تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Mohammad Shams Langeroodi Poems | اشعار محمد شمس لنگرودی

صفحه  صفحه 30 از 36:  « پیشین  1  ...  29  30  31  ...  35  36  پسین »  
#291 | Posted: 13 Dec 2014 11:39




اشعار محمد شمس لنگرودی
Mohammad Shams Langeroodi Poems


۵۲

می نویسم چنان زیبایی
که صخره ها سر راهت آب می شوند
تابا تو راهی دریا شوند
کرجی ها به صخره پناه می برند
تا پیشت بمانند و به بستر دریا نیفتد

می نویسم چنان زیبایی
که تمامی آب ها دهانه ی دریا جمع می شوند
تـــــــــــا ورود توراببینند ...

ای رود
انگشتت را به من بده
به ساحل شعرهای من قدم نه
نمی توانم از تو چنان بگویم که دفتر اشعارم تر شود

انگشتت را به منبده
بر پله های دفتر منقدم نه
می خواهم گل هایی در شعرم بروید
که کرک ملتهبش را زیر سر انگشتانم حس کنم

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#292 | Posted: 13 Dec 2014 11:45




۵۳

شب پره ها خواب می بینند که از افتاب تابستانی ترسی ندارند
آفتاب
خواب دقیقه یی را می بیند که به گوشه یی نشسته و
پاها دراز کرده ودنیارا نگاه می کند

خواب می بینند صخره ها
به نرمی آب می شوند
و ریشه های درخت رامی بوسند

خواب می بینند جادهها
که بر میخیزند و به میهمانی راه ها می روند
پنجره ها خواب می بینند
پنجره های مجاور رادیده اند

خواب می بینم آمدی .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#293 | Posted: 13 Dec 2014 11:50




باغبان جهنم



آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#294 | Posted: 14 Dec 2014 21:21 | Edited By: nazi220






متلاطم
تــــــــــــنها
بیکران .
کــــــــــــــاش
اقیانوسی نبودم
پنجه کشان برساحل






پنج قاره سرگردان اند
پنج ورزای سفید
خاموش
در پشه باران تا بستان




گلایل را دوست دارم
به خاطر قلبش
که از پس برگ های لطیفش پیداست

دل آدمی پیدا نیست
و سر انگشتانت را سیاه میکند چون گردو
اگــــــــــــر
بگشائی
و ببینی

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#295 | Posted: 15 Dec 2014 18:00






نگاه کن چه پیر می شوند
رویاهایی که تورا نیافته جهان را ترک می کنند




اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
ونام تورا می پرسد
بیا در گوشت بگویم
همین زندگی
زیبا بود




چشمانی کو که تورا ببینم
دهانی که تـــــــــــــورا بخوانم، گوشی که تورا بشنوم

بارانم
می بارم
کورمال
کورمال
در کنارت .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#296 | Posted: 15 Dec 2014 21:25






به این جهان
به جست و جوی کسی نیامده ام
و از جهان
به جست و جوی کسی نرفتم

خواستم
آنچه را که نمی یافتم
یافتم
آنچه را که نمی خواستم

شیرین و تلخ
لفظ های جهان را چشیدم
و سپاس گفتم
کدبانوی کور را




هـــــــــــر ترانه
ستاره ی بی دلیل است
رازآلــــــــــــــــود
شفاف
در عمق شبی طولانی




همچون پــــــــــــرنده ی شادابی بیدار می شوم
و نمی دانم نامم چیست
کجا هستم
و به جست و جوی چه بوده ام .

می دانم سپیده دمی بهاری است
و پهنه ی آسمان
به قدر قدرت بال های من
به قدر طاقت اشتیاقم

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#297 | Posted: 15 Dec 2014 21:32 | Edited By: nazi220






هیچ بوده ام
به جانب هیچ رفته ام
روزگاری رویاهائی عجیب دیده ام
آدم ها و پرندگانی کهبه الفاظی غریب سخن می گفتند
بارانی که بر سرسنگ ها می بارید
و کسانی که از رازی سخن می گفتند
و پرنده ی بی صدایی که ساده ترین طعامش من بودم
منتظرمایستاده بود




نمی داند به قربانگاه می رود
گوسفندی
که از پی کودکان می دود
که عقب نماند




باران شبانه را دوست دارم
نیمه های شب
چراغ روشن پارک
وماشینی که دور می شود
به سرعت زندگی

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#298 | Posted: 15 Dec 2014 21:37






شعر ها می توانم بنویسم
با قلبی
که آهوان سر بریده در آن می تازند .

رویاهایم را به من بدهید
کاغذم
مدادم
جوانی انگشت هایم ،
و به من بگوئید
نامم را از چه جهت می نویسند
زندان شما
حروف الفبا را از یادم برده است .




چرا همگان را نبخشم
چرا از خاطر نبرم زخم ها را ،
من که فراموش خواهمکرد
نشانی خانه ام
چهره ی کودکم
و تلفظ نامم را از دهانت ،

و شعله که بر باد خواهد رفت

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#299 | Posted: 15 Dec 2014 22:10 | Edited By: nazi220







آفرینه ی توست این جهان
رودخانه ها و پرندگان تسلیم شده در نور صبح
و نان تازه و آبشار کوچک
که در کف خود حمل می کنیم
و به هم می بخشیم .

آفرینه ی توست این جهان
دریاهای کندوست
در دوچکه عسل
رودخانه ی رویا
در چهره ی کودکی .

توفان هایی که دقیقه ئی مات مانده اند
و دو ساقه ی علف
که از بن سننگ ها سر کشیدند
تا دست تورا ببینند

کوهستان های آفتاب زده
زانو م یزنند
که جرعه آبی بنوشند
در پیاله ی دست های تو ،
و درختان خشکیده
پنکه های طلایند
که
خنک می کنند
آسمان ترک خورده را

دنیائی دیگر است
آنچه توآفریدی .

و عصرهای زمستانی
که کوچه های دهکده خالی میشوند
وگوسفندان و پرندگان
به آفتاب رنگپریده نگاه میکنند و دعا می خوانند
مردان گُر گرفته دهل میکوبند
در میدانچه ی عکس های تو
و کودکان و زنان م یرقصند ،...
دنیائی کوچک است
آنچه تو آفریدی
در جرقه ی دست های خویش

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#300 | Posted: 15 Dec 2014 22:21






باز گشته ام از سفر
سفر از من
باز نمی گردد




می اندیشم
پس هستم
وگرنه کجا می دانستم
نیستی .




باران خزانی می بارد
و بچه های مدرسه رفتهاند
و به یاد می آوری تنهائی
و کسی سراغت نیامد

چه می شد اگر املائی نبود
مدرسه ئی نبود
و نمی دانستم نامم را چگونه باید بنویسم
و نمی توانستم ساعت ها را بخوانم
و مثل درخت ها در باران خیس می شدم ،
چه می شداگر پرنده بودم و
تک تک برگ ها را
با منقارم می شمردم
و به یاد می آوردم گلی را
که در پر پاهایم خواب رفته است ...

بارن خزانی
خاموش ومه آلود می بارد
و تو تنها ایستاده ئی
و بال و پری نداری

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
صفحه  صفحه 30 از 36:  « پیشین  1  ...  29  30  31  ...  35  36  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Mohammad Shams Langeroodi Poems | اشعار محمد شمس لنگرودی بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites