میخوانند .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
صفحه  صفحه 29 از 36:  « پیشین  1  ...  28  29  30  ...  35  36  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Mohammad Shams Langeroodi Poems | اشعار محمد شمس لنگرودی بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites