خانه | ثبت نام | نظرسنجی | جستجو | موقعیت | قوانین   چت روم
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات /

Mohammad Shams Langeroodi Poems | اشعار محمد شمس لنگرودی


صفحه  صفحه 32 از 36:  « پیشین  1  ...  31  32  33  34  35  36  پسین »
nazi220 زن #311 | Posted: 20 Dec 2014 22:57


اشعار محمد شمس لنگرودی
Mohammad Shams Langeroodi Poems





زمین می چرخد
به دور و برش نگاه می کند
ونمی بیند شاملو را

نمی داندسال هاست
ما بذر شعر را دردل اوکاشتیم
و به رغم قول فروغ
جوانه ی او را ندیدیم






نه کسی می آید
نه کسی می رود
ازشعر های تازه اش خبری نداریم
سخت است
تنها
مخاطب شعر سرکشانه ی خود بوده باشی
تنهائی
دل آدم را سیاه میکند
حتی اگر پوینده و مختاری
همسایه های تو بوده باشند




بی پا
از موانع مرگ می پرید
بی پر
به جهانی دیگر پر کشید
غیبت کرده است و با همه مان حرف می زند ،
چه شعبده باز غریبی
چشم بندی می کرد
چشمت را می گشود
آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
      
nazi220 زن #312 | Posted: 20 Dec 2014 23:01 | Edited By: nazi220




بس است دوره ی شاملو
زبان مطنطن و پر معنا دیگر بس است
بیائید و بت شکنی کنیم
تانک ها ، مسلسل ها ،واژه ها را گرد آریم
شلیک ...

امــــــــــــــا
این بودازاده اثیری است انگار
و گلوله ها
از نور و ابر و پنبه عبور می کنند .





مــــــــــــــرگ
با پرو بال فلزی رسید
"این ماشین سرد را به کوچه ی پهلوئی هدایت کنید "
شاملو گفت

و راننده ی مرگ
با سر و روی خاک آلود گفت :
ماموریم و
معذور

و پای بریده ی شاملو را می دیدیم
که در پی کامیون راه افتاد
آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
      
nazi220 زن #313 | Posted: 20 Dec 2014 23:09




چه اندوه بار است؛
بزرگ می شویم
که بمیریم

چه اندوه بار است
عمری
در مسافر خانه ئی سر راهی زیستن
که مسافرش از ساس کمتر است
و از دوش زنگ زده اش
سم فرومی ریزد .
از خود گذشته اند ریش ها
تنهائی را تاب می آورند
برای رسیدن میوه ئی که نه می بینند و نه می شناسند

از جان گذشته اند شــــــــــــــــــهیدان
برای روشنائی کوچکی می میرند
که به خیال شان می رسد ،

چه اندوه بار است
در آشیانه ی ققنوسی زیستن
که پری ندارد

استخوانم را آرد کن
و نانش را ببخش
به پرنده ئی
که دقیقه ئی از عمرش باقی مانده است ،
دهانم را از چهره ی زردم باز کن
و به آنانی ده
که دلی برای سخن گفتن دارند و دهانی ندارند

مصیبت بار است
آرزوی آن که بزرگ شویم
و بمیریم
روزی دیگر آغاز می شود
ومی شنوم در میدان ها پرچم ها را تکانمی دهند ،

دشوار است
زیستن
در مسافرخانه ئی که دری ندارد
و بوی سوختن
از ملافه و تختش برخاسته است .
آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
      
nazi220 زن #314 | Posted: 20 Dec 2014 23:14




معاون کرزای را کشته اند
آزادی خواه اند
قاتلان

بیست سال
آزادانه زنان را کشته اند
کودکان دبستانی را کشته اند
حاکمان سر نگون شده
آزادی خواه اند
آزادی خواه اند
قاتلان




خواب های گوارا شیرین اند
به شرط ان که بیدار شده باشی




سراسر کوه را برف پوشانده است
وپرندگان بی دانه اند
پنجره را باز کن
منتظر باش
پرنده ئی هست که به خانه ی ما پناه می آورد
و سور امشب مان
مهیا گردد




درست است
همین بود آقا
اما صدا و قیافه اش فرق می کرد
ونگاهش
اینطوری معصومانه نبود .
حالا
اجازه می دهید مرخص شوم
آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
      
nazi220 زن #315 | Posted: 20 Dec 2014 23:20




و ما به شما یادمی دهیم
که چه چیزی راندانید
و کدام خاطره ئی خوشتر است .

خواب دیدن
اینطوری که شما می بینید
اصلا به صلاح تان نیست
اشک
این طورها که شما می ریزید -قطره قطره -
اصلا معنا ندارد .

به غلغل چشمه نگاه کنید
و ما به شما یاد می دهیم
که چه رویا هائی چه زمان هائی خوشتر است
در صورت مردودی
البته چاره نیست
به جهنم نیز می روید
پایان تنفس
به سلول ها ی تان بر گردید




دم می جنباند
دعا می خواند
و صدایی از او شنیده نمی شود
راضی است ماهی
چه در آب اقیانوس
چه کنار ساطور
راضی است
در خانه ی شیشه ئی
وبرای پنهان شدن جائی ندارد
آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
      
nazi220 زن #316 | Posted: 20 Dec 2014 23:24




پروردگارا
گریه مکن
درست می شود
اینان
پیامبران شما نیستند
پیامبران شما
کتاب های شان را خمیر کرده اند
و بر سر بازار کاغذ می فروشند .

پروردگارا
حرمت بازیگران را نگه دار
اینان پسران نوح اند
قول داده اند
ثروت بانک ها رااز هواپیما به تساوی قسمت کنند .
فقط ایوب مانده است که به خانه ی سالمندان راهش ندادند
خداوندگارا
گریه کن
گریه کن
ومثل بادکنکی خالی سبک شو
گریه کن
تا نزد فرشتگانت بر گردی
فرشتگانی مغموم
با مشتی جن و پری
که پیر شده اند
و روی کفل را ه می روند
آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
      
nazi220 زن #317 | Posted: 21 Dec 2014 00:15




شرمسار جلاد درون خویشم
روز می شمارم
مُنجی پیدا شود
و فراغ خاطر ،در پی او ،خون بریزیم
فرصت نداد زندگی
گردن های باریک وسوسه مان می کند

دلال بمب ها تزریقی
باغبان جهنمیم
معصومیت
مظهر ناتوانی ست
آهوها پشت مسلسل نشسته
به پرندگان شلیک می کنند
و این نهال انار نیست
درختواره ی نارنجک است که بر سرچهار راه می روید
رفتگران
فرشتگان پیر شده راجمع می کنند
و به مرغ فروشی های گذر می فروشند
خواهش می کنم
من یک فرشته ی ساقطم
اما نه شناسنامه ئی ،نه گواهی کاری
حال آن که درخت های خیابان ها هم شناسنامه دارند

خداوندگارا
چه پرندگانی بود که شما آفریدید
اینان که به جای ترانه خوانی خبر چینی می کند
و زیر دامن شان
شکلات می گذارند و بچه ی مردم رافریب می دهند ،
خداوندگارا
نگاه کن شعبده بازانت چه غریب افتاده اند
گوساله ی سامری
موسی را خشک کرده
در دفتر کارش
باران
دانه دانه ،فقط
بر گل های سفارشی می بارد ،

اردک ها
آدم می زایند
و از دنده ی چپ حوا
گورخرانی متولد می شوند
با کارت الکترال
و قیمت پوست شان
بر گردن شان حک شده است .

خداوندگارا
در این شب توفانی ،چه کس
"اسم شب " را به شما خواهد گفت
و من که لای دندان دو شیر مانده ام
تاج فرو افتاده را
چگونه بر سر خود می گذارم .
پس آن همه رنگ ها دروغ بود که به من سپردید
تا برای بچه ها
قوس و قزح بسازم .

خداوندگارا
پیراهن سربازان رااز من دور کن
مقتولان
قاتلان شکست خورده اند .
ازادم کن به شکل گلی در آیم
و پا قطرات پائیزی بریزم
من تاب خنده ی سنجاب رابر آدم بودن آدمی ندارم .

می میریم از تشنگی
ومی شنویم زمین را حفر می کنند
در جست وجوی گنجی
که در کتاب های قدیمی
خوانده بودند
آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
      
nazi220 زن #318 | Posted: 21 Dec 2014 00:23




در انتظار کسی مباش
آن که می آید
آخرین نیست
هر راهی به سرانجامی می رسد
توفان ها و بادها فرو می نشیند .

گلی کوچک باش
سرخوشانه و پای در گل
چهره در باران بهاری .




راهی نمانده است
مگر راهی که مرا
به من می رساند ،
دست در دست خویش
همچون گل سرخی
به گل بودن خود شادمان باش




آن که تورا می جوید
در جست وجوی خویش است
هر آن که از تو سخن می گوید
از خالی های درون خود حرف می زند
با خود گفت و گو کن
همچون چشمه ئی
رود
ادامه ی راه توست .
آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
      
nazi220 زن #319 | Posted: 21 Dec 2014 00:34




شب بخیر
بچه های عزیز
شب بخیر که خیلی دیراست .

به هواپیماها در هوای بهاری نگاه کنید
که چه زیبا برق می زنند
به بمب افکن ها ،تانک ها نگاه کنید
هیچ بچه ی آمریکائی شانس شما را ندارد
آن ها همه این چیزها را
فقط بر پرده ی سینما می بینند،
بخوابید بچه ها !
و به یاد داشته باشید
جای شما در بهشت است

اما
چیزی بخورید و بنوشید
که صف محشر طولانی است و گرسنه تان خواهد شد

بخوابید بچه ها!
اما
یادتان نرود صورت تان را بشوئید
فرشتگان
انتظار بچه های تمیز را می کشند
و هیچ در فکر دلتنگی مادر نباشید
آنها مرگ را ترجیح می دهند و زود نزد شما می آیند

ما هم قول می دهیم
پای مجسمه ی آزادی
گورهای ظریفی برای شما بسازیم
تارهگذرانو توریست ها
دسته گلی بر آن بگذارند و
با رضایت خاطر بخندند
آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
      
nazi220 زن #320 | Posted: 21 Dec 2014 00:40




از دریای ارام بترسید
در خلوت اندوهناکش
به اندیشه فرو رفته است

از دریای ارام بترسید
صندوقش را باز کرده
ذخیره ی توفانش را می شمارد .

از دریای آرام در شب مهتابی بترسید
نورافکن ماه را ببینید
چگونه گوشه کناره ی دریا را روشن کرده است .

از آرامش دریا بترسید.




پیامبری معزولم
در آتش روح خویش
بع بع گوسفندان را می شمارم و
امت خودرا یادمیکنم

رسولان نیامده بر خیزید
در تلالو خاموش تان !

و به یاد داشته باشید
قبله گاه شما منم
پاسدار خاموشی وپوچی
و این دنیا را
نه برای شما
برای بع بع گوسفندان شما آفریدند
آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
      
صفحه  صفحه 32 از 36:  « پیشین  1  ...  31  32  33  34  35  36  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Mohammad Shams Langeroodi Poems | اشعار محمد شمس لنگرودی

این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.


 

 

Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites
↑ بالا