تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Mohammad Shams Langeroodi Poems | اشعار محمد شمس لنگرودی

صفحه  صفحه 35 از 36:  « پیشین  1  ...  33  34  35  36  پسین »  
#341 | Posted: 22 Dec 2014 19:09




اشعار محمد شمس لنگرودی
Mohammad Shams Langeroodi Poems



محبوب من !
چه جهان پریشانی
می بینی !
دریا که غذای بیابان هاست
دور دست و
میان درختانش جای داده اند ،
آفتاب قطب
در آسمان تفته آفریقا می سوزد ،
و مرا جایی خلق کرده اند
که شگفت زده باید پاهایی را ببینم
که به یک سوئی می دوند
و به نقطه ی دیگر می رسند .
روزگار عجیبی است عشق من
اگر این بار متولد می شویم
یادمان باشد
خطی بگیریم
که جهنم را به جای بهشت
و چیزی به نام قالب می کنند
که نمی دانم اسمش چیست .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#342 | Posted: 22 Dec 2014 19:15




چگونه درختان را آب داده اند
که جای میوه تخم کبوتر بار می دهند
چگونه خیابان ها را جارو کرده اند
که کسی دیگر در خیابان ها پیدا نیست
چگونه به من گفته اند
چهار شعر دیگر اگر بنویسم می آیی

و کسی اکنون می گوید
باید برگردم
و ابتدای همین شعرها
با تو قراری بگذارم .

بر نمی گردم
تو خلاصه شبی یا روزی می آیی
و بسا
از تخم پرنده ای سیمرغی در آید
و حکایت منطق الطیر را بگوید
که چگونه
سی مرغ پریشان به مرغ نمونه بدل می شوند
و ما
که یکی بودیم و
این همه تکثیر می شویم

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#343 | Posted: 22 Dec 2014 19:35




ناظم !
تو هم این برف را دیده ای
باد ، دره ها
نور، شاخه ها
اما ندیده ای که چگونه من
در انتظار بازگشت به سوی او
شعر تو را از بر می کنم

ناظم !
ماده فیل گرسنه ای که ناهارت را به بچه پرستو ها قرض داده ای
دلگیرت می کنم ، می دانم
تو سنگر سربازها بودی
سنگ نمای خانه ی ژنرالت کرده اند ،
اسباب بازی بچه ها را می سازند ،
دندانت را جای عاج
-عاج فیل گمشده -
در غرفه های فرودگاه ها می فروشند ،
دلگیرت میکنم ناظم می دانم ،
متولد می شویم
که بمیریم
وتو در فرصتی چنین بی هنگام
اقیانوسی را در فنجانی جا نهادی .

عکس های تورا دیدم
اشباحی از لنین ، تروتسکی ، اِلوار ، بچه ها
حالا بگو
که راس استوانه کدام و قاعده اش کدام است !

آسمانت کوتاه بود
پیشانیت از ابرها بیرون ماند
و مکاره ی بازار را ندیدی
بارتو بیش تر از بار فروش و بارخرانت خبری نشد .

تو دویدی من رسیدم ناظم
کعبه ی تو
خدایت را کُشت
کعبه ی من
خود به خانه ی من پا گذاشت

از آتش سوزانت
گرمایی
به قدر تنفس آهویی در برف مانده بود
که صرف گرم کردن چشم های من
برای به خواب رفتن در کنار او شد
ناظم مدرسه های من !

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#344 | Posted: 22 Dec 2014 19:41




آمده ام
روز محشر من !
بگو
کجای این صف طولانی بمانم
که جای مرا
در غرفه های بهشت نگیرند





هر خوابی
بیداریِ ممکن است
هر بیداری ِ خوش
سپاسی .

بارانی که هواپیما ها را کنار می زند
و روی گونه ی من می نشیند
سپاسی دیگر .

خداوندا
تمام حرف های جهان یک طرف :
این راز یک طرف
آیات شما
چه قدر
شبیه به لبخند اوست

هر خوابی یک طرف
بیدارخوابیِ من یک طرف .




نابینای توام
نزدیک تر بیا
فقط به خط بریل تورا می توانم بخوانم ،
نزدیک تر بیا
که معنی زندگی را بدانم



آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#345 | Posted: 22 Dec 2014 19:53




می خواستم جهان را به قواره ی رویاهایم درآرام
رویاهایم به قواره دنیا در آمد





دریغا راه ها که جز کنار پای تو ختم می شوند
دریغا باغ ها که غیر گونه های تو بار می دهند
دریغا قلب ها
که غیر سینه ی تو برگزینند
دریغا
که این همه شادی بر آستانه ی من ببارد
و من
کلید خلوت حافظ نباشم




چه قدر مانده به دریا
آیا بادها ، صخره ها ،کلبه های کرانه ی رودها ی من دانستند
که چه می گفته ام

چه قدر مانده به پایان راه !



آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#346 | Posted: 22 Dec 2014 20:03 | Edited By: nazi220




زنده باد بال خدا
که فرومی افتد
و درست روی شانه ی من می نشیند ،
زنده باد !

زنده باد آفتاب سحر
که سرش را می چرخاند ، پیدایت می کند
و تلالو اولش را برای تو پست می کند ،

زنده باد !
زنده باد دفتر مشق من
که بین این همه کاغذ
فقط برای تو شعر جذب می کند ،
زنده باد !

زنده باد سنگ های خیابان ها
که بین این همه کفش
فقط از کفش تو عکس می گیرند
و برای عارفان برهنه پای روز جزا می فرستند .

زنده باد عشق تو محبوبم زنده باد
کهخیالم را آن قدر دور می کند
که برای حیاتاین مردم
معنایی پیدا کند

آری زندگی ، دیدی چه سرت آوردیم


آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#347 | Posted: 22 Dec 2014 20:14 | Edited By: nazi220




خوب، حساب و کتاب ها دیگر روشن است
معلوم می شود ، مرگ هم ، حساب وکتاب مشخصی ندارد
می ماند زندگی
و حالا که دور همیم
خوب است بنشینیم .
به تساوی
تقسیمش کنیم





بشتابید شاعران !
شاعری
اشعارش را حراج کرده است
اشعاری ، در دفاع گرسنگان (به قیمت ناچیز)
اشعاری ، علیه حکومت ها (کمکی بیشتر )
تغییر شغل داده
مغازه ی دیگری باز کرده ،
بشتابید شاعران !






چه قدر بی تو به سر بردن دشوار است
رنگ های اتاق را می بینم
دلتنگ بر می خیزند
و سوی درختان بال می زنند ...
پس
نیستی چنین است




آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#348 | Posted: 22 Dec 2014 20:35




باران
کنار چمن می بارد
وعنکبوت ها و مورچه ها
دلتنگ اند ،
اخمت را باز کن
کاربافک غمگین !
فکر می کنی که جهانی را آب برده است
اخمت را باز کن
و به آواز پرندگان گوش ده !
و بگو آب روشنایی است
اشک های خدا روشنایی است
ویرانی خانه ها روشنایی است ، ...
باران
کنار چمن می بارد
و عنکبوت ها و مورچه ها
دلتنگ اند .





می گوئی
مثل گذشته ها ، ترانه ی شادمان بنویسم
نمی توانم
ماه ، مثل گذشته ها نیست که در آوازم می چرخید
معتاد است ماه
و پشت پنجره ها می لغزد و
فرو می افتد ،

آفتاب
با پای شکسته
بر پله ی بیمارستان راز کشیده و
بچه ها با نورش بازسی می کنند ،
اسب ها
به حساب بانکی شان نگاه می کنند و
سپس می دوند ،
قاطر دُن کیشوت
مایه رشک رخش است .

می گوئی
مثل گذشته ها
سرودی بنویسم .

رستم
در جلیقه خدمتکاران
مشتریان جدید را می خنداند و سرگرم می کند
و صدای دو جغد را
بر سطور کتابم می شنوم
که وصیت نامه ی دنیا را
تصحیح می کنند .




آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#349 | Posted: 22 Dec 2014 20:47 | Edited By: nazi220




دست های تو انگار
پرچم صلح اند
برخرابه ی روزهای من
که جز نشانه ای از گنج ها در او باقی نیست
زورق ها و نگهبانانی
که باروت کشف شده را به جزیره ی دور می برند .

دست های تو انگار
سیم های تارند
که ترانه های حرام را پنهانی
در آتش رودخانه های شان حفظ می کنند ،
رودهایی روشن
که صورت سربازهای شکست خورده را
از آتش زخم ها می شویند .

دست های تو
صبحی روشن اند
صبح جمعه ی پاییز
که زیر ملافه سردی به موسیقی دوری گوش می کنم .

ای سرمای صبح
که شمدهای سفید را بر اندامم رواج می دهی
به پاس همین دست هاست
که تو را
دوست دارم .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#350 | Posted: 22 Dec 2014 21:15




می خواهم بگویم
عطاری قدیمی است
اما عطار که قدیمی نبود
و شرح آمدنت را پیشا پیش گفته است ،
می خواهم شبی مولانا را به خانه ی خود دعوت کنم
و ببینم
کلمات تو را
از تکلم ِ شمس باز می شناسد ،
ماه ، پرده ها ، نور سایه ها
همه ی این حرف ها قدیمی است
موسیقی پاپ را می شناسی؟
پاپ (صدر اعظم مُنکران جهان )
می خواهم شبی یا عصری
پاپ های جهان (مرده و زنده ) را گرد آرم
و بگذارم برقصی
می خواهم ببینم
رقص تو را
از عبادت عذرا باز می شناسد !

عزیز دلم ، همه این حرف ها بهانه است
دنیا را
برای من و تو شلوغ کرده اند
ما می نوازیم
وماه نیمه ، پرده های صبور ، مولانا ، پاپ
همه خارج می رقصند .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
صفحه  صفحه 35 از 36:  « پیشین  1  ...  33  34  35  36  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Mohammad Shams Langeroodi Poems | اشعار محمد شمس لنگرودی بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites